|
تارنمای مرجع تالش شناسی
|
پایگاه تالش پژوهی علی
عبدلی پنجره ای به روی فرهنگ و تمدن تالش
|
![]() |
شما در بخش زبان و ادبیات تالشی هستید |
|
مقالات این بخش تالشی و تاتی بازمانده زبان ماد1 تالشی و تاتی بازمانده زبان ماد2 مسائل زباني در جمهوري آذربايجان زبان تالشي و خويشاوندي آن با زبان كردي زبان تالشي و ارتباط آن با گويشهاي قديم آذربايجان تأملي در زبان، آيينها و ادبيات تالشي علل نفوذ زبانهاي تركي و گيلي به تالشي
|
نشانه های جمع در زبان تالشی دکتر فرزاد بختیاری مرکیه قبل از پرداختن به اصل مقاله، طرح چند نکتة مهم و اساسي را لازم میدانم، هرچند ممکن است ملالت خوانندگان محترم را فراهم آورد. بنابر این، برخود فرض ميدانم در صدر سخن از مخاطبان و اهل تحقیق عذرخواهي کنم. معمولاً آنگاه که سخن از قلم به ميان ميآيد، محور اساسي کلام را ستايش و تمجيد شکل ميدهد. گاه ستايش و تمجيد چنان اوج ميگيرد که به قداست ميانجامد. تقريباً در همة فرهنگها و تمدنهاي بشري در طول تاريخ با نگاهی همراه با تکريم به قلم و نوشتن نگريستهاند؛ البته، چنين نگرشي به دليل اهميت و نقش فوق العادهاي که نوشتن در زندگي بشر ايفا کرده و ميکند، کاملاً منطقي و بجاست؛ اما نکته اينجاست که نوشتن هم مانند ساير پديدههاي انساني با توجه به زمان و مکان نگارش، و قصد و غرض نويسنده ميتواند همسنگ جنبهها و نقشهاي مثبت، پيامدهاي منفي نیز داشته باشد. به راستي آيا هيچگاه درباره اهداف نوشتهها عميقاً انديشيدهايم؟ آيا هميشه قصد و غرض مثبت و خيرخواهانه سبب خلق آثار ميشود؟ آيا "کلمه" با آنکه تقدس دارد، در طول تاريخ، به ویژه در روزگار ما سبب گمراهي، فريب و تباهي نبوده است؟ آيا تحقیقات، بخصوص تحقیقات علمي، همواره ميکوشند تا از چهرة حقايق نقاب برگيرند؟ حقیقت اين است که آثار پژوهشی هميشه و همهجا راه را نشان نميدهد، بلکه برعکس، گاه خود داماند و مانع حرکت. چه بسا نوشتههايي که بنابر اغراض خاص فردي، گروهي و قومي همواره ميکوشند با نشان دادن هزاران دليل سفسطهآميز، چهرة حقايق را دگرگون سازند. آري! «کلمه» هميشه و همهجا «روشنگر» نبوده و نيست. حقیقتاً در ميان انبوه واژگان و نوشتهها، ديدن سيماي حقيقت سخت دشوار است؛ بنابر اين، برخواننده است که مدام هوشيار باشد تا دچار فريب، لغزش و گمراهي نشود. بسياري از آثار و نوشتههاي به ظاهر محققانه و علمي، در واقع جز «ناجهنامه»١هايي بيمايه و بیمحتوي نيستند. در اين دسته از آثار به اصطلاح پژوهشي، نويسنده به جاي نگرش دقيق به موضوع، و توصيف و تحليل علمي و بيطرفانه، معمولاً تصورات، توهمات و آرزوهاي خود را ثبت میکند. او به جاي شناخت و شناساندنِ آنچه که بوده و هست، در حقيقت آنچه را که به زعم یا آرزویش بايد ميبود و یا باشد، به تصوير ميکشد و براي توجیه سخنان بيپاية خود و پنهان ساختن ضعف علمي و تحقيقي اثر، از شيوة بزرگنمايي و اغراق کمک ميگيرد. مثلاً، با آب و تاب سخن ميگويد و به «گولاز/گولاس»٢ متوسل ميشود. در اين دسته از آثار هيچگاه هدف اساسي پژوهش که نشان دادن چهرة راستين وقايع و حقايق است، به دور از دخالت ذهنيتها و خواستههاي شخصي تحقق نمييابد. کار نويسندگان اين دسته از آثار، جعل حقايق و ارائة تصاويري ناقص از واقعيات، تناقضگويي و مشوشنويسي است. در جامعة ما آثاري از اين دست فراواناند؛ براي نمونه ميتوان به آثار مرحوم جهانگير سرتيپپور اشاره کرد. وی با کمال تعجب زبان تالشي را از شاخهها و وابستههاي زبان گيلکي به شمار آورده، و آن را «گيلکي تالشي» (!) ناميده است٣. يعني چيزي معادل «گيلکيِ رشتي» يا «گيلکي رودسري». اثري که حاوي چنين مطالب غير واقعي باشد، «ناجهنامه» است نه اثر تحقيقي، زیرا ريشه در آرزوها، رؤياها و تصورات نويسنده دارد، متأسفانه بيشتر آثار اقوام نوپا، و آنها که به نوعي در صدد ابزار وجودند، از این نوعاند. به نظر ميرسد حجم «ناجهنامه»ها در کشورهاي جهان سوم، نسبت به آثار پژوهشي و عالمانه، به مراتب بيشتر باشد؛ از اين رو، نبايد چشمبسته، ادعاي هر نوشتهاي را پذيرفت. هرگاه هدف نويسنده از نوشتن کتاب و مقاله، صرفاً «عرض اندام و جلوهگري شخصي» باشد، طبیعی است که اینگونه آثار جز طرح مطالب سَبُک، نادرست و مغرضانه، نتیجة دیگری ندارد. برخي از آثار منتشر شدة تالشها (اعم از مقاله و کتاب) دقيقاً چنين خصيصهاي دارند. بیشک خوانندة محترم از وجود این آثار باخبر است و نيازي به دادن نشاني نيست. مسلماً ضرر و زيان «بد نوشتن» به مراتب از «ننوشتن» بيشتر است. گاه پيش ميآيد که شخصي به خاطر بیخبری يا به دلايلي دیگر، مطلبي نادرست به قلم ميآورد که با گذشت زمان، چنان جا ميافتد و ريشه ميدواند که بعدها بايد کلي وقت و انرژي صرف کرد تا مگر اصلاح پذیرد. تازه هيچ تضميني هم براي ريشهکن کردن آن فکر وجود ندارد. مثلاً کاربرد نادرست «تالشي» به