استفاده از مطالب اين پايگاه با ذكرمنبع و نام نويسنده/مترجم آزاد است

 

 

 

 

دوكتاب در باره تالش و مشاهير آن

 حبيب برجيان

منبع : مجله نشر دانش شماره 104

  از علي عبدلي  پرکارترین پژوهنده تالش، كتابهاي  چهار رساله در زمینه تاریخ و جغرافیای تالش و مشاهير تالش ، در اينجا  مورد بر رسي قرار مي گيرد . 

طالش (یا به ضبط مؤلف: تالش) یا طوالش ناحیه‏ ای است کوهستانی میان گیلان و بحر خزر در خاور و اردبیل و خلخال در باختر که همچون نواری باریک در محور جنوبی ـ شمالی از حدود رودبار تا آستارا در خاک ایران کشیده می‏ شود و از آنجا تا شمال لنکران در جمهوری آذربایجان امتداد می‏ یابد. نیمه شمالی طالش یکی از هفده ولایتی‏ است که به‏ موجب دو عهدنامه گلستان و ترکمانچای از ایران جدا شد.

دو عامل جغرافیا و زبانْ طالش را از همسایگان گیلانی و آذربایجانی مجزّا می ‏کند. طالشِ تاریخی عبارت است از دهها درّه کوهستانی مرطوب و جنگلی در محور غربی ـ شرقی، که آب رودخانه‏ های آنها به مرداب انزلی یا به دریای خزر می ‏ریزد و در طول این درّه‏ ها طالشان گذران کوچ ‏نشینی داشته ‏اند. بنابراین طالش از یک سو از همواری های گیلان و از سوی دیگر از اقلیم خشک آذربایجان متمایز می‏ شود. زبان طالشی از گروه شمال‏غربی خانواده زبانهای ایرانی است و با گویشهای تاتی پیرامون آذربایجان (شاهرود، کَجَل، کَرینگان، هَرزَند، خوئین، طارُم، رودبار) که استمرار زبان ایرانی ‏تبار آذری است، خویشاوندی نزدیک دارد و با گیلکی خویشاوندی دورتر.

طالش به ‏عنوان یک ناحیه قومی مجزّا مورد توجه زبان‏ شناسان و مردم‏ شناسان بوده است. تحقیق جامعی درباره زبانِ بخش شمالی طالش به توسط میللِر، زبان‏شناس روس، در سال 1953 منتشر شد. گردآوری لهجه ‏های طالش ایران نیز در بیست و پنج سال اخیر موضوع چندین مقاله و رساله و کتاب بوده لیکن هنوز کامل نشده است. در زمینه مردم‏شناسیِ طالش ایران، مارسَل بازَن فرانسوي و دکتر علی عبدلی تالش ايراني كه گویا  خود از اهالی رضوانشهر طالشدولاب است ،(تاكنون آثاري منتشر كرده اند ). از علي عبدلي علاوه بر مقالات متعدد، کتابهای تالشی‏ها کیستند (1363)، فرهنگ تاتی و تالشی (1363)، ترانه ‏های شمال (1368)، مطالبی در زمینه تاریخ، فرهنگ و جامعه تاتها و تالشان (1369)، نظری به جامعه عشایری تالش (1371)، فرهنگ تطبیقی تالشی، تاتی و آذری(1380)، ادبيات تات و تالش (13780)، تاريخ كادسها(1378) ، دو کتاب مورد بررسی این مقاله و آثاري ديگر،  منتشر شده است.

چهار رساله در زمینه تاریخ و جغرافیای تالش مشتمل است بر: مقدمه (ص 5 تا 19)؛ رساله اول «جواهرنامه لنکران»، تألیف سعیدعلی برادگاهی در 1286 هجری قمری/ 1869 میلادی (ص 21 تا 92)؛ رساله دوم: «روزنامه و راپورت مسافرت طوالش»، تألیف ابونصر میرزای حسام‏ السّلطنه در 1308/ 1890 (ص 93 تا 129)؛ رساله سوم: «نهضت مشروطیت و اوضاع تالش»، تألیف علی عبدلی، 1371 (ص 131 تا 191)؛ رساله چهارم: «نامه‏ها و اشعار تاجماه آفاق‏الدوله»، از دوره رضاشاه (ص 193 تا 253)؛ فهرستهای اعلام (ص 254 تا 271). چنانکه ملاحظه می ‏شود رسالاتِ مذکور به ترتیب زمانیِ موضوعشان تنظیم شده‏اند و از اواسط عصر قاجار تا اوایل پهلوی را دربرمی‏ گیرند.

