تارنمای مرجع تالش شناسی

 

 

پایگاه تالش پژوهی علی عبدلی

پنجره ای به روی فرهنگ و تمدن تالش

 

شما در بخش سرزمین تالش هستید

 

مقالات این بخش

گزارش زمين شناسي ورقه خلخال - رضوانشهر

هوریان ، اردبیل ، تالش

كجايي تالش و كيستي تالشان

تالش ، منطقه اي در استان گيلان

شهرستان آستارا

شهرستان رضوانشهر1

شهرستان رضوانشهر2

شهرستان ماسال

شهرستان فومن 1

شهرستان فومن 2  

شهرستان شفت

شهرستان نمين

تالش و ساكنان آن

مطالعه تطبیقی تالش شمالی و جنوبی

يخچالهاي قديمي كوههاي تالش

تالش رشته کوهی در گیلان

تالش؛ سرزمين رويايي

سیا دارون هشتپر

آبشار ويسادار پره سر

سوباتان؛ گذر گاهي سخت اما دیدنی

فراز و فرود شهر كرگانرود

 

 

 

 

 

 

 

تالش و ساكنان آن

مارسل بازن

ترجمه دکتر سیروس سهامی منبع : نشريه ( ويژه تالش ) شماره يك ، 24 اسفند 1371

 خلاصه : کوه های تالش كه در شمال غرب جبال البرز، ميان دشتهاي ساحلي درياي مازنداران و فلات آذربايجان كشيده شده ، نام خود را‌ به ساكنان دامنه هاي شرقي خود، يعني تالش ها مديون است. قوم تالش كه به يكي از شاخه هاي زبان ايراني سخن مي گويند در دره هاي ارتفاعات مرطوب و پر درخت اين سامان ريشه گرفته و به گونه اي مهاجرت شباني پيچيده، سازمان بخشيده است. اين خصوصيات به نحو آشكاري تالشان را از همسا‌يگانشان، يعني برنجكارانِ يكجانشين گيلك ساكن دشت گيلان از يك سو، و غله كاران ترك آذري مقيم اردبيل و خلخا‌ل از سوي ديگر، متمايز مي سازد. با اين حال خصوصيات مشترك بالا، در واقع سرپوشي است بر افتراق داخلي حاكم بر اين ناحيه، كه خود از جهتي بر تمايزات ناشي از وضع ناهنواري و از جهت د‌يگر به قرنها هرج و‌مرج سياسي نفوذ فوق العاده عناصر ترك زبان در شمال تالش مربوط مي شود.

 1ـ سرزمين و مردم تالش 

 گفته شد كه سلسلۀ كوهستاني تالش در واقع امتداد رشتۀ البرز به جا‌نب شمال غرب است.اين سلسلۀ قبل از آن كه به سفيد رود برسد رو به داخل خم مي شود و جهتي شمالي ـ جنوبي بخود مي گيرد. ارتفاعات مورد بحث در واقع مانعي است كه كوههاي آذربايجان را ازدشتهاي ساحلي درياي مازندران، با واسطه يك حصار كوهستاني كاملا ممتد به طول 300 كيلومتر، جدا مي كند؛ تا آنجا كه در فاصله ميان ارس تا سفيد رود معتبري موفق نمي شود ازاين سلسلۀ جوان بگذرد. تفاوت ارتفاع ميان دو دامنۀ البرز دراين بخش، عدم تقارن عمومي اين سلسله را توجيه مي كند: خط الراس اين سلسله كه چه از لحاظ خط سيرو چه از حيث ارتفاع بسيار منظم است (جز در راستاي آستارا كه ارتفاع كمتر از2000 متر است، همه جا بلندي اين كوهها بين 2400تا 3200 تر مي باشد) به جا‌نب غرب كاملا جابجا شده است. دامنۀ شرقي ، پهنائي بين 15تا35 كيلومتر دارد.اين دامنه با واسطۀ مجموعه اي از رودخانه هاي موازي، يكسره بريده شده است. اين رودخانه ها كه در جنوب از دشت گيلان مي گذرند و به مرداب پهاوي مي ريزند، در مركز،بين رضوانده و لنكران، به باريكه اي از يك دشت ساحلي مي پيوندند و در شمال به منتهي اليه پستي كورا مي رسند.

