تارنمای مرجع تالش شناسی

 

 

پایگاه تالش پژوهی علی عبدلی

پنجره ای به روی فرهنگ و تمدن تالش

 

شما در بخش هنرو فرهنگ هستید

 

مقالات این بخش

ترانه های مردم

موسيقي تالش

 گاهشماري در تالش

نوروز در تالش

فرهنگ مردم ، میراث جاویدان

محرم در تالش

فرهنگ عامه تالش

 شال و گليم بافي در تالش 1

شال و گلیم بافی در تالش 2

بازي هاي محلي تالشان

نغمه هاي نوروزي

رمضان در تالش

موسيقي شبانان

ساختار موسیقی تالش

مرگ صنایع دستی در ماسوله

 

 

 

 

 

 

 


موسيقي شبانان تالش

نگرشي کوتاه به موسيقي چوپاني در روستاي خشکنه دهان – فومن

دکتر فکوهي / هوشنگ جاويد :
10 / 8 / 90

پيش درآمد:
موسيقي چوپاني يا شباني،بخشي که نه،شاخهء پرباري از موسيقي ناطق و نواحي ايران است که متأسفانه در طي قرن‏ جديد،به سبب رشد پرشتاب رسانه‏ها در ايران و پايان يافتن‏ حکومت چوپانان و رشد دامداريهاي صنعتي بخشي از آن به‏ طور کلي فراموش شده است،بخش ديگري از آن توسط،عده‏اي‏ ناآگاه و جوياي نام در زير نقاب خوانندهء بومي-محلي،بدون‏ معرفي و شناسنامهء درست وارد موسيقي ناطق و رسانه شده و بخشي ديگر از آن با مرگ چوپانهاي پير به خاک سپرده مي‏شود، بدون آنکه در جايي ثبت و ضبط شود،اختلاط بسيار ناشايستي‏ که در موسيقي هر منطقه با موسيقي شبانان پديد آمده،باعث‏ شد تا تمامي گردآورندگان موسيقي مناطق و نواحي ايران نيز در نگرش خود،دچار اشتباه شوند،اين اتفاق در مورد موسيقي‏ خراسان،ترکمن و موسيقي کردستان و کرمانشاه، بسيار بد رخ داده است.
چون شبانان ايراني داراي آيين،جشن و آداب و رسوم ويژه خود بوده‏اند و از سويي ارتباطي بسيار نزديک با طبيعت داشته‏اند، بنابراين موسيقي نزد آنان از اصوات آهنگين،سوت زدن و آوازهاي بدوي شروع شده و گاه تا ترانه‏ها و تصنيفهاي جشني‏ پيش مي‏رود،گوش حساس و درک و دريافت دقيق ذهني از نغمات و اصوات از جمله مسائل مهم يک شبان بوده است. معرفي راوي:بيت اللّه هيزم شکن،که اينک‏ (1384)73 سال دارد،در روستاي خشکنه‏ دهان از توابع فومن تالش زندگي‏ مي‏کند.نجاري،هيزم شکني،ني‏زني‏ و خانه‏سازي بومي،شغل موروثي‏ اوست.وي علاوه بر ني،لبک و کرنا هم مي‏زده،دورهء نوجواني و جواني را برابر رسم کهن خانواداگي به چوپاني‏ گذرانده و به موسيقي چوپانان ناحيهء خود در منطقه تالش،تسلط خوبي‏ دارد،در سال 1382 در نخستين‏ جشنواره ني‏نوازان تالش،هنگامي که به‏ ني زدن پرداخت در آهنگ رمه آبدر پرده‏ (Rama?bda?r) چنان تبحري از خود در مجسم‏ ساختن ريزش آب از آبشار با صداي ني نشان داد که‏ مرا مبهوت کار خويش کرد.بر آن شدم تا با او گپي خودماني‏ داشته باشم و نتيجه،نوشته‏اي است که مي‏خوانيد:
تاريخ گفت‏وگو:هجدهم دي‏ماه 1383 خورشيدي.