جواهرنامه لنکران نخستین رساله است و نسخه دست‏نویس آن را آقای عبدلی در مخزن نسخه ‏های خطی شهر باکو یافته و به چاپ آن همت گماشته است. متن رساله به ترتیب ذیل تنظیم گشته است: دیباچه؛ لنکران از چه کلمه است؟؛ تسمیه نام تالش؛ حدود جغرافیایی؛ کار و پیشه مردم؛ آب و هوا؛ انفاس مقدسه [= مزارها و زیارتگاهها]؛ صاحبان هنر و آثار [= دلیران و سلحشوران]؛ آثار و بناها.

نویسنده رساله، سعیدعلی برادگاهی، از خاندان حکمرانان طالش شمالی و معاصر منادیان تجدد و ترقی سده نوزدهم قفقاز نظیر میرزا فتحعلی آخوندزاده و آقایف است که ریشه در فرهنگ یرانی داشتند ولی در فضای نوگرای قفقازی که به‏تازگی حکومت روسیه را گردن نهاده بود فعالیت می‏کردند. سعیدعلی مردی درس خوانده است که آثار گذشتگان دور و نزدیک همچون حبیب ‏السیر و روضة‏الصفا و زینت‏ المجالس و هفت ‏اقلیم و تاریخ نادری و غرة‏الکمال و مجمع ‏البحرین و مجمع ‏الفرس و چندین سند و فرمان و طغرا را خوانده و از خلال سطور آنها مطالب مربوط به زادگاه خویش را گرد آورده و با ذکر مأخذ در رساله خود درج نموده است. از این گذشته، نویسنده از مُندرجات «کالندر» یا وقایع ‏نامه ‏های روسی اطلاع داشته (ص 49 و 87) و از دقتی که در نگارش اعلام روسی دارد (ص 45 و 85) می‏توان دریافت که با زبان و معارف روسی ناآشنا نبوده است.

از لحاظ سبک، جواهرنامه لنکران از نوع کتابهای تاریخ محلی است که در ایران سابقه‏ ای دیرین دارد و کمتر شهر یا ولایتی است که از چنین آثاری بی ‏بهره باشد. برای جبران فقدان چنین کتابی در باب طالش است که مؤلف قلم به دست گرفته و به موجب حدیث «حُبّ‏الوطن مِن الایمان» فضایل تاریخی و محاسن جغرافیایی وطن خویش را به رشته تحریر می‏ کشد، «تا بر مطالعه ‏کنندگان اوراق ظاهر و ثابت گردد که این خطه خطیره مستلزم مدح است نه مستوجب ذم و قبح» (ص 26). چه کسانی زبان به بدگویی وطن مألوف نویسنده گشاده‏اند؟ «در این اوقات فرخنده آیات که مطابق سال هزار و دویست و هشتاد و شش هجری، موافق سنه 1869 مسیحی است، استماع می ‏شود که جمله غربا و واردین این دیار، بسیارش استقباح و استهزا و استحقار می‏نمایند و بسی طعن در آب و هوایش به زبان می‏رانند و از هر جهت او را اسوء و اقبح امکنه می‏شمارند. سبب اینکه اشخاص غریبه وارده ازبلاد بعیده این بلد را خالی از ضیاع و عقار و عاری از ابنیه جلی‏ل الآثار به چشم ظاهربین دیده و اهلش را در بضاعت مزجات به خلاف سایر امصار مشاهده می ‏نمایند» (ص 25).

از انگیزه‏های نیرومند نویسنده جواهرنامه لنکران اعتراض به سستی گرفتن بنیاد قومی و ملی خویش در گردباد تحولات روزگاری است که نه‏تنها زادگاهش را محکوم سیادت روسیه نموده بلکه بر اثر مهاجرت انبوه بیگانگان به شروان و اَران و طالش عرصه را بر بومیان تنگ کرده است: «در این ازمنه بنا به هجوم طایفه مالکان و سبوتنیک [Sputnik] و یهود که از اقصای روسیه اهتجار یافته و جمعی [= دسته‏جمعی] به فضای این اراضی محول گشته‏ اند گذران بومیان به مضیق افتاده و املاکش کفایت معیشت ایشان نمی‏ کند» (ص 43). اگرچه مؤلف از روی حزم و احتیاط از «همت و عدالت امنای دولت اعلی‏حضرت امپراتوری» (ص 44) مکرّر یاد می‏کند، صدای اعتراضش نیز در جای جای کتاب به گوش می‏رسد: «هرگاه امنای دولت بهیّه یک گوشه خاطر خطیر به تعمیر این ولا فرمایند در حقیقت لنکران تاج همه شهرها می ‏شود» (ص 49). در جایی از رساله سوابق دست‏اندازیهای روسیه را به طالش شرح می‏ دهد و می‏افزاید: «ایلغار و استیلای روسیه به این دیار در ایام قدیم دو کرّت به وقوع رسیده و این کرّت سیّم است که اکنون متصرّفند» (ص 87). منظور آن است که بخش شمالی طالش بار اول در زمان پطر کبیر تا سال 1732 به تصرف روسیه درآمد؛ بار دوم در طی 1796 تا 1811 و بار سوم در 1813 که به موجب پیمان ترکمانچای (1828) دائمی شد. امید نویسنده به بازگشت طالش شمالی به ایران پوشیده نیست، چنانکه در باب ساکنان لنکران که در زمان او «دارالاماره بلاد طالش» بوده (ص 24) می ‏نویسد: «الان به قرار یکصد خانوار از سد و چهار ظَهر [= پُشت]، غیر از غرباء جدید و قدیم، در این مکان ساکن[اند [و خودشان را هنوز [73 سال پس از تصرف روسیه در 1796 [تبعه دولتِ علّیه ایران می ‏شمارند» (ص 27).

