فرهنگ عامه تالش
نوشته هلال محمداف /
مترجم علي عبدلي
محرم درتالش
علي
عبدلي
رويداد
محرم سال 61 هـ.ق كربلا حداقل از دوره روي كار آمدن دولت ديلميان
بافرهنگ ملي ايرانيان در آميخته است. اكنون صدها سال است كه شرح
و خاطره آنرويداد، مبدل به سوگ آيين بزرگي شده كه هر سال با شور
و حال ژرفتري در سراسرايران به آداب و رسوم متنوعي اجرا ميشود.
آداب و رسوم محرم با همة تنوع و گستردگياش كه از
سرچشمههاي ايمان و ذوق وانديشة توده مردم نشأت گرفته و به مرور
انسجام و تعالي يافته است، به سبب پيوند بابُن مايههاي فرهنگ
اقوام و طوايف مختلف، درهر منطقه داراي صبغه و عناصريمتفاوت است.
به طور مثال اگر رفتن به مسجد، تشكيل هيئتها، مرثيه خواني، زنجير
زنياز جمله عناصر و يا رسوم عام سوگواري محرم است، نمايش تعزيه،
حجلة حضرت قاسم(ع) بستن، آيين گِل مالان، علم بندان، احسان
هرشبه در مسجد و غيرو در همه جامرسوم نيست. از اين رو ميتوان گفت
كه سوگ آيين محرم مانند همة آيينهاي بزرگملي، اگر چه مضموني
واحد و ريشههاي تاريخي معيني دارد ولي مانند درخت تناوريست كه بر
هر شاخهاش برگ و بار ديگري ست.
علت اين امر نيز همانطور كه اشاره شد، وجود بُن
مايههاي فرهنگي و نقشهاي ايماني وتفاوت در ذوق و خلقيات جماعات
مختلف اين سرزمين است.
تالشان نيز كه يكي از اقوام بزرگ ايران به شمار
ميآيند، از آيين محرم روايتي دارندكه اگرچه سرشار است از عناصر
مشترك و همگون با روايت اين آيين در ديگر نقاطايران خصوصاً آذريها
و گيلكان. ولي در عين حال برخوردار از رنگ و بوي خاصي استكه من
حيث المجموع عيناً در فرهنگ مردم ديگري ديده نميشود.
به استناد شواهد و اسناد موجود، اغلب تالشان تا دوره
صفويه سني مذهب بودهاند. درنواحي شمالي منطقة قومي تالش جمعي
شيعة اثني عشر و در نواحي جنوبي آن عدهاي نيزشيعة زيدي وجود داشت
چنانكه از مذهب شيعة زيدي شايد هنوز بتوان در كوهستانهايتالش اثري
بازيافت.
از زمان سلطنت شاه عباس، با برافتادن امراي سنتي
مناطق تالش، مانند: فومن، گسكر،لنكران و طول و ناو و روي كار آمدن
حاكمان جديد غير بومي و شيعه اثني عشر در آنمناطق، رواج اين مذهب
رشد شتابندهاي مييابد. تا جايي كه اكنون در سراسر منطقةقومي تالش
مردم شهرستانهاي شفت، فومن و ماسال عموماً و دربرخي ديگراز
مناطقاكثراً شيعه اثني عشرند. از اين رو ورود آداب و رسوم محرم به
فرهنگ آن مردم، بهنسبت بسياري ديگر از نواحي ايران پيشينة كمتري
دارد. از طرفي نيز رواج آيين محرمدر بخش گستردهاي از آن ديار،
يكدست و فراگير نبوده. اين موضوع يكي از عواملتأثيرگذار بر چگونگي
شكلگيري و اجراي آداب و رسوم محرم در آن ديار تلقي ميشود.