دامنۀ غربي كه باپهنائي بين 5تا25 كيلومتر باريكتر و نامنظمتر ازدامنۀ شرقي است مشرف برناهنواريهائي گوناگون است كه نخست عبارت باشد از دشت بلند ارد‌بيل ، با ارتفاع1300 متر،‌كه خود محصور در ارتفاعاتي آتشفشاني است ،و بعد يك منطقۀ كوهستاني كه بوسيلۀ شعبات قزل اوزن بزيده شده وبالاخره يك حوضۀ نئوژن كه توسط درۀ پست رود اخير اشغال گرديده است.

اقليم و پوشش نباتي در دو دامنه كاملا از يكديگر متمايزند : وقوع سلسلۀ تا‌لش در جنوب غربي درياي مازندران،سبب گرديده تا دامنۀ شرقي اين سلسله داراي اقليمي بسيار مرطوب مشابه اقليم ارتفاعات واقع در جنوب خاوري درياي سياه باشد؛ بادهاي مرطوبي كه از بخش شمال شرق مي وزند موجب مي شود تا در اين خطه باران در تمامي سال به فراواني ببارد.بخصوص كه باريك بودن دشت ساحلي در اين بخش، به وفور باران كمك مي كند. معدل باران ساليانه در اين دشت باريك از 1200 تا2000 ميلي متر فرق مي كند. اعتدال درجۀ حرارت و رطوبت وافر موجب توسعه گرفتن جنگلهاي بسيار زيبائي از نوع هيركاني است كه بارزترين خصوصييت آن فقدان مخروطيان در آشكوبهاي متفاوت است. اين جنگلها، در ارتفاع 1200 تا 1500 متر جاي خود را به علفزاران سربزي از نوع آلپي مي دهند. ولي بمجرد آن كه از خط الراس اين سلسله عبور كنيم خود را با اقليمي نيمه خشك و بري مواجه مي بينيم . ريزش نا منظم و نا‌چيز باران در اين دامنۀ، كه بين 200 تا400 ميلي متر تفاوت مي كند، امكان ايجاد هر نوع پوشش گياهي جز يك استپ كم پشت و يكنواخت را از اين ارتفاعات سلب كرده است. بهر حا ل نام تالش اساسا بر دامنۀ مرطوب كوهستان،‌تا حد بلند ترين چراهگاها اطلاق مي گردد. گروه قومي بالا را نخست يك شاخص زباني مشخص مي دارد و آن رواج گويش تالشي است كه با گيلكي، يعني وسيلۀ تفاهم ساكنان د‌شت گيلان ، و اهجه مازندراني و لهجه تاتي مرسوم در آذربايجان ،جمله بيك گروه شمال غربي از زبانهاي ايراني تعلق دارند. قدمت باستاني اين گويش آنرا براي كساني كه بزبان فارسي سخن مي گويند غير مفهوم مي سازد.

بخشي از ساكنان تالش، به ويژه آناني كه در مركز اين سلسله كوهستاني اقامت دارند به يك گرايش اعتقادي از مذهب تسنن، يعني فرقه شافعي تعلق دارند در حالي كه طالشهاي شمال و جنوب را مانند اكثريت مردم اين سامان شيعه هاي دوازده امامي تشكيل مي دهند.

يك عنصر متمايز كنندۀ ديگر در ميان تالشان، شيوۀ خا‌ص زندگي آنها‌نست كه در آن تكيه اي فراوان به نوعي معيشت شباني بسيار پيچيده شده است. بخشي از مردم تالش را دامپروران متخصص تشكيل مي دهند. اينان در اين شيوه از معشيت به آن درجه از تبحر رسيده اند كه واژۀ تالش در پاره اي موارد مفهومي مطلقا حرفه اي بخود مي گيرد ؛تا آنجا كه يك روستائي تالش اين واژه را بعنوان مترادفي براي((دامپرور)) بكار مي برد. با اين همه بسياري از مردم تالش برنجكاراني هستند با چند راس دام كه همراه با تالشان دامدار دست به مهاجرتهاي شباني مي زنند.

اين حركات مهاجر‌تي از پا‌يين دست به بالاست هر دره چهار قلمرو پياپي را در بر مي گيرد كه عبارت باشد از :

ـ دشت آبرفتي پستي كه در آن آباداني اراضي جنگلي پيشرفتي محدودتر از بقيه نواحي گيلان داشته است. اين دشت باريك، قلمرو شاليزارهائي است كه در آن مساكني مركب از سه تا چهار واحد مسكوني ميان باغهاي ميوه و سبزي و گاهي چايكاريها و توتونكاريها بصورتي بسيار پراكنده و متفرق قرار گرفته اند. روستائيان در اينجا عموما به پرورش گاو مي پردازند. دامها زمستانها را در طويله ها مي گذرانند و در انتهاي بهار به چراگاههاي ارتفاعا‌ت بلند هدايت مي شود؛ در حالي كه تنها معدودي از مردم روستا ها براي تامين آبياري و مراقبت از منازل و زمينهاي مزروعي در دشت باز مي گردند و بقيه در معيت گله ها مدتي بعد فرود مي آيند. دامها در اين هنگام پيش از آن كه راه طويله ها را پيش گيرند و از كاه برنج تغذيه شوند مي توانند از پي دروها استفاده كنند.