رساله سرشار است از اطلاعات بی‏بدیل جغرافیایی و تاریخی که مؤلف یا خود شاهد عینی آنها بوده یا از معاصران شنیده است. سعیدعلی برادگاهی حدود طالش زمان خود را به دقت ترسیم می‏کند و یادآور می‏شود که در زمانی قدیم‏تر قلمرو طالش اراضی غربی‏تر را تا اردبیل شامل می‏شده است (ص 32). این گفته را مطالعات زبانشناختی تأیید می‏ کند، چه پیش از پیشروی زبان ترکی زبان طالشی در آن سوی رشته جبال طالش نیز گویشور داشته است. اینکه مؤلف خاطرنشان می ‏سازد که اهالی میانکوه «در قدیم زبان تاتاری را نمی ‏دانسته[اند]» (ص 41) نیز ناظر به همین معنی است. بنابر قول مؤلف کوه ‏نشینان طالش «جبلی» و دشت ‏نشینان «گیلی» خوانده می ‏شده‏اند (ص 35) و لفظ «گالش» ـ چنانکه اکنون نیز رایج است ـ بردارندگان گله ‏های گاو و گوسفند اطلاق می‏شد (ص 37).

سعیدعلی طالش را به یازده ناحیه یا محال تقسیم می ‏کند: اسالم، کَرْگانرود، آستارا، ویلکیچ، زووَند، چای‏ایچی لنکران، دریغ، الوف، دشته ‏وند، اوجارود، موغان. چنانکه طابع رساله در حاشیه صفحه 35 یادآور شده، نویسنده توجه نداشته که طالشدولاب و شاندِرمَن و ماسال و بخشی از فومن و شَفت هم از بلوک طالشی‏زبان بوده است. در هر حال نویسنده پس از توضیحی مجمل از اسالم و کرگانرود (واقع در خاک ایران) و نیز ویلکیچ و آستارا که فقط نیمی از هریک در تصرف دولت تزاری بود باقی محال طالش را که در تملّک روسیه درآمده بود با دقت و تفصیلی شرح می‏دهد که از لحاظ جغرافیای تاریخی و مردم‏شناسی دارای اهمیت است.

بخش آخر جواهرنامه لنکران، با عنوان «صاحبان هنر و آثار»، ناظر است بر دلاوری هایی که نامجویان طالشی چند صد سال در ستیزه‏ های داخلی و جنگهای خارجی از خود بروز داده بوده ‏اند و نکات مبهمی را از تاریخ ناحیه، از صفویه تا قاجار، از جمله هجوم های روسیه و الحاق نهایی طالش شمالی به آن کشور، روشن می‏کند.

رساله دوم، روزنامه و راپورت مسافرت طوالش، گزارش ابونصر میرزای حسام‏السلطنه، حاکم وقت گیلان، به ناصرالدین‏شاه است. آقای عبدلی در مقدمه کتاب اشاره می‏ کند که رساله یکبار با عنوان سفرنامه طوالش به کوشش ابراهیم صفایی منتشر شده ولی متأسفانه تاریخ انتشار کتاب را به دست نمی‏دهد. نیز در حاشیه صفحه 111 عباراتی از ابراهیم صفایی نقل شده بی‏ذکر مأخذ.

 سفرنامه ابونصر میرزای فرنگ‏رفته یادداشتهای روزانه اوست که به خلاف سبک نگارش شفاف و دقیق سیاحان اروپایی آن روزگار با نثری شکسته‏بسته و زبانی شلخته تحریر شده است. آنچه بر ابهامات متن می ‏افزاید اشارات گذرا به پاره ‏ای از مسائل است که در زمان تألیف از بدیهیات بوده ولی بدون توضیح کافی برای خواننده امروزی روشن نمی ‏شود. حواشی مصحح بر متن به چند توضیح کوتاه اعلام جغرافیایی و «اصلاح» املایی محدود است و گویا در مراجعه به فرهنگها و کتب لغت محذوری در کار بوده که مثلاً «محذور» را به «محظور» تصحیح کرده ‏اند (ص 127).