عامل مهم ديگري كه در اين زمينه ميتوان مورد توجه
قرار داد اين است كه آيينمحرم از آذربايجان در يك سو و از گيلان در
سوي ديگر وارد تالش شده، لذا عناصراصلي اين آيين در تالش، برگرفته
از دو منشأ قومي و فرهنگي جداگانه است كه تدريجاً بههم پيوند خورده
و مجموعة ويژهاي را تشكيل دادهاند. بدين لحاظ آيين محرم در جاي
-جاي منطقة قومي تالش كه از رودخانة كورا در خاك جمهوري آذربايجان
تا سفيد رود دراستان گيلان امتداد دارد، با رنگ و بو و عناصر متفاوتي
برگزار ميشود.
در تالشِ آنسوي مرز آيين محرم رو به احياءست. در آنجا
پس از انقلاب اكتبر1917، امواج انقلاب، انديشهها، احساسات و
هماوردطلبيهاي ايدئولوژي سوسياليستيهمة مظاهر فرهنگ جامعة سنتي را
كه دين بخش بزرگي از آن را دربر داشت، فروميكوبيد و واپس ميراند.
اما بسياري از آداب و آيينها همچنان پايداري ميكردند. ازجملة آنها
آيين محرم بود كه هرچند با افت و خيزهايي سر آن داشت كه پايدار
بماند، امادر سالهاي پس از جنگ جهاني دوم، با به اجرا در آمدن
سياست ضدفرهنگ اقوام ومليتهاي استالين اغلب زيارتگاهها و تكايا
تخريب و بسياري از مساجد تبديل به انبار وفروشگاه و مدرسه و غيرو شد
و برخي ديگر نيز اجباراً به صورت متروكه رها گرديد.اجراي هرگونه
مراسم مذهبي ممنوع شد و مراكز مذهبي مهمي چون آرامگاه شيخ زاهد
ومسجد مجاور آن واقع در روستاي شيخَ كران را با خاك يكسان كردند.
زيارتگاه مشهوربيبيفاطمه را در زير خروارها خاك مدفون و از روي آن
جادهاي را عبور دادند. لاجرماجراي آيين هايي چون محرم به خلوت و
خفا رفتند.
پس از فروپاشي شوروي، در بين تالشان آن ديار نخستين
آيين هايي كه بيدرنگزندگي دوباره يافتند، نوروز و محرم بود. اكنون
در مناطق تالشنشين آن سوي مرز كهمساجد رونق خود را تا حدودي باز
يافتهاند، آيين محرم هر سال با گرمي بيشتر اما هنوزبه شكلي ساده در
آنجا برگزار ميشود.
در رضوانشهر زيارتگاه «غريب بنده» و آرامگاه عارف
مشهور، سيدشرفشاه دولايي،دو مركز بزرگ مذهبي هستند كه در روزهاي
تاسوعا و عاشورا انبوه هيئتهاي عزادار ازتمامي مساجد شهرستان رضوانشهر
و حتي شهرستانهاي مجاور آن با نظم و آدابخاصي به آنجا روي
ميآورند.
در روز دوازدهم محرم در روستاي گيل چالان رضوانشهر
مراسم «سوم امام» به اجرادرميآيد. اين مراسم همراه با تعزيه
خواني است.
در تمام شبهاي دهة محرم در مسجد غريب بنده سفره
احسان ميگسترند و مطابقسنتي ديرين، هر خانواده از اهالي شهر غذاي
آماده براي اطعام سوگواران به آن مسجدميبرند.
در روز عاشورا كه غريب بنده ميزبان دهها هيئت عزادار
و جمعيتي بيش از پنجاه هزارنفر است، در بسياري از خانههاي رضوانشهر
سفره احسان ميگسترند و مردم را براياطعام دعوت مينمايند. همين
رسم در روز تاسوعا كه زيارتگاه سيد شرفشاه ميزبانهيئتهاي عزادار
ميباشد، به وسيلة اهالي دارسرا به اجرا درميآيد. در اين ايام
اهلسنت منطقه نيز به مسجد ميروند و در كنار همدينان شيعي خود در
برخي از مراسمشركت جسته و عزاداري مينمايند.
