|
تارنمای مرجع تالش شناسی
|
پایگاه تالش پژوهی علی
عبدلی پنجره ای به روی فرهنگ و تمدن تالش
|
![]() |
|
|
|
مقالات این بخش گزارشي از پژوهش هاي باستان شناسي در تالش قلعه ي ليسار، دو مقاله قَلَه روخون، قَلعِه رودخان، يا قلعِه ي رودخان؟
آآثار اورارتو و تالش
مناره آجري گسکر بناي برجاي مانده از
دوره سلجوقي
خاستگاه نیاکان شیخ زاهد و محل کنونی آرامگاه او
|
هيركانيا، گرگان نيست منبع : عبدلي ، علي \ تاريخ تالش ، انتشارات جامعه نگر ، تهران ، 1386 مي دانيم كه گزنفون نويسنده و سردار يوناني در زمان هخامنشيان ميزيست. اين شخص همراه كوروشكوچك در لشكركشي عليه اردشير، به ايران آمد و بسياري از نقاط اين كشور را كه در آثار خود نام برده است، ازنزديك ديده و به عنوان محقق و سردار جنگي با ديگر نقاط اين كشور و وضعيت ساكنان آن آشنايي داشته است.بنابراين، آن دسته از اطلاعات تاريخي و خصوصاً جغرافيايي كه او در اختيار ما قرار ميدهد، سند موثق و ستكه جز با نوشتهاي همسنگ و همزمان ، نميتوان آن را رد كرد. اين نويسنده به صراحت مي گويد: «هيركانيان،همسايگان آشورند. از لحاظ عده محدود و بنابراين تابعاند.»(گزنفون 1371 / ص 142) به استناد نوشته گزنفونميتوان گفت كه هيركانه در جايي واقع بوده كه از يك سو به كادوسيه، از سوي ديگر با سكائيه، همسايه بودهاست. با توجه به اين كه سكائيه و كادوسيه ايالاتي هستند كه در غرب درياي كاسپين ن واقع بودهاند، چگونهميتوان گرگان را كه در منتهي اليه جنوب شرقي آن دريا قرار دارد، هيركانيا به شمار آورد؟. دلايل ديگري كه باز ميتوان براي اثبات يكي نبودن وهرگانه و گرگان ارايه داد، اين است كه وهرگانه يكايالت بوده و ما هيچ گونه سند و شاهدي نداريم كه نشان دهد در ايالت وهرگانه شهري نيز به همين نام وجودداشته است. ايالت مذكو در سر راه هگمتانه به باختر وبالافاصله پس از سرزمين كادوسان واقع بوده است و تاقبل از تشكيل دولت اشكانيان آنچنان اهميتي داشته كه پارثوا از ضمايم آن به شمار ميآمده است. اما گرگان در اصل نام يك شهر است و اين شهر كه به فاصلهي تمام گيلان و مازندران و يا جبال البرز ازكادوسيه دور است، تا پيش از حملهي مغولها به ايران، از توابع استرآباد و خراسان بودهاست. لسترنج و بارتولدميگويند كه اين شهر «به وسيلهي شخصي به نام گرگين پسر ميلاد بنا شد. فرمانروايان اوليهي آن لقب نهاپتصول داشتند. در سال 18 هجري (639 م.) سويدبن مقرن،، بس طام را فتح كرد و به روزان بن صولپادشاه گرگان(كه اعراب جرجان ميناميدند)،نامه فرستاد و او را دعوت به تسليم كرد.(رابينو1365 / ص 140) در هيچ يك از منابع باستاني از شهر مهمي در وهرگانه ياد نشده است كه رودخانهاي بزرگ از ميان و از كنار آنعبور كند. در حالي شهر گرگان در دو جانب رودخانهي بزرگي واقع است كه مقدسي آن را طيوري (تپوري؟)