الف: آهنگ،ترانه،موسيقي
من ني زدن و لبک زدن و کرنا زدن را از برادرانم،به خصوص‏ برادر بزرگم رحيم ياد گرفتم.او شصت سال است که فوت کرده، من فقط ني و لبک مي‏نوازم،هرگز،آواز نخوانده‏ام،البته کساني‏ در جواني مي‏آمدند کنار من و آواز مي‏خواندند.
آهنگهايي که شعري ندارند را چگونه ياد گرفتيد و چگونه‏ مي‏نوازيد،يعني در وقت نواختن چه چيز را در نظر داريد؟
در ابتدا به دست و دهان کساني مي‏زدند آن‏قدر نگاه کردم و آن‏قدر به نغمه‏ها گوش دادم،تا توانستم به ذهنم بسپارم،تمرين‏ مداوم هم باعث تقويت انديشه‏ام شد،هنوز هم تمرين مي‏کنم، نه هميشه،هفته‏اي يک بار مي‏نشينم و آهنگها را مرور مي‏کنم‏ که يادم نرود،وقتي هم که دلم مي‏گيرد ني‏نوازي مي‏کنم، مقامهايي که شکسته است مي‏زنم،[او به آهنگهايي که غم و حزن دروني دارد،شکسته مي‏گويد]در تنهايي خودم«مقوم‏ چوپاني» (Moqume cu?pa?ni) را مي‏زنم.
مقام چوپاني ما سه قسمت يا بهتر بگويم سه آهنگ دارد:
1- گله را چرا بردن(رمه آبدار پرده)
2- پاييزه پرده
3- لدوله(محمودبه)
در ميان اين سه آهن،پاييزه پرده (Pa?iza parda) غم عجيبي‏ دارد،نوازندگي‏اش هم به همين دليل سخت است،اما،برخلاف‏ آنچه که اين طرف و آن طرف ازخيليها شنيدم،اين آهنگ فصل‏ ندارد،مسئله اين است که موجي عظيم از غم از آن برمي‏خيزد و يک جور غريبي را بيان مي‏کند و همين باعث اشتباه شده، اين يک جور تشبيه است،قصهء اين آهنگ اين‏طور است که:در گذشته،ايلها که ييلاق و قشلاق داشته‏اند،يک چوپان عاشق‏ تالشي،اين آهنگ را در زمان کوچ پاييزه ساخته است و بعد از او در بين چوپانان رواج پيدا کرده است.
اما در مورد لدوله (Ledol) پيران ما مي‏گفتند: در قديم دختري که در حال چوپاني بوده‏ متوجه مي‏شود که گرگها به گله حمله‏ کرده‏اند،چون به ني‏نوازي آشنا بوده، فورا با به صدا درآوردن ني،به‏ برادرش که«محمودبه»بوده است‏ خبر مي‏دهد که گرگ به گله زده‏ است به همين دليل اين جمله مدام‏ در آهنگ تکرار مي‏شود که:لدوله‏ محمودبه،يعني محمود بيا گله را بردند،اين آهنگ يک جور درخواست‏ کمک کردن است.1زماني هم که گله را به صحرا مي‏بريم و مي‏خواهيم آنها را براي حرکت به سوي آبگير يا رود دعوت کنيم،آهنگ رمه آبدار پرده( Rama (a?bda?r parda را مي‏نوازيم،گله با اين آهنگ تشويق مي‏شود مي‏فهمد که به سمت محل آبخوري مي‏رويم. غير از مقوم چوپاني،يک آهنگ هم داريم که جزء مقام نيست، اما،در ميان چوپانان رسم بود و آن آهنگي است به نام شوه‏ چره (S?ava c?ara) ،اين آهنگ را براي تشويق حيوان به بيشتر علف خوردن مي‏زديم،آن هم فقط در فصل بين ماه آخر زمستان‏ تا پايان بهار،که گله را پيش از سحر به صحرا مي‏برديم تا علفهاي‏ تازه روييدهء بهاري را بخورد و خوب پروار شود و شير بدهد،اين‏ آهنگها را براي حيوانات مي‏زديم تا تشويق شوند،الان سالهاست‏ که نه از گله‏ها خبري هست نه ازآهنگهاي گله و رمه. يک سري آهنگ هم داشتيم که مخصوص خودمان بود و در وقت استراحت با ني براي سرگرمي خودمان مي‏زديم که اينها معروف‏اند به«تالشي بلند»2 (Ta?lesi? boland) .اين آهنگ‏ مخصوص زماني بود که گله در جاي خود آرام گرفته بود و ما در سايه‏ساري از جنگل يا کمرکش کوه به استراحت مشغول‏ مي‏شديم،به اين آهنگ«غريبي» (Qaribi) هم مي‏گويند. پاره‏اي از اوقات،بعضي از چوپانها که خوش‏ذوق بودند،«بيتهاي‏ پهلوي»3 هم همراه صداي ني‏شان مي‏کردند و في البداهه يا شعري مي‏ساختند يا از قديميها مي‏خواندند،ني،هم وسيله کار ما بود هم وسيله سرگرمي ما بود.