جاي«تالش» (قوم تالش) از این نمونههاست که متأسفانه هنوز هم در ميان آثار و گفتار اهل تالش به وفور يافت ميشود. البته، طرح این موضوع، در ابتدا متأثر از برخي نوشتههاي غيردقيق تالشها بود، اما بعدها با القائات هدفمند ديگران رواج پیدا کرد. بر اساس مطالب فوق، و با در نظر گرفتن اهمیت نوشتن و تأثیر آن در آگاهیبخشی، بر فرزندان تالش واجب است که بهوش باشند. زیرا بد نوشتن، جلوهگري و سوء استفاده از تالش و فرهنگ او برای مطرح کردن خود، عدم توجه صادقانه به تالش و احيای فرهنگ او به عنوان يک هدف ارزشمند، ناجهنامهنويسي، و در نهايت گرفتار دام نوشتههاي ناراست و فريبآلود مغرضان شدن، آفتها و موانعي هستند که ميتوانند از بالندگی، شکوفایی و ثمردهی تالشها جلوگیری کند. آنچه اکنون جامعة تالش سخت به آن نيازمند است، «تحقيق و پژوهش عالمانه»، به دور از حب و بغضها، کوتهنگريها، بزرگنماييها، اغراقهاي بيجا، خواستهاي شخصي و فردي، يقهگيريها و انگتراشيهاي مغرضانه و بيپايه است. باور کنید در معرفي فرهنگ، تاريخ، زبان و ... ما به ديگران، هيچ نيازي به بزرگنمايي، اغراق، ناراستگويي و کمک گرفتن از نوشتههاي غير محققانه و نادرست نيست. ما اگر بتوانيم واقعيات گذشته و حال خود را به درستي کشف و ترسيم کنيم، به هدف خود نائل آمدهايم. از ياد نبريم که گنجينههاي فرهنگي ناشناختة ما به مراتب عظيمتر و مهمتر از کشفيات «آق اولر» است. کوتاه سخن اينکه باید نوشت، اما نوشتنی واقعبينانه، منصفانه، دقيق و عالمانه. البته، در اين ميان همواره زمان را به عنوان دقيقترين و بيرحمترين نقاد مدنظر داشته باشيم. ما امروز در ميدان فرهنگ، هنر و علم، سخت نيازمند «کلاه چرمينه»۴هايي هستيم که به جاي گرز و شمشير و «لس و تَوَر»۵ با قلم و احساس و انديشة خود حماسه و شگفتي بيافرينند. درست است که در آثار منتشر شدة محققان و پژوهشگران ايراني و غير ايراني، قلمرو جغرافیای زبان تالشي، به زيستگاه مردماني محدود شده است که خود را «تالش» مينامند، اما واقعيت اين است که بيرون از اسم و رسمها و نامگذاريهاي معمول، بر بنياد اصول و قواعد زبانشناسي، محدودة زبان تالشی بسیار فراتر است. زیرا تاتي آذربايجان ايران، اردبيل، زنجان، قزوين و اطراف کرج و حتي گويشهاي ايراني غير فارس سمنان و نواحي مرکزي ايران با تالشي پيوندي سخت و تنگاتنگ دارند و حق اين است که همة اينها را گويشهاي پراکندة«يک زبان مُثلهشدة کهنتر» بدانيم که بنابر دلايل مختلف سياسي، اجتماعي، فرهنگي، جغرافيايي و ... ميانشان جدائي افتاده است و به شکل جزيرههاي کوچک زباني در آمدهاند. تفاوتي که بين تالشي جنوبی، و تاتي خلخال و طارم زنجان به چشم ميخورد، بسيار کمتر از تفاوت آن، با تالشي شمالي، يعني تالشي رايج در مناطق شمالي تالش ايران و جمهوري آذربايجان است. بنابر اين، بر محقق و پژوهشگر است که در بررسي گويشهاي مذکور به دليل فراواني اسمها و رسمها به بيراهه کشيده نشود. زبان ايراني کهن و مثله شدهاي را که تالشي، تاتي و گويشهاي مرکزي ايران يادگارهاي آن هستند، در منابع گذشته و حال به نامهاي مختلفی چون مادي شرقي، پهلوي، پهلوي اشکاني، آذري، راژي و ... یاد کردهاند۶، چيزيکه ممکن است سبب گمراهي و کجپنداريِ برخی شود. به نظر ميرسد برای رسيدن به شناختی دقيق و علمي از اين زبان کهن، و بيرون کشيدن اصول و قواعد بنيادي آن، به اين اصل مهم باید توجه داشت که همة اين گويشها، اعضا و جوارح اندامي واحد هستند. بنابر اين، لازم است ضمن شناخت دقيق هريک از گویشهای موجود، حلقههاي ارتباطی مفقودة آنها را بازسازي کنیم تا بتوان سيماي کليِ این زبان کهن را که مادر همة آنهاست، ترسيم کرد. در کنار کارهاي پژوهشي، نوشتن و سرودن به گويشها، و استفاده از آنها در برنامههاي صدا و سيما و مطبوعات ميتواند در حفظ، احياء و نزديک کردن آنها به يکديگر سخت مؤثر باشد. به دليل پراکندگي، گستردگي و تنوع گويشهاي موسوم به «تالشي، تاتي، مرکزي» اولین شرط رسيدن به نتيجة مطلوب و عالمانه، تعيين و مشخص کردن محدودة کار است. شکي نيست که به دنبال شناخت دقيق و علمي هریک از اين گويشها، راه شناخت گويشهای ديگر تا حدود زيادي هموار خواهد شد، زیرا اغلب اختلافات آنها جزئي است. در اين نوشتار «نشانههاي جمع» در زبان تالشی رايج در مناطق کوهستاني ماسال، يعني تاسکوه و حومة آن را مورد مطالعه و بررسي قرار دادهایم. اين منطقه در محدودة گويشي واقع شده است که ميتوان آن را با اندکي مسامحه، گويش«ماسالي- رودباري» ناميد. البته، محدود کردن اين بررسي به منطقه و گويش مذکور، به هيچ وجه به معني مختص بودن قواعد و نتايج ارائه شده به این منطقه و گويش خاص نیست، بلکه ميتوان با اندکي تغيير و دگرگوني همه يا بخشي از اين قواعد را در ديگر گويشهاي زبان تالشي، و حتي تاتي خلخال و ... نيز مشاهده کرد. نشانههاي جمع نشانههاي