استفاده از مطالب اين پايگاه با ذكرمنبع و نام نويسنده/مترجم آزاد است

 

Home
تازه هاي تالش
سرزمین تالش
زبان و ادبیات تالش
تاريخ و باستان شناسي
مردم شناسی تالش
هنرو فرهنگ تالش
كتابخانه تالش
اجتماعی
نقد و بر رسی
تالش شمالي
علي عبدلي در يك نگاه
گوناگون
آرشيو
پيوندها
تماس با ما

 

  جغرافیای فرهنگی - زبانی تالش بزرگ

رضا قربانی ریک  

 در تالش اقوام گيلك, تالش، کرد و ترك بسر مي برند و از نظر مذهب, عده اي از جمعيت آن را اهل تسنن و عده اي دیگر را اهل تشیع  تشكيل مي دهند. از زبانهای رایج در این منطقه می توان به زبان ها و گویشهای: تركي، فارسي، گیلکی ، تالشي و شاخه ای از کردی اشاره نمود.

  پراکندگی گویشها

 در جنوب تالش تعداد ترک زبانان کم است، این ترک زبانان اساساً از دکان داران خلخال و اردبیل هستند که گروه های نسبتاً یکپارچه را در هشتپر، ماسال، آستارا و بازارهای مختلف اسالم تشکیل می دهند. اکثریت ساکنان نزدیک به نیمی از محله ها را ترک زبانان که در همه جا وجود دارند، تشکیل می دهند و در بعضی از مناطق استفاده از زبان تالشی کاملاً از میان رفته است. مخصوصاً در بازارهای شهری اغلب به زبان ترکی صحبت می شود.

فراوانی ترک زبانان درکوهپایه توسط جمعیت شهرنشین تشدید می شود، زیرا تالش هایی که به استفاده از زبان خود ادامه می دهند در هشتپر کم هستند. از جنوب به شمال رشد منظمی در تالش مرکزی از پره سر -که در آن ترک زبان وجود ندارد- تا درۀ لیسار که در دشت کاملاً ترک زبان و قسمت مهمی ازدامداران کوهستان نشین نیز به زبان ترکی تکلم می کنند، دیده می شوند. ولی پراکندگی در طرف شمال نامرتب تر است. گاهی یک تالشی علاوه بر تالشی که زبان مادری یا بهتر بگوئیم زبان اولی از لحاظ زمانی (قدیمی تر) محسوب می شود، به زبان ترکی آذری نیز به عنوان زبان دوم، تکلم می کنند.

 تکلم به زبان ترکی نه مشخصۀ یک گروه اجتماعی-شغلی و نه مشخصۀ طبقه سنی به خصوصی است و ما در اینجا در مرحلۀ دو زبانی عمومی قرار داریم. ولی زبان دومی بالاجبار همیشه در حال چیرگی قرار ندارد. بالاخره تعیین حدود میان تالش زبانان و ترک زبانان بسیار مشکل است.

توسعه زبان ترکی در مقابل تالشی اساساً حالت یک تغییر تدریجی تعادل داخلی دو زبانی را پیدا می کند. عوامل رسوخ زبان ترکی در حال حاضر، استفاده از زبان ترکی به نظر اساساً به روابط اجتماعی و مخصوصاً به مبادلات اقتصادی بستگی دارد که امکانات تماس زیادی را بین تالش ها و اردبیلی ها فراهم می کنند.

 در مرحله اول پذیرفتن کارگران مهاجر فصلی قرار دارد. اگر صیادان دور از مردم محلی و در دنیای کوچک و بستۀ شیلات زندگی می کنند، برعکس کارگران کشاورز چندین هفته و حتی چندین ماه در میان خانواده هایی که آنها را در برنجزارها و یا باغ های خود استخدام می کنند، به سر می برند و معمولاً به زبان ترکی با آنها صحبت میکنند. ولی مهاجرت جهت کار نه فقط در تالش، بلکه شامل مجموع منطقه خزری می گردد، بدون آنکه تا ان اندازه تأثیر زبانی داشته باشد. علت این است که در تالش روابط دیگری نیز به آن افزوده می شود. دامداران تالش هنگام اقامت در ییلاق ها در همسایگی دامداران ترک و کرد قرار دارند، این همسایگی اغلب با مبادلات، خشونت و نزاع مخصوصا بین دو قوم کرد و تالش همراه است، مخصوصاً اردبیلی ها به 3 حالت نقش مهمی در شبکه تجاری تالش دارند: [1]

1-دوره گردان زیادی در فصل تابستان در کوهستان می گردند.