ناميده و همين رودخانه بعدها موسوم به رودخانهي گرگان شده است. در واقع چنانكه بارتولد و ديگراننوشتهاند، گرگان به دو قسمت منقسم بود: شارستان و بكر آباد. و اين دو به وسيلهي پلي به هم متصل بودند وگرگان در اصل نام نيمهي شرقي اين شهر بود (بارتولد1358 / ص 143). دادههاي باستانشناسي در اكتشافات اخير همدان كه ثابت كرد هكمتانه " همدان " پايتخت دولت ماد نبودهاست، خبري بود كه شگفتي ايران شناسان جهان را بر انگيخت و آنان را به بازنگري در آموختههاي تاريخي شانواداشت. امروز نوبت غبار زدايي از هويت هكمتانه بود. باش تا فردا نوبت به پارت و باكتريا و هيركانيا برسد. آنگاهقطعا" آشكار خواهد شد كه برخي از ايران شناسان غربي به نعمت پيشكسوتي، توان استدلال و صرف ساليانعمر درعرصه پژوهش به جايگاهي رسيده اند كه هر گفته ي آنان همچون وحي منزل شد و نه تنها كسي از ما درمقام نقد بنيادين باورها و ديدگاهايشان بر نيامد بلكه اغلب با تمام توان به تثبيت آن كوشيدند. اكنون با پيشرفتدانش تاريخ پژوهي در ايران، به ويژه انجام پژوهشهاي باستانشناسي به وسيله دانشمندان ايراني و فراهمشدن زمينه نقد ديدكاههاي پيشينيان، كم - كم آشكار ميشود كه چه اشتباهاي بزرگي در بازچيني موزائيكجغرافياي تاريخي ايران باستان رخ داده است و چگونه ما بر اثر آن اشتباها در شناخت جغرافياي انساني دولت،اقوام و اشخاص دوره باستان و محل وقوع بسياري از رويدادهاي ايران به بيراهه كشانده شدهايم و آموختههايغلط خود را در حكم مسلمات ترديدناپذير در مدارس و دانشگاهها و به وسيله نوشتههاي خود به ديگران انتقالدادهايم. به راستي اكنون چند نفر را ميشناسيم كه باور داشته باشند كه گرگان همان هيركانيا نيست ويا داغستانهمان داهستان است؟ . موضوع يكي بودن گرگان و وهركانه (هيركانيا) صرفا" مبتني بر همانندي لغوي و ظاهري اين دو نام است وهيچ سند و دليل و شاهد استواري آن را تأييد نميكند. با اين حال متأسفانه در اغلب تحقيقات جديد يكي بودنآن دو بي هيچ چون و چرايي، مسلم و بديهي انگاشته شده است . گرگان شدن هيركانيا برآيند حل مسئلهاي در جغرافياي تاريخي نيست. بلكه تابع اي از معادله فتوحاتاسكندر مقدوني در شرق است كه پان هلنيستها آن را وضع كردهاند. به قاموس آنان گرگان بايد همان هيركانيا باشدچونكه خوارزم همان داهه و پارت است و خوارزم بايد پارت باشد چونكه بلخ همان باكترياست و بلخ بايدباكتريا باشد زيرا در غير اين صورت قلمرو فتوحات اسكندر در شرق به هندوستان و مرزهاي چين نميرسد!!. اكنون براي اثبات اين موضوع كه گرگان كنوني هيچ ارتباطي با هيركانيا و وهركانه باستان ندارد، نيازي نيستكه از پل معادله مذكور گذر نماييم زيرا در حاليكه يكي بودن آن دو مبتني بر هيچ سند و مدرك تاريخي نيست،براي اثبات يكي نبودن آن دو شهرو منطقه، اسناد تاريخي و شواهد زنده فراواني وجود دارد . آنچه كه همه ي منابع در باره آن هم رأي ميباشند اين است كه وهركانه همان شهر و دياري است كه اروپائيانآن را هيركانيا خواندهاند و آن نام در سنگنوشته بهستان به گونهي وَرَكانَ، همراه با پرثوَ (پرتوَ = بردعه) آمده است.