ـ پس از دشت آبرفتي بالا به نپه هاي مشجري مي رسيم كه بصورت چراگاههاي زمستاني (قشلاقي)،دامداران متخصص را مي پذيرند. اين دانداران فصل سرد را در كلاته هاي كوچك و گاهي در زير چادرها به انتها مي برند؛ رمه هاي آنان مركب از دامهاي بزرگ يا كوچك ويا هر دو است كه گاهي با احشامي كه شاليكاران ساكن دشت به آنان مي شپارند تكميل مي گردد. دامهاي كوچك ساكن اين تپه ساران، از ابتداي بهار به جانب ارتفاعات كوچ مي كنند و دامهاي بزرگ از ماه ژوئن از پي آنها به حركت در مي آيند .

ـ بعد از منطقه تپه اي، آشكوب مياني قرار دارد كه اصطلاحا به آن نصفه رودخان (نيمۀ دره) و يا ((ميانكوه)) مي گويند. اين محدوده، در طول چند هفته در بهار و پاييز،محل استقرار دامهاي كوچك است.در پاره اي از دره‌هاي واقع در همين ارتفاع به كلاته هائي برمي خوريم كه زمستانها مسكوني بوده و بامزارع گندم و جويي كه در فضاهاي خالي از درخت مستقر شده اند محصور گرديده‌اند. و بالاخره گاهي اوقات،اين كشاورزان ساكن دشتند كه قرارگاههاي تابستاني خود را در اين آشكوبهاي مياني برپا مي‌ دارند.

 ـ بالاخره در پايان راه به چراگاههاي ارتفاعات بلند واقع در ييلاقات مي رسيم كه برحسب نوع احشام، دو تاپنج ماه مردان ودامهائي راكه تابستانها از سه آشكوب زيرين فرا مي رسند بخود راه مي دهند. بخشي ازمرداني كه دراين كوچ به ييلاقات شركت دارند،طي اين مدت يك يا چند بار بمنظور انجام كارهاي زراعي و يا تنظيم امور تجاري،بين اين ارتفاعات و دشت رفت و آمد مي كنند. باري اين مهاجرت وابسته به دام را بسبب تنوع حركاتي كه حتي در يك دره معين اتفاق مي افتد به سهولت نمي توان طبقه بندي كرد.در اين موارد شايد بتوان از نوعي زندگي نيمه شباني سخن به ميان آورد؛ زيرا كه كليۀ خانواده ها ويا اكثرآنها مساكن زمستاني ثابت خود را ترك مي گويند و پس ازآن طي مسافتي قابل توجه(برحسب مورد بين10 تا50 كيلومتر )به چراگاههاي واقع در ارتفاعات مي رسند. با اين همه در طالش اشكال ديگري از حركات مهاجرتي وجود دارد كه از اين تعريف خارج است : مثلا برخي از دامداران تمام زمستانها را در زير چادرها بسر مي برند. بنابراين در اين نوع معيشت، هر چند كه محلهاي مسكوني ثابتي كه نشانۀ آن در منظرۀ روستائي اسكلت چوبي چادرهاست وجود دارد، باز بايد از كوچ نشيني سخن گفت. برخي ديگر از دامداران ،در كوهستاني نزديك بهم در رفت و آمدند و به شيوه اي از زندگي دامداري از نوع((كوهستاني كوچك ))مبادرت مي ورزند.از سوئي بسيارند كشاورزاني كه غير از دامهاي بزرگي كه خود راسا هدايت آنها رابه ارتفاعات برعهده دارند،نگاهداري دامهاي كوچك خود رابه دامداران متخصص مي سپارند. بالاخره برخي ديگر از روستائيان تالش،از هر نوع مهاجرت چشم پوشيده و كليۀ دامهاي خود را به شبانان واگذار كرده اند.اين شيوه ازمعيشت، با توجه به اين كه شبانان خود شخصا صاحب دامند، با ((رمه گرداني))

خويشاوندي نزديك مي يابد.