منطقه مورد بازدیدِ حسام‏السلطنه آن بخش از طالش است که، پس از انفصال صفحات شمالی طالش، به فرمان فتحعلیشاه میان پنج خاندان محلی تقسیم و به خمسه طوالش (کَرگانرود و اَسالم و طالشدولاب و شاندِرمَن و ماسال) معروف شد. حسام‏ السطلنه در این سفر اکثر قشلاقات طوالش را سواره می‏پیماید: از راه جنگلی تولم و کَسما به ماسال می‏رود و سپس رو به شمال به گَسکَر و شاندرمن و طالشدولاب (مرکزش: پونل) و اسالم (مرکزش: دیگه‏سرا) و کرگانرود (مرکزش: هشت‏پر) می‏رود و از کرانه دریا به انزلی و رشت بازمی‏گردد.

طالش و به ‏طور کلی گیلان از زمان صفویه که مطیع دولت مرکزی شد همواره ایالتی ناآرام بود و این امر باعث عزل و نصب مکرّر حاکم و والی از سوی شاه می‏ شد. حسام‏ السلطنه که به‏ تازگی به حکومت گیلان منصوب شده بود مأمور رسیدگی به اوضاع ناآرام بلوکات طالش و ترغیب خوانین به اطاعت از حکومت مرکزی و پرداخت منظم مالیات، و حتی تطمیع ایشان، بود. مؤلف هرجا که می‏رود حاکم و نایب‏الحکومه و متصدیان امور دیوانی را با تحفه‏ هایی چون طاقه شالِ ترمه کرمانی و توپ عبای کوپا و سرداری ترمه و لباده شال امیری و انگشتری فیروزه و سرداری کشمیری و طاقه شال امیری و جز آن می‏نوازد و به حل و فصل دعاوی می‏پردازد.

شرح دگرگونی حالات جوّی و قطع و وصل مداوم بارش و مشاهده تفریحاتی چون کشتی‏گیری و آتش‏بازی صفحاتی از گزارش را پر می‏کند. بخش عمده‏ای از راپورت تکرار این نکته است که مردم هر آبادی بی‏دریغ زبان به حمد و ثنای ذات اقدس همایونی می‏ گشودند و در ابراز درجات چاکری و خاکساری از همدیگر پیشی می‏جستند. نویسنده نیز در جای جای گزارش از اظهار مراتب خانه‏زادی خود نسبت به شخص اول مملکت دریغ ندارد: «برای دیدن جنگل نهار [کذا] را در کنار رودخانه شاندرمن صرف نمودم. یکی از شکارچیانِ همراه در زمان قلیلی هشت قطعه قرقاول شکار کرده آورد و در آن وقت کمال افسوس را خوردم که چرا ممکن نیست به یک واسطه سریعی این طیور خوش نقش و خوش گوشت را تقدیم حضور مبارک ملوکانه نمایم ولی چون از آن خیال و مأمول مأیوس و محروم ماندم برای خانه‏زادِ دولت، جهانگیر میرزا، به ضمیمه قدری عسل که حاصل کوهستان آنجاست فرستادم [تا] آن هم با پدرش در نعمتْ رفیق و در دعاگویی ذات اقدس همایونی شریک گردد» (ص 105 و 106).

با این همه حسام‏السلطنه از رجال زیرک و اصلاح‏اندیش زمان خود بود و این معنی از پاره‏ای از توصیه‏ های وی هویداست. به حفظ آثار عتیق یا به قول خودش «آن‏تیکه» (ص 103) و یادگارهای صنادید عجم (ص 109) اظهار تمایل می‏کند. پرسان و جویان از سالمندان درمی‏یابد جاده شاه‏عباسی که به پهنای بیست ذرع از استرآباد تا مغان امتداد داشته از حاشیه جنگلی طوالش می‏ گذشته و پیشنهاد می‏ کند چنین راهی با تراشیدن درختان جنگلی >>>

 

 

 

Home
تازه هاي تالش
سرزمین تالش
زبان و ادبیات تالش
تاريخ و باستان شناسي
مردم شناسی تالش
هنرو فرهنگ تالش
كتابخانه تالش
اجتماعی
نقد و بر رسی
تالش شمالي
علي عبدلي در يك نگاه
گوناگون
آرشيو
پيوندها
تماس با ما