2-اکثرمغازه داران بازارهای روستایی و واضح تر از آن در دو شهر هشتپر و استارا اردبیلی هستند.

3-تالش ها در هر فرصتی به مراکز تجارتی دامنۀ داخلی می روند، این فشار تجارتی ترکها در شمال شدیدتر از قسمت جنوبی است.

امروزه زبان بسیاری از ادارات هشتپر جای خود را به زبان ترکی داده و به زبان دوم تبدیل شده است.

 بنابراین در گذشته زبان تالشی بطور وسیع در دامنۀ اردبیل نفوذ داشت و کاهش تدریجی محدوده زبانی از مدت ها قبل شروع شده است. (مارسل باز، 1373، ص:611)

بنابراین عوامل دیگری به غیر از مهاجرت نیروی کار و دکانداران از زمان های قدیم تر دخالت داشته اند که اولین آنها استقرار جمعیت ترک زبان در تالش است. قشر دیگری از مهاجران ترک که قدیمی ترین و از نظر تعداد نیز مهم می باشند، مهاجران آذربایجان شوروی می باشند که مهاجر نامیده می شوند و در سالهای1300 ه.ش به منطقه آمده اند. اگرچه مهم ترین محل تمرکز آنها در بندرانزلی قرار دارد، اما تعدادی از آنها در طول ساحل بین آستارا و انزلی نیز ساکن شده اند. شاید گاهی عکس آن نیز اتفاق افتاده باشد. سایر گروه های ترک زبان از زمان های بسیار قدیمی تر در منطقه ساکن بودند، استیلای حکام نظامی ترک بر ساکنان روستایی و دامدار ایرانی زبان، به نظر نقش مهمی در منفرد ساختن قوم تالش داشته است. اوایل قرن 19 میلادی، جنگ قاجاریه علیه شورش میر مصطفی خان حاکم قدرتمند همۀ تالش و شکست آنها در مقابل روسیه که تازه گیلان را فتح کرده بود، به تقسیم تالش منجر گردید. شمال یعنی بالاتر از آستارا چای همراه با مجموع استان های ماوراء قفقاز برای همیشه به امپراطوری روسیه پیوست و بقیه بین خان هایی که فتحعلی شاه را در جنگ با میر مصطفی خان یاری داده بودند، تقسیم شد. اسالم و هشتپر و در شمال تحت فرمان ولیعهد وقت عباس میرزا که حاکم اردبیل و در اردبیل سکونت داشت، درآمدند. برعکس، بخش های جنوبی از پونل تا ماسال به گیلان پیوسته باقی ماندند.

 عاملی رقابت کننده: زبان فارسی زبان رسمی دولت ایران که تنها زبان نوشتن و درسی محسوب می شود، طبیعتاً مقامی اساسی در منطقه مانند سایر نقاط کشور کسب کرده است و معمول ترین مجموعۀ زبانی در شمال تالش در حال حاضر سه زبان تالشی، ترکی و فارسی می باشد. تحمیل زبان فارسی در زمان های اخیر انجام گرفته است. اگرچه در قرن گذشته در مقابل تالشی نقش زبان مکاتبه ای را داشت، ولی تالش ها به ندرت آنرا می فهمیدند. امروزه غالب تالش ها به فارسی آشنا هستند و تعداد قابل ملاحظه ای نیز می تواننند آنرا بخوانند و بنویسند. در حقیقت حکومت ایران پس از انقلاب کوشش زیای برای سوادآموزی انجام داده است.

تضادی عمده در سواد آموزی، دشت را که شبکۀ تدریس بسیار متراکمی دارد، در مقابل محدودۀ کوهستانی قرار می دهد که در آن پراکندگی مسکن و تحرک زیاد ساکنان در درس خواندن کودکان تولید اشکال می کند و به غیر از چند بخش واقع در بالای رود محدوده هایی از دشت که سواد آموزی در آنها بهتر بوده است، نسبت های ثبت شده بسیار پایین است. در حالت عمومی تر در این نقاط است که استفاده از زبان فارسی کمترین رواج را دارد و افراد زیادی کاملاً به آن ناآشنایند، مانند اشخاص پیر، زنان و کودکان جوان که شرکت چندانی در زندگی اجتماعی ندارند و یا چوپانانی که همۀ سال را در کنار گله های خود سپری می کنند.