امروز درتالش بسياري از روستائيان تمام تابستان را دردشت باقي مي مانند. اين امر نه تنها بدان سبب است كه بيماري مالاريا كه سابقا جمعيت را از اين مناطق پست طرد مي كرده از ميان برخاسته بلكه بيشتر بدان جهت كه با وسعت گرفتن و متراكم شدن كشاورزي نياز به نيروي انساني افزونتر شده است.با اين همه در مجموع، مهاجرتهاي وابسته به دامداران اهميت ويژه خود را همچنان محفوظ داشته.درغالب دره هاي كوهستاني،اكثر خانواده هاي روستائي به صعود به ييلاقات ادامه مي دهند.برخي از چراگاههاي واقع در ارتفاعات بسبب گشايش راههائي چند درسالهاي اخير،بيش از پيش محل تردد افراد واحشام شده اند. خانواده ها خود توسط ميني بوس و كاميون به اين چراگاههاي بلند نقل مكان مي كند؛در حالي كه دامهاي خود رابه يكي ازاعضاي خانواده مي سپارند تا آنها را از طريق مسيرهاي سنتي به ارتفاعات هدايت كند.

باري تنوع استفاده از محيط كوهستاني،اصيلترين وجه تمايز قوم تالش از همسايگانش محسوب مي شود.اين ويژگي،باملاحظۀ حدومرز قلمرو اين قوم تاييد مي گردد.

2ـ حد ومرز قلمرو قوم تالش

 تالشها از حيث قومي،آشكارا از همسايگان خود متمايزند و قلمرو آنان را معمولا حد ومرز مشخصي است.در جنوب شرقي سلسله كوههاي تالش،در درۀ ها ئي كه به جلگۀ گيلان گيلان منتهي مي گردد،شاليكاران گيلك اقامت دارند كه زبان آنان خويشاوندي نزديكي باتالشي نشان مي دهد.كشاوزان تالش،خود در حاشيۀ باريكي از دشت،به پهناي چندكيلومتر،كه درياي نخستين تپه ها كشيده شدۀ،سكونت اختيار كرده اند.بنابراين حد و مرز زباني ميان اين دو قوم بسيار مشخص بوده و جلوتر از نخستين ارتفاعات كوهستاني قرارمي گيرد.قلمرو باريكي كه بينابين اين دو حوزه قرار دارد، و در آن جمعيت به هر دو زبان تكلم مي كند،از پهناي دو تا سه دهكده تجاوز نمي نمايد.حوزۀ دو لهجه گيلكي و تالشي كم وبيش منظم و تنها موردي كه تداخل اين دو حوزه در هم وضع را پيچيده مي كند پيشرفت قلمرو نفوذ لهجۀ تالشي در لهجۀ گيلكي در بخش تالش دو لاب است. بهر حال اين جدائي قومي برروي زمين، چندان به چشم نمي آيد : تا آنجا كه همه جايك منظرۀ روستائي واحد، بانقش نامنظم شاليزارها ويك پراكندگي مشابه در شكل مساكن، بصورت واحدهائي متشكل ازچند خانه و يك تكنيك واحد كشاورزي مشاهده مي گردد.بااين همه تالشان و گيلكها را، بخصوص در آباديهاي مختلط، يك شاخص از يكديگرمتمايز مي سازد وآن اين كه تالشان دامهاي خود رابه ارتفاعات بلند گسيل مي دارند،در حالي كه گيلكها به نوعي دامداري محدود مي پردازند ودرواقع يكجانشين باقي مي مانند.در داخل دشت، در دعدودي موارد مهاجرت دامها به جانب چراگاههاي غني حاشيۀ مرداب پهلوي،كه يه نام((قرق)) معروف است،هنوز وجود دارد.

موقع اين مرز زبان شناسي،ميان دو قلمروبالا كه در فاصله ناچيزياز پاي سلسله ارتفاعات تالش قرار دارد مي تواند ناشي از اين واقعيت باشدكه تالشان نخست كوه نشيناني بوده اند كه پيش از پيشه كردن زراعت از دشت آبرفتي واقع در پيش پاي دره ها،بعنوان چراگاههاي زمستاني استفاده مي كرده اند.وجود قرائن زير اين فرض را تاييد مي كند :

ـ با اسامي تالش سره منحصرا درمنطقه كوهستاني برمي خوريم؛

ـ معدودي دهات مضاعف در ناحيه وجود دارد كه يكي در دشت و آن ديگري در كوهستان قرار گرفته است و ده كوهستاني، ييلاق ده واقع در دشت محسوب مي گردد. از حيث وجه تسميه، همواره ده جلگه پسوند ((پايين)) را به همراه دارد(مانند دو آبادي ناو در كوه وناو پايين در دشت)و يا اين كه بايك پسوند توصيفي متمايز مي گردد (مانند ارده در كوه و اردجان در دشت).حتي نزديك اسالم به دو آبادي بانام لومير بر مي خوريم كه هردو به يك ده كوهستاني با همين نام وابسته اند ؛

ـ آنچه از وعدودي گزارشهاي سفر؛مربوط به قرون گذشته برمي آيد مبين آنست كه درآن روزگار بخش آباد و عاري از درخت دردشت بمراتب كم وسعتتر از امروز بوده است.