(رضي 1381 / ص 812) هيركانيا سرزميني بوده حاصلخيز و پهناور و داراي شهر هايي چون تالابروكا، سامار يانَو كارتَ (زادراكارتَ) كه در كناره درياي كاسپين ن و هزار استاديااي درواز كاسپين ن (دربند قفقاز) واقع بوده است(استرابن 1382 / ص 28) . برخي از پژوهشگران معاصر نيز اين موضوع را تأييد كرده و گفتهاند: كلمه ي هيركاني، يوناني شده وهركان ووركان، برخي از نويسندگان را به اشتباه انداخته و گمان كردهاند كه مقصود از وهركان، گرگان است ولي چنيننيست. مقصود يونانيان از هيركانيا گرجستان باستان است (پير نيا 1370 / ص 2459). در وديودات فرگرد 1 ،بند 12 آمده است: نهمين جا از بهترين شهرهايي كه اهورامزدا آفريده، خننته، نشيمنگاه«سرزمين ويا يكي از شهرهاي» وهركانَ است (رضي 1376 / ص 195) خننته تختگاه وهركانَ بوده. اين كلمه درترجمه پهلوي به صورت «خنان» در آمده و هيركانيان در آن سكونت داشتهاند. هكاتم پوليس (پرثوَ)و زادرا كرتَاز ديگر شهرهاي وهركانَ بودهاند(رضي 1381 / ص 812). اكنون با استناد به آنچه كه آمد، آشكار گرديد كههيركانياي يوناني همان وركان و وهركانه ايراني ست. اما آيا چنانكه از استرابن و پير نيا نقل شد، هيركانيا، خنان،ساماريه و زادراكرتَ در قفقاز واقع بودهاند و يا به پندار بسياري از نويسندگان اروپايي و ايراني، ايالت هيركانياهمان گرگان كنوني ست؟. آنهايي كه گرگان كنوني و هيركانياي باستان را يكي پنداشتهاند اولا" در مورد سرنوشت و موقعيت و شهرها ونواحي پر آوازهاي چون خنان و زادرا كرتَ هيچ توضيحي نداده و نگفتهاند كه آيا هنوز نام و نشاني از آنها برجايمانده است و يا نه. دوما" آنان از توجه به اين نكته مهم آگاهانه پرهيز كردهاند كه هيركانيا يك ايالت و يا يك كشوربوده كه از كرسي اش به نام خنان ياد شده است. در حاليكه گرگان كه امروزه تبديل به شهري بزرگ و مركز استانشده است، نام ولايت كم اهميتي بوده و كرسي اش نيز گرگان خوانده ميشد. آن ولايت در قديم از توابع خراسانبوده و در دوره مغولان ضميمه مازندران شد (لسترنج 1364 / ص 3-402). در باره آب و هواي گرگان آمده است:عيب عمده گرگان گرماي شديد آن بود. مگس و حشرات موذي فراوان داشته. به ويژه ساسهاي آن به قدريدرشت بودند كه به كنايه آنهارا گرگان ميخواندند.( رابينو 1365 /ص 141). اما هيركانيا يك منطقه ييلاقي بوده وبرخي از نويسندگان، ازجمله ديودور سيسيلي شهرهاي هيركانيارا «شهرهاي خوشبخت آسيا» ناميدهاند (پيرنيا1370 / ص 1643). در حاليكه از خنان و زادرا كرتَ و ساماريه هيچ نام و نشاني در گرگان پيدا نشده و در هيچ نوشتهاي نيز نيامدهكه زماني چنان شهرهايي در گرگان وجود داشتهاند، در گوشه ديگري از خاك ايران كهن، در غرب درياي كاسپين نودر نزديكي دربند قفقاز، نام و نشان آن شهر هاو نواحي هرگز ناپديد نگرديد .