بنابراین توسعۀ تدریس و دیوان سالاری مربوط به نفع زبان فارسی سنگینی می کند، ولی نه به آن کاملی که می توان فکر کرد، زیرا معلمین به فرهنگ محلی علاقه دارند و بسیاری از اداره ای ها برای اینکه ارباب رجوع آنها را بهتر درک کنند، از زبان ترکی استفاده می کنند، از سوی دیگر زبان بنیادی در مبادلات اقتصادی محسوب می گردد. در شمال ایران، ترکی را به رسم و قاعده نمی آموزند بلکه هر کس اگر بخواهد می تواند به این زبان صحبت کند. می توان ازخود پرسید که آیا همراه با علل اجتماعی که در مرحلۀ اول به ذهن خطور می کند علل کاملاً  زبانی برای این وجود ندارد، زیرا زبان ترکی برای تالش ها زبان نسبتاً ساده است. بالاخره توسعه زبان فارسی، بیشتر به ضرر تالشی تمام شده است تا ترکی آذری و در حالی که زبان ترکی در نیمی از ایران فهمیده می شود. زبان تالشی در خارج از منطقه به جزء در نزد تات های شاهرود عملاً ناشناخته است و به نظر فاقد کاربردهای اجتماعی استفاده اجتماعی خارجی می رسد. بنابراین اغلب (از نظر مارسل بازن) شاهد تحولات زیر در شمال تالش هستیم:

-مرحلۀ اول: زبان اول تالشی، زبان دوم ترکی، زبان سوم فارسی

-مرحلۀ دوم: زبان اول ترکی، زبان دوم تالشی، زبان سوم فارسی

-مرحله سوم: زبان اول ترکی، زبان دوم فارسی و زبان سوم تالشی که به صورت زبان محلی درآمده است.

زبان در ارتباط با مذهب و قومیت

همراه با تعلقات زبانی، اغلب تعلقات مذهبی نیز در تمایز گروه قومی نقش اساسی دارند. در اینجا تحول این دو عامل کاملاً به یکدیگر وابسته اند و گرایش به ترک زبانی با «گرایش به شیعه گری» همراه است. در حقیقت تالش مرکزی و شمالی یکی از یکپارچه ترین و متعددترین اقلیت های سنی مذهب ایران را پس از کردها، ترکمن ها، عرب های خوزستان و بلوچ ها، تشکیل می دهند. در روی نقشۀ تالش مرکزی و شمالی متوجه می گردیم که زبان ها و مذاهب به صورت نوارهای موازی با یکدیگر گسترش یافته اند. بخش های تالش دولاب و اسالم که به زبان تالشی وفادار مانده اند، تقریباً به طور کامل سنی مذهب هستند. در صورتی که شیعه ها در محدوده های عمیقاً به زبان ترکی گرائیده یعنی دره لیسار و هره دشت از اکثریت قریب به اتفاق برخوردارند. اما تطابق دو نقشه کامل نیست و مذهب شیعه به علت قبول آن در روستاهای تالش، نسبت به زبان ترکی و گیلکی، توسعه سریعتری داشته است.

در حقیقت این بخش از زمان های قدیم روابط نزدیکی با گروهی از روستاهای سنی مذهب گروه خلخالی دارد. بنابراین در این نقطه مهاجرت خلخالیها به برقراری مذهب سنی در مقابل توسعۀ مدهب شیعه کمک کرده است. پدیدۀ گرایش به مذهب شیعه در تالش شمالی تا اندازه ای قدیمی است. این گرایش باید در نیمۀ دوم دوران صفویه شروع شده باشد.

نفوذ بارگاه مقدس اردبیل در گرایش به مذهب شیعه دخیل بوده است. توسعۀ مذهب شیعه تا زمان های اخیر ادامه داشته است، مثلاً در هشتپر فقط دره های لیسار و هره دشت در اوایل قرن کاملاً شیعه مذهب بودند. بر اساس اطلاعات فرهنگ جغرافیایی ایران در سال 1318 نسبت سنّی ها به وضوح در عرض 30 سال در دره های مذکور به موازات توسعۀ زبان ترکی کاهش یافت است. در نتیجه امروزه ساکنان بسیاری از محله ها بین دو مذهب تقسیم می شوند، اگرچه گاهی هر گروه مسجد مخصوص به خود را دارد، ولی تا به حال این دو گروه با هم تفاهم کامل داشته اند و از طرف آنها کوچکترین تمایلی به تفکیک مساکن دیده نمی شود، بلکه ازدواج های متعددی نیز بین افراد این دو گروه که نشانۀ خوبی برای نفوذ پذیری گروه های انسانی است، انجام می گیرد.