باري درغرب سلسلۀ تالش مرزهاي زبان شناسي بمراتب مشخص ترند.اين مرزها كه ازخط الراس كوههاي تالش مي گذرند قلمرو آذربايجانيهاي ترك زبان را از تالشان جدا مي كنند.در اين جا تضاد زباني مه منطبق بر وجود تباين در محيط طبيعي است با وجود تضادي سخت ميان مناظر و فعايتهاي انساني رنگ بيشتري مي گيرد.با عبور از تالش و ورود به آذزبايجان،دنيائي نو دربرابر مسافر ظاهر مي گردد :مساكن در قلمرو جديد فشرده و بصورت دهات غالبا عمده اي هستند كه از خانه هائي يك طبقه و يكپارچه تشكيل شده اند.ديوارها از سنگ وگل ساخته شده وبام خانه ها مسطح است.نظام زراعي مبتني است بر كشت گندم وجو وگياهان علوفه اي كه بخشي از آن صرف تغذيه دامهائي مي شود كه زمستانها را درآغل و تابستانها رادر جوار دهكده، مي گذرانند.

در اين دامنۀ داخلي كه رو به جانب فلات ايران دارد عناصر تالش عملا غائبند.تنها در يك گروه از آباديهاي واقع در جنوب شرقي اردبيل،درهمسايگي اتحاد جماهير شوروي است كه آنها رادر اختلاط با آذريها مي بينيم.شايد تثبيت زود رس مرز ميان اتحاد شوروي و ايران كه منطبق بر خط الراس كوهها بوده موجب شده باشد تا تالشان در اين جانب مرز جديد،كه با آن علايق تجاري محكمتري داشته اند،مستقر گردند.

به جانب جنوب به قلمرو لهجۀ تايي مي رسيم كه هنوز در درۀ شاهرود (امامرود فعلي )در كنار زبان تركي آذري به حيات خويش ادامه مي دهد و با لهجۀ تالشي كم وبيش تشابه دارد‌؛ ولي دهات تات، از لحاظ مظاهر زندگي مادي،مطلقا تفاوتي با همسايگان آذربايجاني خود ندارند و اين درواقع نشانه اي است از استمرار تاريخي جمعيت در اين ناحيه.

باري دوام مرزهاي غربي سرزمين تالش در برابر دامداران ترك كه در فاصلۀ سدۀ يازده تا شانزده ميلادي زبان خود رابه روستائيان ايراني نتوانسته اند در محيط جنگلي و مرطوب دامنۀ روبه دريا نفوذ كنند زيرا كه شترهاي آنان را تاب تحمل چنين اقليمي نبوده است.

در منتهي اليه جنوبي سلسلۀ تالش،كانونهاي يكپارچۀ تالش نشين،قبل از رسيدن به درۀ سفيد رود متوقف مي ماند.در جانب شرقي اين بريدگي وسيع، دهاتي كه مردم آن به لهجۀ‌ طالشي سخن مي گويند تنها نزديك به 15 آبادي را شامل مي شود كه جملگي در منطقۀ كوهستاني قرار دارند.

نقشه زبان شناسي ضميمه شكل1،به وجود لكه هاي كوچكي در دره هاي واقع در جنوب لاهيجان و لنگرود و كانونهاي منفردي در ميان قلمرو گيلك ـنشين،تات نشين و كردنشين اشارت دارد كه ازجمعيت طالشي تركيب پذيرفته ولي از لحاظ تداوم ويكپارچگي اين قوم هيچ شباهتي با سرزمين اصلي تالش ندارد.براي توجيه تبايني كه در دو ساحل سفيد رود از لحاظ پراكندگي قوم تالش وجود دارد،در كنار وقايع تاريخي ـسياسي محتملا بايد محلي نيز براي خصوصيتهاي محيط طبيعي قايل شد؛ يه اين معني كه ارتفاعات شرقي گيلان،وسيع تر و بريده تر از ارتفاعات تالش است.ناحيۀ تالش،با دره هاي طولي خود،خرده مناطقي رابا اقليم بينابين نيمه خشك تشكيل مي دهد كه بطور وسيع به كشت غلۀ ديم سپرده شده.در حالي كه ارتفاعات شرقي بسبب بريده بودن،براي استقرار سازمانهاي وابسته به دامداري،سازگاري كمتري از دره هاي بلند و موازي تالش نشان مي دهند.