در شمار زيادي از منابع تاريخ وجغرافياي ايران، از خنان به عنوان شهري در شمال شرقي اران ياد شده است. در حدودالعالم آمده: خنان ناحيتيست بر كنار رود كُر در مرز ميان ارمنيه و اران (1362 /ص 162). در اواسط سده چهارم هجري از خنان در زمرهشهرهاي كوچك و فراخ نعمت و پر بركت اران ياد شده است (ابن حوقل 1366 / ص 89)و عبدالله مقدسي نام آنرادر رديف نام شهرهاي بزرگ قفقاز، مانند تفليس، گنجه، باكو و شماخي آورده است (1361 / ج 2، ص 554).اينشهر گويا در اواسط سده هشتم در تصرف گرجيها بوده. از اين رو در باب معرفي آباديهاي مهم ابخاز و گرجستاناز آن ياد شده و آمده است: خنان قلعهاي مستحكم است بر سر تلي عظيم بر سر حد اران. معجم البلدان گويدخنان شهري ست بر دروازه تفليس، هوايي خوش دارد و حاصلش غله عظيم نيكو بود( مستوفي 1362 / ص4-93). اگر چه امروزه در شمال اران شهرو منطقهاي به نام خنان بر روي نقشهها ديده نميشود ولي در اراضيبين قبا و شمال گنجه هنوز طايفه بزرگي به نام خنانج (اهل خنان) به لفظ تركي خنالق سكونت دارد. خنالج ازطوايف قوم بزرگ لزگي به شمار ميآيد و زبان اصلي آنها گويشي مخصوص از گروه زبانهاي ايراني ست (ولي لي/1993ص 28). چنانكه آمد در منابع كهن از زادراكرتَ به عنوان دومين شهر مهم هيركانيا ياد شده است. اين نام در زبان تركيدستخوش تغييراتي شده و امروزه زاتاكالا و يا زاكاتالا خوانده ميشود و زاتاكالا نام قلعهاي معروف و نام شهرومنطقهاي ست در شمال اران و در مجاورت منطقه پراكندگي طايفه خنانج (ولي لي / ص 28-29)دژ زاتاكالامهمترين دژ جنوب قفقاز به شمار ميآيد و بناي آن به پيش از ميلاد ميرسد. روسها از آن دژ به عنوان پايگاهنظامي استفاده ميكردند. وجود دژ ياد شده گوياي اهميتي است كه زادراكرتَ در بين شهرهاي جنوب قفقازداشته. به شرحي كه در دايرةالمعرف روسيه، جلد 13 آمده است روسها سرزمينهاي ماوراء قفقاز را به دوازدهاستان تقسيم كرده بودند و زاتاكالا نيز يكي از آن استانها بود (رضا 1380 / ص 113). زاكاتالاي كنوني، زاتاكارتاي باستان همان شهري ست كه اسكندر پس گشودن هيركانيا به آنجا رفت و نمايندگانبرخي اقوام آن حوالي ازجمله تالس تريس ملكه آمازونها كه از اقوام بزرگ ساكن در شمال اران بودند، به ملاقاتاو رفتند (پيرنيا/ص 48-1640، رضا 1380 / ص 28). در اينجا بايد به اين پرسش پاسخ داد كه اگر هيركانيا وزادراكرتَ در جنوب شرقي درياي كاسپين ن واقع بودند، ملكه آمازونها چگونه ميتوانست بلا فاصله پس ازورود اسكندر به زادراكرتَ به ملاقات او برود؟. همچنين اسكندر در آنجا با« مردها» جنگيد (پير نيا /ص 1645) و پس از مطيع ساختن آنهاوارد سوسيا شد. بسيارجالب توجه است كه ميبينيم در كنار هم قرار گرفتن نامهاي هيركانيا، پرثوَ، زادراكرتَ، سوسيا و مردها كلافسردرگمي ايجاد كرده كه منشاء شگفتي و اشتباههاي عديده محققان گرديده است. به راستي! اسكندر