ب:اصوات آهنگين:
در کنار اين آهنگها،چوپانان منطقه ما از سوت زدن با لب و اصوات آهنگين هم استفاده مي‏کردند،مانند سوت ويژه‏اي که‏ براي فراخواندن سگ گله مي‏زديم و در کنار آن واژهء بي‏يو (Bio) را به صورت تکرار آهنگين اجرا مي‏کرديم. اگر گوسپندمان گم مي‏شد از اين صوت آهنگين استفاده‏ مي‏کرديم:هو،هو،بيو،هي،و با فشار دو لب روي هم و دميدن دهاني صوتي شبيه«بورر» (Burrr) ايجاد مي‏کرديم، به اين ترتيب گوسفند به سمت ما مي‏آمد. اگر گاومان گم مي‏شد مسئله فرق مي‏کرد،در اينجا رسم است‏ از گذشته‏هاي دور که روي گاوها اسم مي‏گذاريم،4پس وقتي گم‏ مي‏شد،ضمن آنکه نامش را فرياد مي‏کرديم،از اصوات آهنگين‏ به شکلي کمک مي‏گرفتيم،فرض کنيم اسم گاومان«پري‏سو»بود که اين‏طور صدايش مي‏کرديم: له،له،له،يو،پري‏سو،له،يو. اگر ماده بود در اداه اين‏طور مي‏شد: ننه جو،پري سو،يوبه،يوبه،له،له،له،يو رنگوله،هو،وووهه، گش،گش،گش‏5،يوبه اگر گاو نر بود به جاي ننه جو،برار مي گفتيم. Rangules?Ho?w?ges??yoba گاو با شنيدن‏ اين آوازها و اسم خودش به سمت ما مي‏آمد. براي دوشيدن شير گاو هم جوري آواز نوازش داشتيم که هم‏ حرکت دست را تنظيم مي‏کرد و هم گاو آرامش پيدا مي‏کرد و بهتر و بيشتر شير مي‏داد اين آواز بدين شکل بود: ننه جو،به،ننه بره ننه بره،ننه جو بره،ننه جو،به‏ (Nana jo ba?nana bara)براي راندن چارپا،يا تشويق گاو به کار هم اين‏طوري آوازي را مي‏خوانديم تا بيشتر کار کند: داداش،ديره،آها،آها،ها،هاء-آها،آها،آها. با اين آوازها گاوها،را به‏خصوص در مزرعه به هنگام کار شخم‏ زدن،از صبح تا ظهر به کار وامي‏داشتيم و حيوان با شوق کار مي‏کرد. وقتي که اسبمان را فرامي‏خوانديم از اصوات آهنگين به همراه‏ سوت زدن استفاده مي‏کرديم،(شکل سوت زدن به چهچهه‏ بلبل شبيه است،سوت بلبلي در اصطلاح تهراني)وچنين آواز مي‏کرديم که: کورو،کورو،کورو-رورف،رورفKuru?RuRf در زمان تيمار اسب هم مدام تکرار يک واژهء آهنگيني را اين‏ طوري تکرار مي‏کرديم: دادا،داداش،داداش،داداش،بمان.براي ايستادن حيوانات کارگر و باربر ضمن موچ زدن با لب‏ از واژگان آهنگين توأمان استفاده مي‏کرديم،اين‏طوري:موچ، موچ،موچ،حيوان جان،مو،ساکت حتي براي شستن گاو هم،سوت و واژه آهنگين به کار مي‏برديم،براي تشويق مرغهاي خانگي به دانه خوردن هم ازاصوات آهنگين استفاده مي‏کرديم مثلا مي‏گفتيم: توي توي توي،توتوتو،توتو توتو،توتوتوTuy?Tuy?tututu?tutu?tutu