باري شناخت اصل و منشاء قوم تالش به نوبۀ خود در خور توجه است؛ اين قوم يا بازماندۀ يك ريشه قديمي تالشي است كه در دشت گيلان خصوصيت زندگي گيلكي را پذيرفته و يا اين قوم درگيلان در تاريخي بصورت گروههاي كوچك به اين سرزمين آمده ود در آن رحل اقامت افكنده اند.بهرحال مي دانيم كه ربع شمالي تالش،كه تا آغاز قرن نوزدهم جزئي از ايران بوده،همواره با بخش شمالي آذربايجان،به موجب عهدنامه گلستان (1813م)و تركمانچاي(1828م)،ضميمۀ امپراطوري تزارها مي شود.نقشۀ هاي زبان شناسي اتحاد جماهير شوروي نشان مي دهد كه زبا تالشي در تمامي نواحي كوهستاني اين ربع شمالي رايج استدر حالي كه ساكنان دو پستي كورا و لنكران به تركي آذري سخن مي گويند.باري اين سؤال پيش مي آيد كه تاچه حد تحولي كه هم اكنون در بخش شمالي طالش ايران ملاحظه مي گردد باوضع تالش شوروي تفاوت مي كند.در واقع روشني ابتدائي مرزهاي زبان شناسي ميان ناحيۀ تالش با آذربايجان ترك زبان متدرجا در حال محو شدن است و سبب آن،نفوذ روز افزون مظاهر زندگي تركي است در شمال طالش كه مربوط مي شود.به سرعت گرفتن مهاجرتهاي كار ونفوذ تجاري تركها در ناحيۀ اردبيل و بخصوص موج مهاجراني كه سابق براين ازآذربايجان شوروي آمده اند.زبان تركي كه زبان مناسبات تجاري و از لحاظ آموزش ،زباني ساده بوده است در شمال هشتپر بصورت يك زبان غالب در مي آيد تاآنجا كه امروز استعمال زبان تالشي در بخش ليسار و بسياري از آباديهاي شهرستان ُتارا يكسره فراموش شده است.

بهرحال درداخل اين قلمرو تالشي كه در نخستين برخورد يكپارچه و مجانس بنظر مي رسدواز لحاظ مكاني منطبق بر بخش مرطوب كوهستان است،تركي شدن بخش شمالي مي تواند بعنوان يك مبناي تمايز اساسي به حساب آيد.در واقع وحدت ظاهري ناحيه از بسياري جهات قابل تآمل است.

 3ـ جدائيهاي چشمگير داخلي

 اين جدائيها پيش از همه در تقسيمات اداري اين قلمرو ظاهر مي گردد.به اين معني كه تنها بخش مركزي کوه های تالش است كه تشكيل يك شهرستان بانام طوالش(جمع كلمۀطالش)را مي دهد.اين صورت جمع،در واقع ناظر بر تعبيري سنتي است از(خمسۀطالش) كه بره بخش قديمي به ترتيب از شمال به جنوب،كرگانرود،اسالم،طالش دو لاب،شاندرمن و ماسال اطلاق مي گردد وبا مختصر اختلاف در تقسيمات اداري كنوني نيز ملحوظ است.بعلاوه كليۀ نواحي جنوبي طالش،همراه با دشت فومنات جزئي است از شهرستان فومن و كليۀ نواحي شمالي كه عميقا مظاهر زندگي تركي را شناخته اند جزئي است از قلمرو شهرستان كوچك آستارا ،در حقيقت شهرستان اخير،مدتها وابسته به آذربايجان بوده و تنها پس ازاصلاحات اداري سال1963 ميلادي است كه به گيلان منضم مي گردد.نگارنده،كه طي دو سفرتحقيقي نخستين خود متوجه اين تنوع در بسياري از قلمرو هاي طالش گرديده ،متاسفانه تاكنون براي ارائه پراكندگي دقيق تمام پديده ها نتوانسته داده هايي كامل گرد آورد؛ از اينرو تنها به ارائه نمونه هائي چند ازاين تنوع اكتفا مي كند.