جمع به واحدهايي از زبان اطلاق ميشود که از يک، دو يا چند واج تشکيل شدهاند و معناي مشخصي ندارند، ولي با پیوستن يکي از آنها به کلمة مفرد، مفهوم جمع به آن کلمه افزوده میشود. نشانههاي جمع جزو تکواژهای وابستة صرفياند. در زبانهاي ايراني جايگاه اين دسته از تکواژها معمولاً پايان کلمه است. با آنکه اسمها، ضماير، صفات، اسمهاي مشترک با صفت و اسمهاي مشترک با قيد، به عبارت دیگر، اسمها و جانشينان آن، نشانة جمع ميپذيرند (نک: خانلری، 1355: ص51-58؛ احمدی گیوی و، 1370: ص87-94)، اما باید توجه داشت که در بحث از نشانههاي جمع، نوع کلمه اهميت چندانی ندارد، زیرا اولاً به هر اسم و ضمير و صفت نميتوان نشانة جمع افزود؛ ثانیاً بحث انواع کلمه، موضوع کاملاً حل شدهاي نيست و حدود و ثغور آن چندان مشخص و مستحکم نيست؛ ثالثاً هر کلمهاي که بتواند در طول جمله، چه به تنهايي و چه در ميان يک ترکيب يا گروه، مستقيماً يکي از نقشهاي شناخته شدة نهاد (فاعل و مسنداليه)، مفعول، متمم، مضافاليه و ... را بپذيرد، در صورت نياز- بنابر ضرورت معنايي و خبريِ جملهاي که در آن آمده است- ميتواند نشانة جمع بگيرد. مسألة اخیر قاعدهاي است که میتواند تا حدود زيادي ما را از درگير شدن با بحث انواع کلمه و مشکلات ناشی از آن در شناخت و بررسي نشانة جمع بینیاز کند و در مقايسه با قاعدهای که در کتابهاي دستور زبان فارسي بر آن تأکيد ميورزند، مستندتر است. البته، اين قاعده نیز مانند بيشتر قواعد کلي حاکم بر زبان، استثنائات و نکات خاصی دارد که بد نيست براي روشن شدن مطالب به آنها نيز اشارهاي بشود: 1- در ميان نقشها، فعل از دايرة اين قاعده بيرون است، زیرا فعل به تنهايي و جدا از ديگر بخشهاي جمله، خود يک جملة کوتاه و فشرده است و منطقاً نبايد زيرمجموعة کلمات و نقشها به حساب آيد. يعني آوردن فعل در ذیل کلمه و گروه خطاست. بنابر اين، طرح بحث نقش و نقشپذيري برای فعل نميتواند موضوعيت داشته باشد. 2- هر کلمهاي که در جمله نقش صفت داشته باشد، نميتواند نشانة جمع بپذيرد. این قاعده دستکم دربارة زبان فارسي و تالشی صدق میکند. 3- همة کلماتي که نقش قيدی ميگيرند، جمع بسته نميشوند، بلکه فقط برخی از قیدهای مشترک نشانة جمع ميپذيرند. 4- کلماتي که در جايگاههای مسند و تميز قرار ميگیرند، کمتر نشانة جمع میپذيرند. 5- برخي از کلمات، مانند حروف ربط، اضافه و بعضي از قيدها و ... در صورت تغییر نقش و جایگاه اصلی، نشانة جمع میگيرند:
«balkam» (شايد) قيدي است که در نقش مفعولی توانسته است علامت جمع بگیرد. 6- اين قاعده زماني صدق میکند که کلمه يا ... در جمله آمده باشد. آیا بيرون از جمله هر کلمهاي را ميتوان مستقلاً با نشانههاي جمع همراه ساخت؟ آيا در این صورت، امکان بيشتري براي جمع بستن این کلمات وجود دارد؟ ظاهراً چنين به نظر ميرسد. 7- کلماتي که شکل جمع ديگرگونهای دارند، مشمول اين قاعده نیستند. مانند برخي از ضماير شخصي و ... . 8- تا زمينه و ضرورت معنايي و خبري فراهم نباشد، افزودن نشانة جمع به کلمة مناسب و پذيراي اين سازه منطقي نيست۷. نکتة ديگر دربارة نشانههاي جمع، محدودة مفهوم جمع است. اگر در جايگاه نقشپذير، مثلاً در جايگاه نهاد، يک ترکيب و یا گروهي از کلمات بنشیند که در آن حداقل يک کلمه نشانة جمع بپذيرد، آن وقت محدودة مفهوم جمع از مرز يک کلمه عبور کرده تا مرزهاي يک گروه چند کلمهاي کشيده خواهد شد. خلاصه اينکه در ترکيبها و گروهها، مفهوم جمع فقط به کلمهاي که نشانة جمع دارد، محدود نميشود، بلکه به کل ترکيب و گروه سرايت ميکند. بنابر اين، محدودههاي مفهوم جمع در طول جملهها به ترتيب زیر است: الف- يک کلمه، مانند: «ولِن زو چيلِکين» (گلها زود پژمرده ميشوند). ب- يک ترکيب، مانند: «باغي ولِن زو چيلِکين» (گلهاي باغ زود پژمرده ميشوند). ج- يک گروه، مانند: «چَمَه کهَ پيشي باغي سرَه ولِن زو چيلِکين» (گلهاي سرخ باغ جلوي خانة ما زود پژمرده ميشوند). نشانههاي جمع تالشي پيش از نگارنده، آقاي علی عبدلي به صورت مختصر و گذرا به برخي از نشانههاي جمع در تالشي و تاتي اشاره کرده است (نک: عبدلی، 1380: ص97-100). آقاي شهرام آزموده در یکی از مقالات خود، با عنوان «نشانههای جمع در تالشی اسالمی» (نک: آزموده، 1380: ص8-9) و آقای کرم رحمانی در نقد این مقاله (نک: رحمانی، 1381: ص11) به بررسی نشانههای جمع در زبان تالشی پرداختهاند، اما به دلیل فرعی بودن موضوع، چنانکه بايد و شايد حق مطلب ادا نشده است. آقای آزموده متوجه پارهای از نشانههای مهم و قابل اعتنای جمع در تالشی نبودهاند. ضمناً در طبقهبندی نشانههاي جمع تالشی و معرفي آنها شیوهای بسيار نارسا و خسته کننده برگزیدهاند. مقالة آقاي رحماني نیز مملو از غلطها و خطاهای فاحش است و نشان میدهد که نامبرده، حداقل با گویش تالشی منطقة تالشدولاب و اسالم آشنایی چندانی