|
تارنمای مرجع تالش شناسی
|
پایگاه تالش پژوهی علی
عبدلی پنجره ای به روی فرهنگ و تمدن تالش
|
![]() |
شما در بخش نقد و بررسی هستید |
|
مقالات این بخش نقدي بر شعر چفت رفت نقي مهر پويا گذري بر مجموعه شعر ايسپي رو تا كورا نگاهي به فرهنگ موضوعي تالشي به فارسي 1 معرفي منابع تالششناسي خارج ازكشور واژه نامه دانش آموزي تالشي - تركي اثري نو در شناخت منطقۀ سياهمزگي
|
چون
غرض آيد... پاسخی بر نقد کتاب فرهنگ تطبیقی تالشی – تاتی - آذری با عنوان ( عرصه سیمرغ) علی عبدلی : 12 / 5 / 86 در شماره اول مجله «گويششناسي» مطلبي با عنوان عرصه سيمرغ، بهقلم دكتر محرم رضايتي كيشه خاله در باره (فرهنگ تطبيقي تالشي، تاتيوآذري) چاپ شده است كه البته نه نقد بود، نه بررسي و نه معرفي.نگارنده نه به قصد استفاده از حق پاسخگويي در دفاع از اثر خود، بلكهازاين رو كه چنان مطلبي عليه يك خادم فرهنگ به قلم فردي كه عنواندكتري را هم دارد ،چندصفحه از يك نشريه ي وزين را به خود اختصاص داده و همين امر ممكن است توهماتي ايجاد نمايد و همچنين بهاين منظور كه آن منتقد تازه كار در آغاز راه قلمزني اش متهم نشود که «يك جانبه به قاضي » رفته است ، ناگزير بر مثلاً نقد ایشان توضيحاتي نوشته است كه ذيلا مي آيد : آقاي رضايتي در مقام فردي كه در رشته زبان و ادبيات فارسي تحصيل كردهو خود را عالم در رشته زبانشناسي و «آشنا به روشها و نگرشهاو ابزار علمزبانشناسي» ميداند و تا كنون با چاپ 3-2 عنوان مطلب زهر آلود عليهاين و يا آن نويسنده و محقق ، به سوي وادي قلم رو نموده است، در موردكتاب ياد شده اظهار نظر هايي كرده كه با شأن علم و ادب مغايرت دارد . ايشان در بخش نخست نوشتهاش خلاف نصيحت خواجه شيراز كهفرموده است : كمال سر محبت ببين نه نقص گناه كه هركه بي هنر افتد نظر به عيب كند . بدون ديدن سر سوزني حسن و فايده در سراسر يك فرهنگ تطبيقي500 صفحهاي، با ادعا هايي سراسر كذب و ناروا و انگشت گذاشتن برنكاتي حاشيهاي و غير واقع، ارزش آن را من حيث المجموع نفي و رد كردهاست ( جالب این که این شخص بعد ها کتابی باعنوان فرهنگ موضوعی تالشی و فارسی منتشر کرد و در آن از فرهنگ تطبیقی به عنوان یکی از منابع اصلی یاد نمود نمود ! ) . ایشان برای اثبات ادعاهاي خود دلایلی هم آورده است كه بسي شنيدني ست.ايشان فرمودهاند : 1 - كتاب مذكور «يك اثر زبانشناسي محسوب نميشود» در حالي كهميدانسته اولا" كتاب مذكور نتيجه پژوهش و تأمل 20 ساله ي محققياست كه بنيان تالش شناسي را در ايران ريخته و حداقل 18 كتابپژوهشي و دهها مقالهي علمي منتشر شده را در كارنامه خود دارد. ثانيا"اثر ياد شده ايشان پيش از انتشار به عنوان پژوهش برگزيده سال از سويشوراي پژوهشي ارشاد اسلامي گيلان مورد تقدير قرار گرفته و همچنين بهعنوان يك پژوهش بنيادي و منحصر به فرد در نوع خود، معرفي و باحمايت ويژه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي چاپ شده است. لذاكتابمذكور اگر اثري داراي نقص و حتي ضعيف باشد، قطعا" يك اثر زبانيهست. نشان به اين نشاني كه همين شخص در كتاب « فرهنگ موضوعي تالشي به فارسي » خود از اين كتاب به عنوان يكي از منابع اصلي استفاده و ياد كرده است !! . جالب توجه اين كه آقاي رضايتي در حالي مبادرت به صدور چنانفتوايي كرده كه شماري از واژه و اصطلاح چاپ شده در نشريات محلي تالشرا به عنوان آثار زباني و مقالات ارزشمند فهرست نموده و مؤلف فرهنگتطبيقي تالش و تاتي و آذري را نيز