قبل ازهمه بايد ديد كه اين تنوع تا چه حددر قلمرو فرهنگي مشاهده مي شود.ما براين امر وقوف نداريم كه آيالهجۀ تالشي به گويشهائي با تمايزات آشكار تقسيم مي شود يا خير.بهر تقدير اين لهجۀ،از بسياري جهات متجانس تر از لهجه گيلكي است كه در داخل آن تمايزات گويشها گاهي به اندازه اي است كه تفاهم متقابل را با دشواري مواجه مي سازد.در واقع،از لحاظ زبان شناسي،معيار اساسي تمايز،ميزان گرايش جانب زبان تركي است كه در جنوب شرقي تالش جاي خود را به تمايل به سخن گفتن به لهجۀ گيلكي مي دهد.و امادر زمينه اسعنال زبان فارسي،اختلاف بيشتر در نسلهاي متفاوت و در محيطهاي اجتماعي گوناگون مشاهده مي شودتا در نواحي مختلف؛ به اين معني كه جوانان آنرا از مدرسه مي آموزند و افرادي كه در تماس بيشتري بادواير اداري هستند به آن تسلط دارند.

از لحاظ مباني اعتقادي،مذهب تسنن كه مذهب ويژه تالشان است،جز در بخش مركزي بصورت گرايش ديني غالب درنمي آيد.گرچه توسعۀ مذهب تشيع در شمال گرايش جديد و مستقيما در رابطه با تركي شدن اين نواحي است.در عوض در جنوب كه جملۀ ساكنان تالش تا شاندرمن شيعه مذهبند نفوذ تشيع امري بمراتب قديميتر است.مساله اي كه سبب تعجب مي شود جدائي آشكار مذهبي ميان بخش شاندرمن با مذهب تشيع از سوئي و بخش خوشايار از سوي ديگر است كه جمله ساكنانش اهل تستتد.و اما تضادهاي داخلي در سرزمين طالش بيش از همه درقلمرو تمدن مادي و سازمان زندگي روستائي بچشم مي خورد.در پاره اي اين موارد تضادهاي اساسي از اين حيث ميان مجموعه هاي بزرگ شمال و جنوب است مثلا :

ـ غله كاري ديم كه در ارتفاعات شمالي رواجي تام دارد در جنوب بكلي از ميان مي رود ؛

ـ  شاليكاران كه در جنوب امري كاملا فردي ايت و از حيث فنون شباهتي تام با بقيۀ گيلان دارد،در شمال تالش جنبه اي جمعي پيدا مي كند ؛از جمله خزانۀ برنج در محلي صورت گيرد كه مشترك است و حفاظت از محصول درو شده به دشتباناني سپرده مي شود كه از طرف جمع استخدام مي شوند وپي درو ها را به چراي رمه هاي مشترك مي سپارند.از سوئي فنون زراعي آذربايجان در نظام كشت شمال طالش مندرجا جا باز كرده است.از جمله در امر شخم بجاي يك گاونر كه مرسوم گيلان است از دوگاونر استفاده مي شود.از سوي ديگر عناصر ويژه اي در مناظر روستائي تالش وجود دارد كه بصورت كانونهائي جدا در ميان اشكال متفاوت با دقت بيشتري جاي گرفته اند(شكل2)؛از جمله :

ـ انبار برنج مدور بابامي كله قندي كه در حوالي پره سر مشاهده مي شوددر شمال و جنوب تالش جايش را به انبارهاي مستطيل شكل پست مي دهد ؛

ـ وجود منظرۀ روستائي از نوع((پارك))،در شمال پره سر،كه درآن درختان بزرگ را در ميان كشتهاي خشك حفظ كرده اند؛

ـ در جنوبي ترين دره هاي طالش،دامداران متخصص در مساكني با ساخت كاملا ويژه به نام ((وانه)) بسر مي برند.در وانه گوسفندان در طبقۀ بالائي زندگي مي كنند و وصول به اين طبقه پايين،كه محل سكونت روستائيان است،به كمك يك سطح شيب دار صورت مي گيرد.اين موارد آخر رامي توان بعنوان يك شاخص تمايز در ناحيه مورد توجه قرار داد: ساكنان يك آبادي كه تنها در 50 كيلومتري شمال واقع شده است در برابراين سوال كه آيا آنان نيز از وانه استفاده مي كنند قهقهه اي به استهزاء سر مي دهند.به عقيدۀ آنان جاي دادن گوسفندان بالاي سر انسانها در حكم آنست كه كار دنيا وارونه شده باشد.