ندارد۸. پُرکاربردترين و گستردهترين نشانههاي جمع تالشي در منطقة مورد مطالعة ما، و اصولاً در سراسر محدودة گويش« ماسالي- رودباري» عبارتاند از: «-ِِ ن» (en-) و «- ون» (un-) که بايد آنها را اساسيترين و اصليترين نشانههاي جمع تالشي در منطقه و گويش مذکور به حساب آورد۹. وقتی کلمة جمعپذير به يک صامت ختم شود، این نشانهها بدون تغيير به کار ميروند. مثل: « دار+ ِن» در جملة «دارِن پِتَرسَينَه» (درختان هراسيدهاند) و «ولون مَکشه» (گلها را نکُشيد). اما اگر کلمهاي به مصوت ختم شده باشد، هنگام جمعپذیری آنها، این نشانهها با تغییراتی مواجه میشوند که سبب پيدايش نشانههاي جمع فرعي و تابع ميگردد. در چنين وضعيتي بين کلمة مختوم به مصوت- اعم از مصوت کوتاه يا بلند- و نشانة جمع، واج يا واجهايي ميانجي قرار میگیرند. واجهاي ميانجي همراه با نشانههاي اصلي، شکلهاي تازهاي به وجود ميآورند که ميتوان آنها را نشانههاي فرعي به حساب آورد. عمدهترين و پُرکاربردترين مصوتهايي که کلمات جمعپذير تالشي به آنها ختم ميشوند، عبارتاند از:â، u و i. مصوتهای ديگر، يعني e، a و ə در پايان کلمات، کمتر ديده ميشوند. بيشتر کلماتي که در تالشي به مصوت کوتاهِ /e/ ختم ميشوند، دستهاي از مصدرها هستند که بايد آنها را عمدهترين مصدرهاي اين زبان به شمار آورد. مثل: žande (زدن)، harde (خوردن)، pərde (راه رفتن) و ... که البته این مصدرها در تالشي جاي بررسي بسيار دارد. در اينجا به اختصار اشاره میشود که احتمالاً اين صورتها، شکل تحوليافتة کهنتری است که به en-، يعني: žanden، harden، pərden و ... ختم ميشده است. عمدهترين کلماتي هم که با مصوت کوتاه /ə/ پايان ميپذيرند، فعلهاي مضارع اخبارياند. مانند: harə (ميخورد)، vinə (ميبيند)، žanə (میزند)، dakarə (ميپوشد)، vigerə (ميگيرد) و ... وضعیت مصوت کوتاه /o/ فرق ميکند. در زبان تالشي (گويش ماسالي- رودباري) اساساً چنين واجي وجود ندارد. در اين گويش در برابر دو مصوت /o/ و /u/ رايج در فارسي معيار، فقط /u/ به كار ميرود. مثلاً يک ماسالي در حالت عادي، šod (شُد) فارسيِ معيار را šud تلفظ میکند. کلمات جمعپذير تالشي به دليل ويژگيهاي خاص واجهاي اين زبان به مصوتهاي ديگري نيز ختم ميشوند که در مقايسه با مصوتهاي پُرکاربرد، استعمال کمتري دارند. در توضيح اين مطلب بايد گفت که واجهاي تالشي به طور کلي از لحاظ شيوة تلفظ به دو دسته تقسيم ميشوند. دستة اول واجهايي هستند که به طرز عادي ادا ميشوند، درست مثل واجهاي متناظرشان در زبان فارسيِ معيار. مثلاً /v/ و /l/ در کلمة vəl (گُل) تالشي به همان كيفيت تلفظ ميشوند که در کلمات «وقت» و «لال» فارسي به كار رفتهاند. دستة دوم واجهايي هستند که با شيوة خاصي تلفظ ميشوند، چنانكه هنگام اداي آنها، لبها و گوشههاي دهان بيشتر جمع ميشوند و فکها و زبان بيش از حد عادي به يکديگر نزديک ميگردند، مانند: /d/ و /u/ در واژة du (دود) يا /t/، /â/ و /l/ در کلمة tâl (نوعي پيچک)۱۰. به بياني ديگر، هر واج در زبان تالشي به دو شيوه تلفظ ميشود۱۱: 1- عادي و مطابق با فارسي رسمي 2- غير عادي و خاص با توجه به شمار مصوتهاي تالشي، اعم از مصوتهاي پُرکاربرد و کم کاربرد، كه مجموع آنها به 12 مورد ميرسد، ظاهراً مصوتِ خاص /a/ در پايان کلمات مفرد، در مقايسه با ديگر مصوتهاي خاص بيشتر کاربرد دارد. مثل: šala (شعله)، fuza (سوت)، zuza (زوزه)، puta (پوسيده، پوک) و ... . مطلب مهم ديگري که با توجه به نکتة فوق ميتوان به آن رسيد، اين است که هرگاه آخرين واج کلمة جمعپذير، از نوع دوم يا نوع غيرعادي باشد، تلفظ واج مذکور بر تلفظ نشانة جمع تأثير ميگذارد. واجهاي نشانة جمع در اين حالت همگي با تلفظ خاص واج پاياني کلمة مفرد هماهنگ ميشوند و خاص و غيرعادي ادا ميگردند. مثل: «تال+ ِن = تالِن، تال+ ون = تالون». با دقت در تلفظ نشانههاي جمع در اين دو نمونه، متوجه تفاوت آنها خواهيم شد. بنابر اين، هر کدام از نشانههاي اصلي en- و un- و توابع آنها را ميتوان به دو دسته تقسيم کرد: الف- نشانههاي جمع با تلفظ عادي ب- نشانههاي جمع با تلفظ خاص و غيرعادي اکنون جا دارد به بررسي دقيقتر نشانههاي جمع فرعي و تابع بپردازيم: اما قبل از این بحث لازم است بدانيم که اصولاً دليل عمده به وجود آمدن نشانههاي فرعي جمع در زبان تالشي، پيروي از يک اصل مهم زباني، يعني آسانسازي تلفظ و پرهيز از دشواری و سنگيني آن است. از آنجاکه افزودن مستقیم نشانههاي جمع به کلمات مختوم به مصوت، سبب دشواري و سنگيني تلفظ ميگردد، واجی به عنوان صامت ميانجي زمينة آسانسازي تلفظ را فراهم ميکند و يا اينکه دو مصوت در هم تنيده ميشوند و يک مصوت مرکب ميسازند. البته، در کنار اين دو اتفاق ممکن است حذف و تبديلي نيز صورت بگيرد. اما موارد و نمونهها: الف- در بيشتر موارد بين کلمة مختوم به مصوت و نشانة جمع واجي قرار ميگيرد که به صورتهاي -?