هدايت كرده است كه براي افزايشمعلومات خود به آنها مراجعه كند !. لازم است در همين مورد توضيحداده شود كه اولا"كار تدوين و حروفچيني فرهنگ مذكور در سال 77 بهپايان رسيده و در سال 78 به ناشر تحويل داده شده است. لذا اولا"مؤلفنميتوانست به نوشته هايي كه بعد از آن تاريخ منتشر شده است حتي اگرداراي ارزش لازم باشند،مراجعه نمايد. ثانيا" در آن كتاب هيچ مقالهايدرباره زبان تالشي معرفي نگرديده تا برخي « از سر بي مهري و غمضعين» ناديده گرفته شوند. ثالثا" نگارنده از وجود اغلب پايان نامه هايچاپ نشدهايكه منتقد محترم از آنهاياد نموده، هنوز بي خبر است و بالاخره كاملا" پيداست كسي كه يك فرهنگ تطبيقي پانصد صفهاي را با همهي شهرت و اعتباري كه دارد، اثر زباني نداند ،قطعا" براي نوشتهها وپاياننامه هايي كه از آنها ياد كرده هيچ ارزشي قايل نيست وهدف از ياد كردنآنها تيزتر كردن دشنه ي حمله عليه نگارنده ميباشد . 2 - منتقد محترم فرموده: «مقدمه كتاب فاقد نكات تازه و ارزشمنداست و دو سوم آن از ديگران اقتباس شده و بقيه، سخنان تكراري مؤلفاست» اين هم ولايتي محترم بنده با اشرافي كه لابد بر منابع تالششناسيدارد اي كاش اولا" ميگفت جز آثار بنده تاكنون چند كتاب در اين زمينهديده است و ثانيا" دست كم چند جمله از مقدمه كتاب مورد نظر كه بدونذكر مأخذ نقل و اقتباس شده را ميآورد تا نگارنده را مديون خودميساخت. اما اگر مؤلفي از نوشتههاي پيشين خود به ضرورت در اثرتازهاش استفاده بكند عملي نا صواب است، گناهش را ميپذيرم . 3 - از قول مؤلف كتاب آورده است(ji) از جمله پيشوندها نيست» امادر صفحه 66 كتاب مورد نظر آمده است: ( ji )يكي از پيشوندهاي فعل سازاست ولي از آوردن آن همراه چهار پيشوند مورد گفتگو دراين بخش خودداري شده است» كسي نميداند منتقد محترم وقتي ميفرمايد:« اشكالاتكتاب به حدي است كه در يك گفتار نميگنجد» چه لزومي داشت كهدست به چنين جعل و تعريفي بزند؟ . 4 - در نقد مذكور آمده: (مؤلف رعايت امانت در نقل برخي مطالبنكرده است. مثلا" مطلبي را از دياكونوف نقل كرده اما در پاورقي به كتابميللر ارجاع داده است.» خوشا به حال ماكه نمرديم و آموختيم رعايتنكردن امانت يعني اين كه براي يك نقل قول دو منبع معرفي نمودن!!وبعد اين كه معلوم نشد اين ديگر چگونه خيانتي است كه يك مؤلفمطلبي را از كتابي نقل ميكند كه اصل آن مطلب نوشته شخصي ديگراست و او به منظور دادن آگاهي بيشتر هردو منبع را معرفي مينمايد. 5 - جاي بسي شكر است كه منتقد محترم فقط دو فصل از هفت فصلكتاب مذكور را بر رسي نموده و حالا چرا به بخشهاي ديگر آن كه اساسا"به واژگان لهجههاي مختلف تالشي ايران و جمهوري آذربايجان و تاتيخلخال و آذري ديرين اختصاص دارد، وارد نشده موضوعي ست محرمانهكه بماند!. باري به هر حال ايشان رأي كلي خود را با اظهار تأسف زياد درهمان آغاز نوشتهاش اعلام كرده و گفته است: (كتاب از جهات مختلفساخت اثر (!!) شيوه تحقيق، كيفيت توصيف، كميت مواد (!!) صحت مطالبو جز آن (؟) اشكال فراوان دارد» . عيب بسيار جالب و شنيدني اي كه جناب كيشه خاله از فرهنگتطبيقي تالشي، تاتي و آذري ديرين گرفته، به اين شرح است: « آوا نگاريكتاب غير علمي و منسوخ شده است» اكنون براي اين كه خيلي از ناگفتههاگفته آيد، عين آوا نگاري اي را كه ايشان در پايان نامه كارشناسي ارشدخود مورد استفاده قرار داده است در مقابل آوانگاري فرهنگ ياد شدهميآوريم و قضاوت را به خواننده نكته سنج ميسپاريم :
|
|
||||