براي فراخوان مرغابي به دانه خوردن هم چنين صوتي‏ داشتيم: کواک کواک کواک،بور بور،بور گاه مي‏شد که اردکها لج مي‏کردند و از آبگير بيرون نمي‏آمدند، آن‏گاه براي آرامش آنها و تشويقشان به بازگشت به سوي لانه،از آوازي به اسم«لولو» (LoLo) استفاده مي‏کرديم،اين‏طور: لويلوي،لوي،لوي،لولولولو،بور بور بور،لولوLoy loy Lo Lo Lo Lo?Bur Bur?LoLo
در منطقهء ما گاو از احترام ويژه‏اي برخوردار بود،به ماده‏اش ننه‏ و به نرش برا به معني برادر مي‏گفتند.در اينجا عقيده داشتيم‏ که همهء حيوانات حرف انسانها را مي‏فهمند،به همين دليل براي‏ به فرمان درآوردن آنها از آواز و صدا و سوت استفاده مي‏کرديم، آن زمان يک طناب بود و چند تا وسيله،به نظر من آن کاري‏ که گاوها مي‏کردند،ماشين‏آلات نمي‏کنند،چون حيوان صبح‏ تا شب يکنواخت کار مي‏کرد،اما ماشين يکهو وسط کار خراب‏ مي‏شود،حالا برو مکانيک پيدا کن!
از هنگامي که ماشين‏ها و تيلرها و کمباينها آمدند همه چيز عوض شد،ارتباطها هم قطع شد،آن آهنگها و آوازها هم از بين‏ رفت،حالا همه چيز عوض شده،آهنگ چراي گوسپند را نوار مي‏کنند به مردم مي‏فروشند،مي‏گويند موسيقي محلي!! در اينجا غير از برادرم شخصي زندگي مي‏کرد به نام خدابخش‏ شکوري،او بهترين ني‏زن و آوازخوان بود،جوري آواز مي‏خواند که همه را به گريه مي‏انداخت. اين را هم بايد بگويم که ما در جشنهايمان ار لبک استفاده‏ مي‏کنيم،ني نمي‏زديم،حالا يک عده آن را مد روز کرده‏اند،اما قبلا هرچيزي جاي خود را داشت،ني براي چوپاني بود و کار، لبک براي شادي و سرگرمي و جشن. بيت اللّه برايم حرفهاي بسياري از موسيقي تالشي زد که در جاي خود به چاپ آنها اقدام خواهم کرد،اما،مهم اين بود که‏ او سعي داشت به من بفهماند که موسيقي در هر منطقه هم‏ تعريف خود را دارد.هم‏مرزها و حدود آن به لحاظ شناختن‏ مشخص است،فقط کمي دقت بايد داشت که آن حدود را درست شناسايي کنيم.
وقتي که در يک ظهر نيمه ابري از او و خانه‏اش دور مي‏شدم، حس مي‏کردم که از يک فضاي کاملا ايراني که همه چيزش به‏ دست بيت اللّه ساخته شده بود و نشانگر صنعت خودکفا در زمان‏ او بود دور مي‏شوم و به فضايي مصنوعي از آسفالت و بتن و آهن‏ و ماشين وارد مي‏شوم،تمام طول راه اين بيت پهلوي پيرمرد در گوشم صدا مي‏کرد که،بلبل خن ده و من گوشها کرده‏ غم دونيا(دشمنه حرفا)منا پوچها کرده‏ حيفه امه بشم،ام دونيا بمونو بعد از شه‏مه،چمه گرده جا بلبل بخونو! بلبل مي‏خواند و من گوش مي‏کنم‏ غم دنيا(حرف دشمن)مرا تو خالي کرده‏ حيف است که من بروم و اين دنيا بماند و بعد از ما در جاي ما،بلبل بخواند!