در ماسوله كه شهركي ست واقع در بخش جنوبي منطقة
قومي تالش، آغاز ايامعزاداري در شب اول ماه محرم با اجراي مراسم
سنج زني اعلام مي شود. به اين ترتيبكه در ساعت مشخصي از اولين
شب ماه محرم، چهارنفر سنج زن بر بام چهار مسجدآبادي رفته و همزمان
شروع به نواختن سنج ميكنند و اين به معني فراخواندن اهاليبراي
حضور در مساجد و آغاز مراسم عزاداري ست. در شب دوم تا پنجم مراسم
اسب وزين گرداني در محلهها و شربت دادن به مردم اجرا ميشود.
در شب ششم به ياد حضرت عباس (ع) طشتي را كه روي
آن با پارچهاي سياهپوشانده شده است، در محلهها به گردش
درميآورند و ضمن آن نذورات مردم را جمعآوري ميكنند.
در روز هفتم مراسم «علمگيري» يا «طوق بندي» به اجرا
درميآيد. به اين ترتيب كهابتدا عَلَم همة مساجد ماسوله را به مسجد
جامعه برده و سپس از هر مسجد هيئتي عزاداربه مسجد جامع ميرود و در
مقابل درب آن مسجد تجمع نموده و ضمن نوحه خواني وسينه زني بسيار
پرشوري عَلَم مسجد خود را از امام جماعت مسجد جامع تحويلميگيرند و
به مسجد خود بازميگردانند.
در هشتپر يك هفته پيش از فرارسيدن ماه محرم، سران
مذهبي و مسئولين هيئتهاهر شب به مسجد حسينيه ميروند و در استقبال
از ماه محرم ضمن برنامه ريزي برايايام سوگواري محرم، به صورت
بسيار حزن انگيزي عزاداري ميكنند. اين مراسم موسومبه «هفته
خواني» ست.
در نواحي ليسار و خطبه سرا نگهداري از طشت محرم هر
مسجد به طور دايم و حتيموروثي برعهدة شخص خاصيست و آن شخص يك
شب قبل از آغاز محرم در خانهخود سفره احسان ميگسترد و كلية اهالي
محل را به اطعام دعوت ميكند. پس از اطعام،تمام مدعوين در شكل
هيئت عزادار مراسم طشت گرداني را اجرا ميكنند.
با توجه به اين كه در مناطق اسالم و كرگانرود و ليسار
تا حدود آستارا، حدود نيمي ازاهالي سني ميباشند و اينان مساجد ويژه
خود را دارند، در دهة محرم هر شب در آنمساجد نيز مراسم احسان و
سوگواري به شيوه خاص اهل سنت برگزار ميشود.
در روز عاشورا هيئتهاي سينه و زنجيرزن مركب از
سوگواران شيعه و سني ازمساجد منطقة اسالم به مسجد «سياه عَلَم»
واقع در خَلَف آباد ميروند. در آن روزعدهاي كه طبق رسمي، هر ساله
نذر احسان و اطعام دارند، مواد غذايي لازم را به صحنمسجد سياه علم
برده و در همانجا طبخ ميكنند و به صرف انبوه عزاداران
حاضرميرسانند.
كوتاه سخن اين كه آنچه در اين مجمل آمد شمايي گذرا
از آيين محرم در تالش استكه بيشك بسياري از موضوعات آن فهرست
وار ذكر گرديد و بسياري ديگر ناگفته ماند.با اين اميد كه اين مقال در
فرصتي ديگر به تفصيل پيگرفته شود.
منبع : فصلنامه فرهنگ گيلان ،سال 1، شماره 1 ، رشت
1377
فرهنگ
عامه آن بخش از دانش بشراست كه در گذر اعصار، سينه به
سينه، نسل بهنسل گشته و به ما انتقال يافته است.