-، y-، -h- يا آمیزهای از هر سه صدا شنيده ميشود. اين صامت آمیخته و فرار عمدهترين واجي است که با آن نشانههاي فرعي جمع شکل ميگيرند. قبل از نشانههاي جمعِ اصلی، واج میانجی به هر سه صورت (?، y، h) به گوش ميرسد، با اين توضيح که پيش از en- معمولاً -h-، و پيش از un- صداي -y- احساس ميشود. ناگفته نماند که در لهجهها و مناطق مختلفي که گويش جنوبي ( ماسالي- رودباري) رايج است، گاه يکي از شکلهاي اين واج قوت و کارائي بيشتري دارد. حال چند مثال: 1- بعد از gâ-h-en/gâ-y-en/gâ-?-en :â یا gâ-h-un/gâ-y-un/gâ-?-un (گاوها) 2- بعد از ču-h-en/ču-y-en/ču-?-en :u یا ču-h-un/ču-y-un/ču-?-un (چوبها) 3- بعد از či-h-en/či-y-en/či-?-en :i یا či-h-un/či-y-un/či-?-un (چیزها) 4- بعد از ke-h-en/ke-y-en/ke-?-en :e یا ke-h-un/ke-y-un/ke-?-un (نم دارها) چنانکه از مثال شمارة 4 بر ميآيد، کاربرد کلمات مختوم به مصوت کوتاه e- با نشانة جمع en- تا حدودي ثقيل است. براي رفع اين مشکل معمولاً کلمة ديگري مستقیماً بعد از کلمة مورد نظر ميآورند و نشانة جمع را به کلمة دوم ميافزايند. مثل: ke dâr-en < ke-?-en (درختان نمدار) 5- بعد از erə-h-en/erə-y-en/erə-?-en :ə یا erə-h-un/erə-y-un/erə-?-un (توتفرنگیها) ب- بعد از کلمهاي که به مصوت کوتاه a- ختم ميشود، نشانههای فرعي جمع تنوع بيشتري دارد. البته، اين تنوع شامل کلمات يک هجائي مختوم به a- نميشود. اين دسته از کلمات فقط حالتهاي اول را به خود ميگيرند و قواعد ديگر دربارة آنها صدق نميکند. مانند: ka-?-en/ka-y-en/ka-h-en یا ka-?-un/ka-y-un/ka-h-un (خانهها). قبل از ذکر مثال براي نشان دادن تنوع نشانههاي فرعي در کلمات دو و چند هجايي مختوم به مصوت a- ، اين نکته گفتني است که همة اين شکلها براي تمام کلمات يکسان به کار نميروند. با توجه به کلمة مفرد، ممکن است يکي از شکلها کاربرد بیشتری داشته باشد. اينک چند مثال: 1- munda+en (گوسالهها) الف- munda-?-en/munda-y-en/munda-h-en ب- munde-?-en/munde-y-en/munde-h-en ج- munde-n چنانکه ملاحظه ميشود، در نمونة «ب» مصوت کوتاه a- در پايان کلمة مفرد، به e- تبدیل شده، و در نمونة «ج» کلاً از بین رفته است. البته، با حذف مصوت، حضور واج ميانجي نيز منتفی شده و از بین رفته است. نمونة سوم در قیاس با نمونههای دیگر کاربرد و رواج بيشتري دارد. 2- munda+un (گوسالهها) الف- munda-?-un/munda-h-un ب- mundâ-?-un/mundâ-h-un ج- mundâ-un د- mundâ-n در اينجا نيز شاهد تغييراتي هستيم. در نمونة «ب»، مصوت کوتاه پايان کلمة munda به â- تبديل شده و در نمونة «ج»، ضمن تبديل مصوت کوتاه پاياني به مصوت بلند، واج ميانجي حذف گرديده است. در اين نمونه، دو مصوت بلند â- و u- با يکديگر تلفيق شده و مصوت مرکبي پديد آوردهاند. در نمونة «د»، علاوه بر تبديل مصوتها و حذف واج ميانجي، شاهد افتادن بخش نخست نشانة جمع (u-) نيز هستيم. در ميان اين نمونهها، آخرين شکل(د) کاربرد بيشتري دارد. علاوه بر اين، در نمونة «الف»، شکل mundayun نيامده است، زیرا در منطقة مورد مطالعه اصلاً شنيده نميشود و بعيد به نظر ميرسد که در ديگر نواحي گويش جنوبي شنيده شود. ج- در برخي از گويشهاي تالشي، مانند گويش «تالشدولابي- اسالمي» و در پارهاي از دستونهاي کهن، صامتهاي -m- و -l- هم به عنوان میانجی ديده ميشوند (نک: آزموده، همان؛ عبدلی، 1368: ص49): 1- ku+un (کوهها) > ku-m-un؛ 2- mu+un (موها) > mu-l-un این شکل جمع را نیز که از ﭘیوستن صامتهای میانجی و نشانههاي اصلي ساخته ميشوند، باید از نشانههاي فرعي جمع تالشي محسوب کرد۱۲. لازم به ذکر است که اين دو نشانة فرعي، امروز در منطقه و گويش مورد مطالعة ما اصلاً کاربرد ندارند. به دليل ويژگي خاص واجهاي تالشي (دو تلفظي بودن واجها يا وجود دو دسته واج) هريک از نشانههاي جمع اصلي و فرعي ميتوانند دو شکل داشته باشند: الف- با تلفظ عادي؛ ب- با تلفظ خاص و غيرعادي تفاوت اين دو دسته از نشانههاي جمع تالشي فقط در تلفظ آنهاست و گرنه در قواعد با يکديگر يکساناند. دربارة نشانههاي جمع با تلفظ خاص، تأکيد اين نکته ضروري است که در شکلهاي فرعي آنها، تلفظ واج ميانجي نيز تغيير ميکند و اصطلاحاً «خاص و غير عادي» ادا ميشود. مثل: du+en < du-?