تأثیرات گیلکی در تالش محدوده ای کاملاً شیعی از شاندرمن به طرف جنوب نقشۀ مذاهب، کاملاً ساده است.تالش ها همگی شیعه هستند و بنابراین هیچگونه اختلافی از لحاظ مذهبی بین آنها و همسایگان تات و ترک از یکسو و گیلک از سوی دیگر وجود ندارد. به نظر می رسد که گرایش به مذهب شیعه در اینجا از طرف شرق و از دشت گیلان صورت پذیرفته باشد و نه اردبیل.

 مدتی بعد از فتح گیلان توسط شاه عباس کبیر ، ساکنان گیلان غربی از مذهب سنی به شیعه گرویدند. متأسفانه اطلاعات دقیقی در مورد چگونگی آهنگ توسعۀ گرایش به مذهب شیعه در دست نیست. گرایش به مذهب شیعه در تالش در اوائل قرن 20 پایان یافته، زیرا فرهنگ جغرافیایی ایران در سال 1328 ه.ش فقط وجود مذهب شیعه را گزارش می دهد. در حالیکه در شمال تالش فقط زیارتگاه های محلی وجود دارد، که اغلب با درختان زیبای ازاد یا انبوهی از درختچه های شمشاد احاطه شده اند و یا اینکه در نقطه ای مرتفع قرار دارند.

در تالش بر این امامزاده ها دو زیارتگاه مهم منطقه ای نیز افزوده می شود. قبر شاعر گیلک، پیرشرف شاه، در حاشیۀ رضوانشهر با ساکنان مخلوط تالش و گیلک و امامزاده ابراهیم فرزند امام هشتم (ع) در دره ای به همین نام در بالای چوبر در حقیقت با امامزاده هاشم که در مصب بریدگی سفیدرود و مقبرۀ دانای علی در رشت، از نظر جلب زوار گیلان غربی رقابت می کند. در صورتی که نفوذ زیارتگاه آستانه بیشتر در گیلان شرقی است. نتیجه گرایش به شیعه گری که در اینجا در مجموع به نظر، قدیمی تر از تالش شمالی می رسد، به تغییرات زبانی وابسته نیست و استفاده از زبان تالشی به همان اندازۀ تالش مرکزی سنی مذهب، رواج دارد.

نفوذ فرهنگی و اقتصادی گیلان در تالش، از نظر زبان شناسی با مجموعۀ مختلفی از چند زبان مشخص می گردد و زبان گیلکی در بالاتر از پره سر که اشخاص محدودی به ان اشنایی دارند و با عبور به طرف شمال به تدریج جای ترکی را می گیرد، مخصوصاً به عنوان زبانی که در بازارهای هفتگی رواج دارد. ولی نتوانسته است زبان تالشی را به جزء در خانواده های مخلوط محله هایی با اکثریت گیلک و چند نقطۀ نفوذی تالش زبان در دشت که امروزه کاملاً گیلک زبان هستند. آشنایی به زبان گیلکی که به فارسی نزدیکتر است، به نظر در نفوذ زبان فارسی تأثیر داشته است.

حداقل این موضوع در مورد دشت صحیح است، زیرا در روستاها دامداران پراکنده در قسمت پائینی کوهستان زبان رسمی به اشکال توانسته است نفوذ کند. روستاهای برنجکار که در اغلب موارد جداسازی آنها غیر ممکن است حداقل تا اندازه ای نسبت های این سواداموزی در این قسمت از تالش را توجیه می کنند. اشکالات موجود می توانند از چند زبانی ناشی گردد، زیرا افراد زیادی در عین حال به تالشی، گیلکی، ترکی و فارسی که اغلب موارد در مقام چهارم باقی می مانند، تکلم می کنند.

بعضی از ساکنان ماسوله، ماسال و شاندرمن به این زبان ها تاتی سیاهرود، شال و یا کلور را نیز اضافه می کنند که در مجموع به 5 زبان بالغ می شود. این خطوط فرهنگی باعث تشدید «دوقطبی بودن» تالش از یک سو به طرف رشت و گیلان و از سوی دیگر به طرف اردبیل می گردند.


[1] برگرفته از: بازن، مارسل، تالش، منطقه ای قومی در شمال ایران، ترجمۀ فرشچیان، انتشارات آستان قدس رضوی، 1373 

منبع : "سايت تالشيار"