ترانهها، افسانهها، باورها، ضرب المثلها، تمثيلها،لالاييها و
ديگر آثار ادبي شفاهي از آن جمله ميباشند و ما نمونههاي
بسيار غني و متنوعآن را هنوز ميتوانيم در دفتر حافظه و ذهن
قوم تالش مرور نماييم. پيشترها تا بودهپدران و مادران ما با
اين گنج دلانگيز معنوي زندگي كرده و از آن بهرهها
بردهاند. ايندوره نيز نوبت ماست كه از سنت خجسته آنان
پيروي كرده و از ارثيه گرانمايهشانپاسداري نماييم.
ميدانيم كه فرهنگ عامه مقولهاي است در
حوزه علم مردمشناسي و اين علم بسيارجوان است و جوانتر از
آن تاريخچه تحقيق در فرهنگ عامه قوم ماست كه خيلي دير
وجسته گريخته آغاز گرديده و هنوز به مرحله قابل توجهي
نرسيده است.
نخستين پژوهشگران فرهنگ عامه تالش:
از
آغاز سده نوزدهم تاكنون در جمهوري آذربايجان و اروپا وديگر
كشورهاي جهان،گروهي از زبان شناسان، سياحان و ديگر
دانشمندان و متخصصان، به فرهنگ عامه تالشتوجه داشته و به
آن علاقمند بودهاند. تا جايي كه نگارنده اطلاع دارد براي
نخستين بارالكساندر خودزكو در كتابي كه به سال 1842 م در
لندن منتشر كرده تعداد پانزده دوبيتيتالشي را آورده است.
اي. ن. برزن. استاد دانشگاه كازان در كتاب
خود كه به سال 1853 منتشر كرده،دوبيتيهاي گردآوري شده به
وسيله خود زكور را نقل كرده و شرح و توضيحاتي بر آننوشته
است.
دانشمند شهير پ.ف. ريس متأثر از مشاهدات سه
روز اقامت خود در بين تالشان،مقاله پر ارجي با عنوان «زندگي
و زبان تالشان» در سال 1855 منتشر كرده كه در آنچهل دوبيتي
عاميانه و دو قطعه ديگر از اشعار تالشي را گنجانده است.
پرفسور ا.دُرن محقق روسي ضمن دوبار مسافرت
پژوهشي به نواحي تالش نشين،يكبار در 16 اكتبر سال 1860 و
سپس از 27 آوريل تا 4 ماه مه 1861، نمونههايارزشمندي از
افسانهها، دوبيتيها، اشعار، لطيفهها و ديگر م طالب فولكلوريك
آن مردم راگردآوري و در كتاب خود موسوم به (كاسپين)
گنجانده و آن كتاب را در سال 1875منتشر كرده است.
دانشمند فارسي دان،ب. هيگر نيز در سال 1901 در
نشريات استراسكبورگنمونههاي زيادي از فولكلور تالش را نشر
داده است. باستان شناس نامدار فرانسوي، ژاندمرگان نيز در
زمينه شناساندن فرهنگ عامه تالش زحماتي كشيده است.
دبير مدارس لنكران، تيمور علي بيگوف در
تأليفات خود جاي قابل توجهي بهافسانهها، عقايد و ديگر موارد
فرهنگ عامه تالشان اختصاص داده است.
و ميللر (1956 - 1877) استاد دانشگاه مسكو،
دانشمند ديگري است كه در راهشناخت و شناساندن زبان و
فولكلور تالش رنج فراوان كشيده و منشاء و خدمات سترگيشده
است. او دوبار در سالهاي 1902 و 1925 به نواحي تالش نشين سفر
كرد و هر بارتمام فصل تابستان را به پژوهش در زبان و فرهنگ
آن مردم پرداخته كه نتيجه آنتأليف و انتشار هفت كتاب و
رساله گراسنگ بوده است از آن جمله ميتوان «متون تالشي-
1926» و «زبانتالشي - 1953» را نام برد. اين دو اثر به حق
گنجينههايي هستند كه بهما ارث رسيده است. در دهه 1930،
گروهي از روشنفكران و رهبران حركات ملي تالشاندر جمهوري
آذربايجان، مجدانه در راه گردآوري فرهنگ عامه و احياء زبان
و فرهنگتالشان قدم گذاشتند. پيشاهنگ اين گروه زولفقار
احمدزاده و مظفرنصيرلي بودند.