-en/du-y-en/du-h-en (دودها) علاوه بر نشانههاي فوق که از پُرکاربردترين و گستردهترين نشانههاي جمع تالشي به حساب ميآيند، دو نشانة ديگر نيز در اين زبان وجود دارند که با آنها فقط اسمهای خاص انسانها و القاب و عناوين آنها را ميتوان به نوعي جمع بست. اين دو نشانه عبارتاند از: ven- و vun-. مفهوم جمعي که اين دو نشانه ايجاد ميکند با مفهومي که نشانههاي en ،-un- و شکلهاي فرعي آنها به وجود ميآورند، يکسان نيست؛ زیرا اين نشانهها، وقتي به دنبال اسم خاص، لقب و عنوان میآیند، کثرت مدلول آن کلمات را نميرسانند، بلکه مدلول آنها را همراه با اطرافيان و کساني که با او در ارتباط هستند، در بر ميگيرند. مثلاً وقتي ميگوئيم، «حَسَنوِنْ اومينَه» منظور ما از « حسنون»، «حسنها» نيست، بلکه «حسن و اطرافيان او» است. در فارسي نوشتاري معيار، در برابر اين دو نشانة تالشي معادلی وجود ندارد، اما در فارسي گفتاري و محاوره، در چنين مواقعي معمولاً از ترکیباتی چون « ... اينا (اينها)»، « ... و برو بچهها» و ... استفاده ميشود که آنها را نميتوان نشانة جمع به حساب آورد. چنانکه اشاره شد، اين دو نشانه را بايد ويژة اسامي خاص انسانها و القاب و عناوين آنها دانست، زیرا هميشه به دنبال اين دسته از کلمات میآیند و با کلمات ديگر به کار نميروند. مثلاً گفتن aspven٭ (اسپ اینا) يا pərzaven٭ (آهو اینا) درست نیست. با آنکه اين دو نشانه ظاهراً از به هم پيوستن -v- و نشانههاي اصلي جمع، يعني en- و un- ساخته شدهاند، هيچکدام از قواعد حاکم بر جمع دربارة اين دو صدق نميکند؛ نه بحث واقع شدن نشانههاي اصلي پس از کلمات، و نه بحث واجهاي با تلفظ خاص. اگر کلمة مفرد به واجي با تلفظ خاص ختم شود، تلفظ آن برخلاف نشانههاي اصلي و فرعي بر اين دو نشانه تأثير نمیگذارد. بنابر اين، آنها را ميتوان نشانههايي مستقل به حساب آورد. صامت -v- در آغاز اين دو نشانه، يک واج ميانجي نيست. اين واج جزئي از ساختمان اصلي اين دو نشانة جمع است که تحت شرايطي خاص پديد آمده است. علامت جمع ven- در برخي مناطق به صورت vnen- رايج است. مثل: dada-vnen (پدر اينا). گاه نيز شکل کوتاه شدة آن به کار میرود. مثل: ve- در hasan-ve (حسن اینا). vun- نیز گاه به شکل کوتاه، یعنی vu- استعمال دارد. مثل: hasan-vu (حسن و اینا)۱۳. آيا در زبانهاي ديگر نيز براي جمع بستن اسمهاي خاص انسانها و القاب و عناوين آنها، نشانههايي وجود دارد يا اينکه اين ويژگي، خاص زبان تالشي است؟ اين پرسش خود ميتواند موضوع يک مقالة تحقيقي باشد، چيزيکه تاکنون توجهی به آن نشده است. گينِه (gine) يا ايگينه (igine) نيز تکواژ وابسته يا نشانهاي است که با برخي از قيدهاي زمان گذشته به کار ميرود و نوعي مفهوم جمع به آنها ميدهد. مثال: پَرگينِه pargine: پريروزها؛ پيشتريگينِه pištarigine: مدتها قبل؛ پارساليگينِه pârsâligine: سالهاي گذشته، پارسال، پيرارسال، و ... با برخي از قيدهاي مکان، نشانهاي همراه ميشود که بايد آن را نيز جزو نشانههاي جمع به حساب آورد. اين تکواژ وابسته را ميتوان به شکل niya ،ya و yna تشخيص داد که به دنبال قيدهاي مکان ميآيد و بيانگر مفهوم جمع است. مثال: aniya/anya/ayna، به معني« آن طرفها، آن اطراف يا آنجاها» kaniyaیا kanya، به معني«کجاها» و ... هرچند میزان کاربرد این نشانهها نسبت به دیگر نشانههاي جمع که ذکرشان پیشتر آمد، بسيار ناچيز است، اما به دليل بينظير يا کم نظير بودنشان اهميت بسیار دارند. در زبان فارسي رسمي معادلی در برابر این دو نشانة جمع تالشي نميتوان يافت. به جز نشانههايي که تا بدينجا از آنها سخن گفتیم، در گويش ماسالي- رودباري و منطقة مورد مطالعه، ظاهراً نشانة جمع ديگري وجود ندارد. البته، در تالشي انواع ديگري از جمع نيز به کار میروند. این جمعها هرچند مستقيماً در مبحث نشانههاي جمع نميگنجند، ولي بسیار اهمیت دارند. در اين بخش، اشارة کوتاهي به آنها میکنیم. 1- گاه برخي از تکوازهاي آزاد و وابسته، مثل«kâfla ،kila ،dal ،ram ،jâr و ...» نقش نشانههاي جمع را در گسترة محدودی ایفا ميکنند. يعني مفهوم جمع آنها ظاهراً نسبتبه اسمهایی که نشانههای معمولی جمع دارند آنچنان گسترده نيست. اين دسته از تکواژها را ميتوان «شبه نشانة جمع» ناميد۱۴. با افزودن اين تکواژها به کلمة مفرد ميتوان ترکيب يا واژة غير سادهاي ساخت که مفهوم آن از نظر شمار بر بيش از يکي دلالت کند. مثل: gâ kâfla (خیل یا گروه گاوان)، dâr-a kila (درختزار)، əspa ram (گلة سگها) و ... نکتة ظريف آن است که اين دسته از تکواژهای تالشي، يا در فارسي رسمي معادلی ندارند، و يا معادلهاي فارسي آنها بيانگر مفهوم معني دقيقشان نیستند. مثلاً وقتي ميگوييم: šund-a dal و šunda kila، معادلِ فارسي dal و kila چيست؟۱۵ آيا در زبان فارسي، معادل آنها کلماتي داريم که تفاوت ظريف ميان آندو را نشان دهند؟ 