|
انتشار شماره دوم نشريه صداي
تالش
نشريه
صداي تالش ، شماره 2 دوره جديد ، شماره پياپي 110 ، فوريه
2010 ، در باكو منتشر شد. اين نشريه كه ارگان مركز فرهنگي
تالشان جمهوري آذربايجان مي باشد و شادروان نوروزعلي محمد
اف مدير مسئول آن بود ، اكنون زير نظر هلال محمد اف منتشر
مي شود . شماره 2 صداي تالش با مطالبي متنوع و نسبتا پر
بار در شمارگان محدود در دسترس علاقمندان قرار گرفته است .
دانلود فايل نشريه
فرنك نمين ؛ يك هم ولايتي عجيب
دیشب
"فرانک نمین" در یکی از شبکه های تلویزیونی نشسته بود و
حرف می زد. تا به حال اسمش را نشنیده بودم و حالا این
حسادتم است که وا می داردم که این جمله را بگویم: که کاش
باز هم نشنیده بودم! و حالا این منم که می گویم: اتفاق
جالبی در من افتاد. هر چند معمولا این تاثیرات دوام چندانی
ندارد و سیستم مغزی من در اولین فرصت مرا به زندگی اصلیم
بر می گرداند.
"فرانک نمین" اهل یکی از روستاهای اردبیل است ظاهرا با نام
نمین. از ده سالگی در لوس انجلس زندگی می کند. می گفت از
همان سالها فکر می کرده که باید به آمریکا بیاید تا جهانی
شود. هرچند گاهی فکر می کنم وقتی بزرگ می شویم و عقل رس می
شویم بی جهت فکر می کنیم که در کودکی هم همینطور فکر می
کرده ایم و برنامه و هدف خاصی داشته ایم و اینقدر به این
موضوع فکر می کنیم که خودمان هم باورمان می شود از همان
کودکی فکرهای بزرگ می کردیم و به قول وزیر هیتلر آنقدر
دروغمان به خودمان را تکرار می کنیم تا خودمان هم باورمان
می شود. هر چند فرانک نمین می تواند کودکی متفاوتی داشته
باشد و اصولا هر کسی می تواند بگوید که نه از کودکی بزرگ
بوده و خوب جواب من هم معلوم است: تو بیشتر روی دروغت کار
کرده ای!
فرانک
نمین در هجده سالگی نامش به عنوان مخترع ثبت شده. حالا
جالب است بدانید که او یک شعبده باز است. اما نه از این
شعبده بازها که از توی دستمالش گل بیرون می زند. او شیوه
های کارش را خلق می کند و به همین دلیل مخترع است. او
کارخانه تخیلش را کار می اندازد و هرچیزی را که دوست دارد
تخیل می کند بعد به شیوه های عملی کردن تخیلش فکر می کند.
بعد گاهی تا یازده سال وقت می گذرد که تخیلش را عملی کند.
و بعد نتیجه اش مثلا موتور سیکلتی است که وقتی دستمالش را
روی آن می کشد غیب می شود!
او
اگر از تخیلات عملی شده اش خوشش بیاید آنها را برای
استفاده ی خود نگه می دارد در غیر این صورت تخیلاتش را به
مناقصه می گذارد و آنها را به قیمت های گزاف می فروشد.
روزی
که از فیلم شعبده باز لذت بردم تصورم بر این بود که فیلم
می بینم ولی دیشب با ناباوری دیدم که فیلم ندیده ام. او گل
را توی هوا نگه می داشت و کارت ویزیت مجری را با اشاره از
دستش بالا می برد و یک سکه را از روی قاب سی دی با ضربه
توی لیوان زیر قاب انداخت.
گاهی
از اینکه انسان اینقدر پیچیده است حالم به هم می خورد و می
ترسم. اینکه چطور یک انسان به خودش جرات داده فکر کند می
تواند تخیلاتش را عملی کند و مرزی برای این تخیلات نشناسد
و حتی حاضر باشد سالها وقت بگذارد که بگوید می تواند و
آنوقت مثلا به دیوید کاپرفیلد معروف هم تخیل بفروشد.
نوروز علی محمداف شهید شد
روز
شنبه 24 امرداد از شبکه برون مرزی سحر با من تماس گرفتند تا در ساعت 5/7
عصر آن روز به اتفاق محرمعلی محمد اف در برنامه ( صدای شما )ی آذری شرکت
نموده و در مورد وضعیت زبان شناس ، روزنامه نگار و نخبه قومی تالش شمالی به
گفتگو بنشینیم . در آن هنگام روانشاد نوروزعلی به علت شدت بیماری جسمی و
روحی ناشی از صدمات شرایط زندان ، در بیمارستان بستری و تحت مراقبت ویژه
بود .
مجریان
برنامه علارغم هماهنگی قبلی ، در ساعت مقرر قادر به برقراری ارتباط با
محرمعلی نشدند و خیلی زود معلوم شد که سخن گفتن در باره وضعیت نوروزعلی
دیگر دیر شده و او مظلومانه چشم از جهان فروبسته است .
آنهایی که
در روزهای اخیر از حال آن شهید اهل قلم و اندیشه تالش خبر داشتند دریافته
بودند که انگار زمان وداع ابدی با آن اندیشمند دربند تالش فرا رسیده است
زیرا چهار سال اسارت و شکنجه در زندانهای مخوف رژیم باکو ، چنان
تن نحیف و روح لطیف اورا فرسوده بود که تنها راه نجاتش رهایی فوری از زندان
و مداوایی جدی بود . یعنی چیزی که رژیم دست نشانده و ضد تالش باکو علیرغم
همه ی تلاشهای جهانی برای رضایت خاطر اربابان ضد ایران و جریانهای پان
تورکیسم، بدان رضایت نمی داد .
همانطور که
بارها طی تفسیر ها ، گزارشها و خبر های مختلف در این سایت آمد ه نوروز علی
محمد زاده بدون ارتکاب به هیچ جرم و گناهی گرفتار دام دسیسه های سیاسی شده
بود . او اگر یک گناه داشت ، یک عمر خدمت صادقانه در راه احیاء زبان و
فرهنگ قوم تالش، از مجاری کاملا قانونی و دمکراتیک بود . اما رژیم باکو که
در اجرای سیاست های استالینی به محو اقلیت های زبانی و قومی و ضرب شست نشان
دادن به روشنفکران آرمانخواه تالش شمالی قیام کرده و قربانی می خواست ،
سناریوی خونین خویش را بر اساس زندگی نوروزعلی محمد اف تنظیم کرد و زندگی
اش را بر باد داد .چرا که او معتمد ، آق سقل و روشنفکر محبوب و قابل اعتماد
و اتکای تالش و به عبارتی یک نخبه فرهیخته با نفوذ بود
که به هویت و اصالت ایرانی خود افتخار می کرد.
روانش شاد
و راهش پر رهرو باد –
|