م.نصيرلي در سال 1931 كتاب «ترانههاي تالشي»
را منتشر كرد و در نشريه«ى atul a
= تالش سرخ» مقالات و مطالب فراواني در زمينه فرهنگ عامه
تالش چاپكرد.
در سال 1975، ا. عيسي زاده و ن.محمد اف، كتاب
پرباري با نام «خلق ماهنه لرواويون هوالَر = ترانههاي مردم
و نغمههاي شاد» منتشر كردند كه در آن فصلي بهترانههاي
تالشي اختصاص يافته.
دبير مدارس ماساللي، جبار علي اف، با انتشار
كتاب «يولون سيخن = سخن بزرگان»كه در زمينه تاريخ و فرهنگ
تالش ميباشد، فصل تازهاي در شناساندن ادبيات اين
قومميگشايد.
در سال 1989 در روستاي ىaqlasa
لنكران، بولتني منتشر شد به نام «صدايتالش» در شماره دوم
اين بولتن مطالب جالب توجهي درباره فولكلور تالش درج
شدهبود، به دنبال انتشار آن بولتن، مركز مدنيت تالش شعبه
مسكو، بولتن ديگري منتشرميكند موسوم به «توليش» كه در
شمارههاي مختلف آن توجه ويژهاي نسبت به امرگردآوري و
نسشر فرهنگ عامه تالش مبذول ميشود و در نشريات محلي
شهرستانهايلنكران و ماساللي و آستارا نيز صفحاتي به نشر
مطالب تالشي اختصاص مييابد.
در گذشته به دلايلي مختلف، براي تالشان اين
امكان وجود نداشته كه بتوانند فرهنگو ادبيات خود را تدوين و
تأليف نموده و نشر دهند، به همين سبب هزاران نمونه از
مواردفولكلوريك ما فراموش شد و از بين رفت. دريغا كه هنوز هم
افرادي ناآگاه وجود دارند كهميگويند با اين زبان و ادبيات
ميخواهيم به كجا برسيم. ما به اينها ميگوييم ضرب
المثلقديمي «آن كس كه بذر خود را ميخورد، خون خود را
مينوشد» را به ياد آوريد. زبانوفرهنگ هر مردم به منزله بذر
و سرمايه حيات آن مردم است.
اكنون در جمهوري آذربايجان نوعي شوونيسم شكل
گرفته كه به فرهنگ و زبان قوميما تعرض ميكند. آنها منشأ
همه چيز را تركي ميپندارند و يا محكوم به تركي شدن. ازاين
رو تعرض آنها به زبان و فرهنگ تالشي به نيت محو هويت قومي
و موجوديتتاريخي ماست. در برابر اين تعرض چارهاي جز اين
نمانده است كه با جديت و با استفادهاز همه امكانات به ثبت
و ضبط همه آثار فرهنگي و زباني خود بپردازيم و راهي را
كهپيشينيان به روي ما گشودهاند با جديت طي نماييم.
باري... در پايان توجهتان را جلبميكنم. به چند ترانة
عاميانة تالشي كه در منطقة آستارا و لنكران گردآوري شده
است.
ترانههايي براي دامها:
زنان
تالشي هنگامي كه ميخواهند گاوهاشان را بدوشند، برايشان
ترانه هايي زمزمهميكنند. دست نوازش به پشت و پهلوشان
ميكشند و با آنها مثل انسان با انسان، حرفميزنند و هر يك را
به نامي خاص صدا ميزنند = رَش گو، سيوگا، نوزگو، زَرگو، زَن
گو، ويلگو، اَلَ گو، اُوَينَ، پري يَ، نوزَن، ويل سو،
وغيرو...
بيشتر ترانه هايي كه تالشان براي
گاوهايشان ميخواندند به مرور زمان از بين رفتهاست. فقط
شماري از آنها هنوز در اذهان باقي مانده و يا در جايي ثبت
شده است .