چگونهميتوتنست در زماني اندك و حتي در عين حال مانند برق و باد به از زادراكرتَ به به سوسيا = سيستان برود ودوباره در پرثوَ ظاهر شود و با آماردها و گيلان بجنگد و با نمايندگان اقوام قفقاز ملاقات كند؟!. حال اگر برخلافپندار برخي نويسندگان، هيركانيا از جنوب شرقي درياي كاسپين به موقعيت واقعي آن در غرب درياي مذكوربازگردانده شود، اثري از آن سردرگميها برجاي نميماند و تمام اشتباههاي تاريخي و جغرافياي تاريخي مربوطبه ايران باستان در اين خصوص اصلاح ميشود. زيرا زادراكرتَ، پرثوَ، سوسيا، ساماريه، سرزمين آمازونها ومردها همه در منطقهاي به درازاي حدود يكصد كيلومتر، در كنار هم واقع بودهاند. به اين ترتيب كه زادراكرتَ،زاكاتالاي كنوني در نزديكي شماخي واقع است، پرثوَ همان بردعه (رضا/ ص 151)، سوسيا شوشاي كنوني،ساماريه منطقه سموريه پيرامون رودخانه سمور واقع در جنوب دربند است. در مورد مردها نيز بايد گفت كه آنانهيچ ارتباطي با ساكنان گيلان نداشتند. مردهايي كه اسكندر در نزديكي هيركانيا با آنها جنگيد، همان لكها بودند.زيرا لك در زبان محلي به معني «مرد» ميباشد (مينورسكي 1375 / ص200). و از اين رو گاهي لك و گاه مردخوانده شدهاند و محل سكونت آنها نيز دشتهاي جنوب داغستان و پيرامون رودخانه سمور بوده (رضا / ص143). همچنين دست كم آريان و كنت كورث ضمن شرح ورود اسكندر به هيركانيا، آن ولايات را «شهرهاي خوشبخت»و همچون بهشتِ آسيا وصف كردهاند. اين ايالت به سبب دارا بودن آب و هوايي خنك و دلگشا، منطقهايييلاقي به شمار ميآمد. ولي در باره گرگان نوشتهاند: شهري سخت گرمسير. به مگس و پشه هايي چون گرگخونخوار گرفتارند. گويي نام گرگان نيز از آن گرفته شده. انجيرش تب آور، آبش در گودال هاست.(مقدسي / 524)و يا «عيب عمدهي گرگان گرماي شديد آن بود. مگس و حشرات ديگر، فراوان داشته. مخصوصاً ساسهاي آن جابه قدري درشت بود كه به كنايه آنها را گرگان، يعني گرگها ميخواندند.»(رابينو1365 / ص 141) و بالاخره به استناد عموم منابع، اشكانيان از تيرهي پرنه بودند و پرنهها از جملهي دائهها به شمار ميآمدند و داهه يا دائهقومي بود كه در فاصلهي بين وهرگانه و باختر سكونت داشت. نويسندگان اسلامي از قصبه يا ناحيهاي به نامدهستان در سه منزليِ شرق گرگان ياد كردهاند كه بنا به نوشتهي حمدالله مستوفي «آن را فيروز ساساني ساخت ودر بين مسلمانان و تركان ثغور نهاد.»(مستوفي / ص 160) اين دهستان را عدهاي در مقام كشفي بزرگ داهستان به معني سرزمين قوم دائه پنداشته، آن را حجت و دليليديگر د راثبات وهرگانه بودنِ گرگان قرار دادهاند. در حالي كه دهستان، نه داهستان مزبور در فاصلهي بين شهرستانكنوني گرگان و جنوب غربي خوارزم واقع بوده است و از هيچ سمتي به بلخ (بخل) منتهي نميشد و به استنادنوشتهي حمدالله مستوفي، دهستان در منطقهاي مرزي بين ايران و تركان قرار داشت و آن را فيروز ساساني بناكرده است.
|
|
||