نتيجه:
1- ايرانيان به خوبي مي‏دانسته‏اند که حيوانات نه تنها تربيت‏پذيرند،بلکه با آواز و صداي ساز و اصوات آهنگين مي‏توانند به بهره‏وري بيشتري از آنان دست يابند.
2- همان‏گونه که مي‏دانيد از زمان آمدن گاوهاي‏نژاد فرنگي‏ به ايران نامگذاري گاو در دامداريهاي صنعتي رواج يافت،اين‏ در حالي است که ايرانيان پيش از فرنگيها بر اين امر هم وقوف‏ داشته‏اند و هم از آن بهره مي‏گرفته‏اند و امري رايج بوده است که‏ در قرن جديد به آن بي‏توجه شده‏ايم.
3- ايرانيان حال در منطقه موردنظر چگونه به اين اصوات‏ آهنگين و سوت زدنهاي مختلف و موسيقيهاي تأثيرگذار بر حيوانات و پرندگان واقف گشته و به کاربرد آن پي برده‏اند؟
4- تاريخ تکنولوژي ارتباط انسان باطبيعت به‏ويژه حيوانات‏ جهت بهره‏وري بهتر به چه زماني مي‏رسد،آيا کسي از آن آگاهي‏ يافته است؟
5- آيا اجازه داريم موسيقي و اصواتي را که روزگاري در خدمت‏ دامپروري ايران بوده با دستکاريهاي ناشيانه و تعاريف بي‏سر و ته‏ به عنوان موسيقي بومي به خورد ذهن جامعه ،آيا اين يک خطا کاري فرهنگي نيست؟!
6- چرا سازمانها و يا وزارت‏خانه‏هاي مربوطه در امر پرورش‏ دام از فرهنگ داشته خودي بهره نمي‏گيرند و در جهت به‏ روز درآوردن و مدرنيزه کردن اين‏گونه دانشهاي پنهان ايراني‏ سرمايه‏گذاري پژوهشي نمي‏کنند؟
پي نوشت:
(1)حرفي که در اين آهنگ نهفته گونه‏اي تضرع را در ذهن پديد مي‏آورد که به احتمال‏ ناشي از همين ياري خواستن است،که با استرس فراوان اجرا شده و سينه به سينه‏ نقل شده است.
(2)تالشي بلند گونه‏اي آواز همراه با ساز يا تنهاست که آن را مردان اجرا مي‏کنند قدرت صدا و کشش اصوات در آن قوي‏تر است.
(3)بيت پهلوي را در المعجم في معايير اشعار عجم نيز بدان اشاره شده،همان دو بيتي‏ است که از اوزان عروض و قافيه بهره نمي‏برد يا کمتر بهره مي‏برد.
(4)در دوره‏اي از تاريخ ايران باستان به نام نه‏نه يا ننه برمي‏خوريم که به گاو ماده و ايزد زاينده اطلاق مي‏شده،در اکثر نقاط ايران براي گاو ماده در هنگام شيردوشي آوازي‏ مي‏خوانند که از واژه ننه استفاده مي‏کنند،دليل آن را همذات‏پنداري دانسته‏اند،اما، شايد ريشهء اين کاربرد واژه‏اي تاريخي بس کهن‏تر داشته باشد.
(5)گش به معناي زمان شير دوشيدن در گويش بومي اين روستاست.
*با سپاس از ولي اللّه قنبرزاده که به عنوان راهنما و مطلع بومي يار من بود. ترابري:مقداد چمني
*اين مقاله ابتدا درمجله مقام موسيقايي ، ارديبهشت و خرداد 1385 - شماره 48 به چاپ رسيده و با اطلاع نويسنده،براي نشر مجدد به انسان شناسي و فرهنگ ارائه شده است.
http://anthropology.ir/node/11347منبع :

 

 

 
Home
تازه ها
سرزمین تالش
زبان و ادبیات تالش
تاریخ و باستان شناسی
مردم شناسی
هنر و فرهنگ
کتابخانه تالش
اجتماعی
تالش شمالی
علی عبدلی
نقد و بررسی
گوناگون
آرشیو
پیوند ها
تماس با ما
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
         

Home | تازه ها | سرزمین تالش | زبان و ادبیات تالش | تاریخ و باستان شناسی | مردم شناسی | هنر و فرهنگ | کتابخانه تالش | اجتماعی | تالش شمالی | علی عبدلی | نقد و بررسی | گوناگون | آرشیو | پیوند ها | تماس با ما