باري به عناصر ديگري در ناحيه تالش برخورد مي شود كه با خروج از دره اي و ورود به درۀ ديگر تغيير مي كنند؛از اين قبيل است مساكن موقت نواحي ييلاقي كه عبارتند از چادرهاي بيضوي شكل و نيمه استوانه اي كه آنها را بر روي چوب بستي متشكل از شاخه درختان و يا برروي يك پايه سنگي سوار مي كنند و يا از سنگ و يا بالاخره از گل.و اما حوزه هاي اين عناصر متفاوت تمدن مادي،بندرت داراي مرزهاي قابل انطباق با هم هستند و وجود موارد استثنائي مربوط به عناصري است كه براثر نفوذ تركها در شمال تالش تعميم يافته و ازاين زمره است اشكال خاص شاليزارها .

ببينيم چگونه مي توان وجود اين جدائيها رادر تالش توجيه كرد.در اين مورد ترديدي نيست كه محيط طبيعي در پيدايش اين جدائيها موثر بوده است.وضع خاص ناهمواري كه درآن دره هاي موازي باشعبات بسيار ناچيز اهميت مي گيرد به نحوه اي است كه هر يك ازاين دره ها كه بطور عميقي در توده هاي كوهستاني ايجاد شده اند بصورت يك دنياي بسته در آمده است. وجود جنگلهاي متراكمي كه دو سوم بخش زيرين اين سلسله كوهستاني رادربر گرفته به تشديد اين انزوا كمك مي كند.تا آنجا كه ارتباط ميان اين دره ها و دشتهائي در پاي انها گسترده شده و يا ميان آنها و دامه هاي رو به آذربايجان،كه با واسطۀ چراگاههاي واقع در ارتفاعات صورت مي گيرد، بمراتب آسانتر از ارتباط ميان دو درۀ مجاور هم بوده است؛ بدين سبب بوده كه بخش جنوب شرقي تالش از زماني بس دراز متوجه دشت گيلان مي شود كه ناحيه اي بوده است پرازدرخت و تا زمانهاي جديد كم جمعيت.

بااين حال هر چند كه وضعيت طبيعي موجب تشديد انزواي نواحي مختلف تالش گرديده ولي به تنهائي قادر به توجيه تمام جنبه هاي مساله نمي باشد و در اين ميان بايد به تاثير سازمان اجتماعي ـ سياسي تالش نيز توجه داشت.در طول تاريخ، ناحيۀ تالش برمبنائي كم و بيش قبيله اي، به امير نشينهائي كوچك رقيب تقسيم شده است .از سوئي سياست سلاطين ايران و حكمرانان آنان در اين ناحيه،غالبا سبب برافروخته شدن آتش اشتقاق مي گرديده است.مثلا وقتي فتح عليشاه مشاهده مي كند كه خان نمين،حوزۀ نفو خود را از دشت مغان تا تالش ايران توسعه داده، نتحيه تالش را ميان هفت خانواده تقسيم مي كند و دو حكمران جديد كرگانرود و اسالم،يعني بالاخان . محمدخان را به حمايت از حاكم نمين ميرحسن خان مي گمارد.امروز مشكل بتوان بازمانده اين نظام قبيله اي را درطالش بازيافت؛ولي خاطره اين خانهاي جنگجو كه بذر وحشت را همواره ميان ساكنان نواحي اطراف مي پراكنده اند هنوز زنده مانده است.

بالاخره براي اين كه بتوان به نحو رضايت بخشي به توجيه منشاء عميق تمايزات ميان نواحي مختلف تالش دست زد لازم است به شرايط تكويني اين قوم از بدو پيدايش نقبي زد و تاريخ جمعيت پذيزي اين سلسله كوهستاني را روشن ساخت.ولي اطلاعاتي كه براي ارائه يك نظر روشن بايد به آن استناد جست پراكنده تر و در زمان ناپيوسته تر ازآنست كه بتواند اطميناني ببار آورد.www.taleshan.com

 
Home
تازه ها
سرزمین تالش
زبان و ادبیات تالش
تاریخ و باستان شناسی
مردم شناسی
هنر و فرهنگ
کتابخانه تالش
اجتماعی
تالش شمالی
علی عبدلی
نقد و بررسی
گوناگون
آرشیو
پیوند ها
تماس با ما
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
         

Home | تازه ها | سرزمین تالش | زبان و ادبیات تالش | تاریخ و باستان شناسی | مردم شناسی | هنر و فرهنگ | کتابخانه تالش | اجتماعی | تالش شمالی | علی عبدلی | نقد و بررسی | گوناگون | آرشیو | پیوند ها | تماس با ما