2- ظاهراً تکرار پی در پی کلمات مفرد هم ميتواند مفهوم جمع گنگ و کمرنگي ايجاد کند که معمولاً با حال و هوايي مصدري در هم آميخته است. البته، تشخيص و تفکيک آنها از يکديگر آسان نيست. مثل: «فوزَه فوزَه، خلِه خلِه، لوئَه لوئَه، دوئَه دوئَه، بوشوم بوشوم، نيهَرم نيهَرم و ... ». براي اين دسته از کلمات نيز در فارسي رسمي معادل و برابر دقيقي وجود ندارد. البته، هيچ انتظاری هم نيست که حتماً وجود داشته باشد، زیرا قواعد زبانهاي بشری کاملاً با يکديگر منطبق نيستند. اين همان نکتة مهمي است که در نوشتن دستور تالشي بايد سخت مورد توجه قرار گيرد. نوشتن دستور و قواعد يک زبان بر پاية دستور و قواعد زباني ديگر، روش منطقي و عالمانه نيست و ما را به نتيجه و شناخت درست نميرساند. به هر حال، «تکرار کلمه و ايجاد مفهوم جمع» نکتهاي است که احتياج به بررسي و پژوهش بيشتري دارد. 3- با مصوت پيوند دهندة u- «و» که در کتابهاي دستور زبان فارسي به تقليد از قواعد زبان عربي« واو عطف» ناميده ميشود، در مواردی مفهوم جمع تولید میشود. این «واو» در طول جمله، آنگاه که در درون يک نقش ما بين کلمات، ترکيبات و گروهها میآید و آنها را به هم پيوند ميدهد، از مجموع آنها يک واحد نقشپذير ميسازد. در واقع، به نوعي نقش نشانههاي جمع را ایفا ميکند و ميتوان به کمک آن، کمشمارترين جمعها را ساخت، يعني جمعهايي که اغلب سه يا چند مورد خاص را در بر ميگيرند:
در جملة بالا، «zard-a əspa vu šâl» (سگ زرد و شغال) نهاد جملهاند که با «و» به يکديگر پيوند خوردهاند و يک مجموعة دوتايي (کمترين مقدار جمع) را تشکيل دادهاند. در کتابهاي دستور زبان فارسي به نقش و کارکرد اين مصوت پيوند دهنده که در اکثر زبانهاي ايرانيِ زنده تقريباً به همين شکل شنيده ميشود، با اين ديدگاه ننگريستهاند. از اين رو، شکافتن اين نکته و بحث پيرامون آن فرصت ديگري ميطلبد. 4- در تالشی نيز به اصطلاح «اسم جمع» وجود دارد. يعني کلماتی که ظاهراً مفردند، اما مفهوم جمع دارند. بيشتر اين کلمات دخیل یا مشترکاند. مثل: ēl (ايل، طايفه)، mardum (مردُم)، rama (رمِه)، xalk (مردم بیگانه) و ... نکتهاي که دربارة هر چهار مورد فوق گفتني است، اين است که اکثر این کلمات و گروهها را میتوان دوباره با نشانههاي جمع اصلي و فرعي جمع بست: vəlajâr-en (گلزاران)، xarfa dal-en (سرخسزاران)، gâ kâfl-en (خیل گاوان)، luwa lu-?-en (گفتوگوها)، xalk-en (بیگانگان)، gâ-?u munda-?-en (گاو و گوسالهها)، surxuna asb-en (اسبهای سفید رنگ)، ama-vu hasan-v-en (ما و حسناینا) و .... موارد کاربرد نشانههاي جمع: در زبان تالشي هريک از نشانههاي جمع اصلي همراه با شکلهاي فرعي و تابع خود، موارد کاربرد مشخصي دارند. يعني هريک از اين نشانهها در جايگاهي خاص، جداگانه و همراه با نقشهايي معين به کار ميروند و آنها را نميتوان به جاي يکديگر به کار برد. اين ويژگي مهم، در زبان فارسي و در ديگر زبانهاي ايراني معاصر، نظير کُردي، گيلکي، تبري و ... وجود ندارد. آنچه در پي ميآيد، موارد کاربرد هريک از نشانههاي اصلي جمع و توابع آنهاست که به صورت جداگانه مطرح شده است۱۶. الف) en- و توابع آن در مو.قعيتهاي زير به کار ميروند: 1- نهاد همة جملات در هر شرايط با en- و شکلهاي فرعي آن جمع بسته ميشود، مگر زماني که فعل جمله گذشتة متعدي و فاقد شناسه باشد. اگر فعل جملهاي اين هر سه شرط را همزمان داشته باشد، نهاد آن را ديگر نميتوان با en- و توابع آن جمع بست، بلکه بايد از un- و شکلهاي فرعي آن استفاده کرد:
اگر در اين جمله اندکي دستکاري کنيم، مثلاً به فعل، شناسه بيفزاييم، ديگر نهاد نميتواند با un- جمع بسته شود، بلکه با en- میآید:
بايد توجه کرد که در زبان تالشي جزء آغازين بسياري از افعال به ظاهر مرکب، نقش مفعولی دارند. از اين رو، نميتوان چنین فعلهايي را صرفاً به تقليد از کتابهاي دستور زبان فارسي مرکب پنداشت. اين مسأله، نکتهاي است که در خصوص نهاد و انواع نشانة جمع، بايد کاملاً مورد توجه باشد:
در مثال بالا، «xaru?a dâr-un» نهاد جمله، «tita» مفعول، و «karda» فعل ساده است. به بياني سادهتر، هرگاه فعل جمله، ماضي ساده یا نقلي و بدون شناسه باشد، نهاد با un- و توابع آن جمع بسته ميشود. اینک چند مثال براي نهاد با نشانة en-:
2- منادا در هر موقعيتي با نشانة en- و توابع آن جمع بسته ميشود:
3- مسند نيز در صورت نياز، با en- و شکلهاي فرعي آن جمع بسته ميشود. البته، کلماتي که در جايگاه مسند واقع ميشوند، کمتر نشانة جمع ميپذيرند:
در جملات بالا، «čay xərdan-en» (فرزندان او) و «hâfiz-i qazal-en» (غزلیات حافظ) نقش مسندی دارند. لازم به ذکر است که در ترکيبات اضافي و وصفي تالشي، کلمات دوم نقش اصلي را در طول جمله بر عهده ميگيرند. 4- تميزها هم در صورت جمع بسته شدن با en- و توابع آن همراه هستند:
در نمونة بالا «tâka-a alâš-en» (راشهای تنها) نقش تميزی دارد. 5- کلمات تنها و بيرون از جمله نیز با en- و توابع آن جمع بسته ميشوند: čam-en (چشمها)، âsun-en (آهنها)، fətər-en (ازگيلها)، səq-en (درختهاي آزاد) ب) un- و توابع آن نيز در موارد زير به کار ميروند: 1- پس از نهاد جملهاي که فعل آن گذشتة متعدي و فاقد شناسه باشد. به بياني ديگر، فعل آن ماضي ساده يا ماضی نقلي، و بدون شناسه باشد. اين دو دسته فعل، براي هر شش صيغه به يک شکل به کار ميروند:«mən harda» (من خوردم، من خوردهام)، «tə harda» (تو خوردی، تو خوردهای) و... در مثالهای بالا، «harda» هم ماضی ساده است و هم نقلی. تفاوت این دو، فقط در تکیة آنهاست. تکية ماضي ساده بر هجاي اول است، ولی تکیة ماضي نقلي بر هجاي آخر:
4- مفعول هميشه و در همه حال با un- و توابع آن جمع بسته ميشود:
در اينجا «vâš-un» (علفها) مفعول جمله است. 3- متمم نير در صورت جمع بسته شدن با un- و توابع آن همراه است:
در جمله بالا، «pilatar-un» (بزرگترها) متمم است و «ku» (از) حرف اضافة آن. در تالشي حرف اضافه بعد از متمم ميآيد. 4- قيدها در صورت جمع، با نشانة un- و شکلهای فرعی آن همراه هستند:
در نمونة بالا، «šav-un» (شبها) قید است. 5- مضافاليه نيز با un- و توابع آن جمع بسته ميشود، مثلاً اگر بخواهيم در ترکيب xərdan-i čem (چشم بچه)، مضافاليه را جمع ببنديم، ميشود: xərdan-un čem (چشم بچهها). اين ترکيب در هر جمله و موقعيتي به کار رود، مضافاليه آن فقط با این نشانه میآید. باید افزود که مضافاليه و صفت جزو نقشهاي فرعي جملهاند. بنابر اين، در يک ترکيب اضافي يا وصفي، مضاف و موصوف نقشهاي اصلي را بر عهده دارند. ترکيبات اضافي و وصفي در زبان تالشي، برعکس ترکيبات عربي، فارسي، کردي و لري به کار میروند. يعني در زبان تالشی، هميشه در ترکيب اضافي، کلمة نخست مضافالیه است و کلمة دوم مضاف، همچنانکه در ترکیب وصفی، کلمة نخست صفت است و کلمة دوم موصوف. تالشي از اين نظر با زبانهاي گيلکي، تبري و ... هماهنگ است. بنابر اين، کلمات دوم (مضاف و موصوف) در ترکيبات تالشي با توجه به نقشی که در جمله بر عهده ميگيرند، با en- یا un- و توابع آنها جمع بسته ميشوند. ج- اما دربارة نشانههاي اسمهای خاص انسانها، القاب و عناوين آنها (ven/-vun-) باید گفت که اين دو نشانه از لحاظ جايگاه و موارد کاربردشان در جمله دقيقاً با نشانههاي اصلي (en/-un-) و شکلهاي فرعي آنها منطبقاند. با اين تفاوت که ven- پس از منادا اساساً نمیآید و کاربرد آن با تميز هم بسيار نادر است. vun- نیز با قيد نميتواند بيايد و اینک چند مثال برای ven-:
در جملات بالا «nana-ven» (مادر اینا) نهاد، و «hasan-ven» (حسن اینا) مسند است. bərâ-ven (برادر اینا)، zəmâ-ven (داماد اینا) و ... کلمات مستقل خارج از بافت جملهاند که با ven- جمع بسته شدهاند. چند مثال هم براي vun-:
در نمونههای بالا، «ula-vun» (اوله اینا) نهاد جمله، «âta-vun» (آته اینا) مفعول، «papa-vun» (پَپَه اینا) متمم، و «mamiš-vun» (مَمیش اینا) مضافالیه است با همان شرایطی که قبلاً در بحث نشانههای اصلی و فرعی جمع با un- مطرح شد. لازم به ذکر است که در بيشتر مثالها و نمونههاي فوق به جايven- و vun-، شکل کوتاه شدة آن دو، يعني ve- و vu- نيز به کار میرود:
در نمونة بالا، «hasan-ve» (حسن اینا) به جای «hasan-ven»، و «papa-vu» (پَپَه اینا) به جای papa-vun به کار رفته است. د- اين بحث شامل ديگر نشانهها و کلمات جمعي که ذکرشان گذشت، نميشود؛ زیرا «gine» یا «igine» هميشه با قيدهاي زمان گذشته و «inye» و ... با قيدهاي مکان و .... همراه است. مطابقت و عدم مطابقت نهادهاي جمع و فعل: الف- هر نهادي که با نشانة اصلي en- و توابع آن همراه باشد، فعل آن به صیغة سوم شخص جمع میآید. در این صورت، جاندار بودن و بیجان بودن نهاد تأثیری ندارد:
نهاد مختوم به نشانة جمع ven- و شکل کوتاه شدة آن (ve-) نیز با فعل سوم شخص جمع ميآید:
ب- اگر نهاد با نشانة اصلي ديگر، يعني un- و شکلهاي فرعي آن جمع بسته شود، فعل، چنانکه قبلاً آوردیم، فقط ميتواند در ساخت ماضي ساده يا نقلي بدون شناسه باشد و مسألة مفرد و جمع، و اول شخص، دوم شخص و سوم شخص بودن در خصوص آن صدق نميکند. قبلاً اشاره کرديم که اين دسته از افعال شکل واحدي دارند که به تنهايي و بيرون از جمله، تشخيص صيغه و حالت صرفي آنها امکانپذير نیست، بلکه تنها در بافت جمله و بر اساس نهاد ميتوان شخص و صيغة آنها را تشخيص داد. در زبان فارسي رسمي رايج، ظاهراً فعلي که داراي چنين مشخصهاي باشد، وجود ندارد:
این فعل (henta) را با هر نهادي که بياوريم، شخص آن تغییر نمیکند. نهادهایي که با نشانة جمع vun- و شکل کوتاه شدة آن (vu-) همراه باشند، فعل آنها نيز به صورت سوم شخص مفرد ميآید:
ج- در اغلب موارد، اگر نهاد يکي از کلمات غير ساده يا ترکيبات ساخته شده از تکواژهاي «شبه نشانة جمع» باشد، فعل جمله را ميتوان هم به صورت جمع، و هم مفرد آورد:
کتابنامه احمدی گیوی، حسن و حسن انوری (1370)، دستور زبان فارسی، تهران، انتشارات فاطمي. آزموده، شهرام (1380)،««نشانههاي جمع در تالشي اسالمي»، تالششناسی، ضمیمة هفتهنامة نقش قلم، ش3. خانلری، پرویز (1355)، دستور زبان فارسي، تهران، انتشارات بابک. رحمانی گسکرهئی، رحمان (1381)، « نقدي بر مقالة نشانههاي جمع در تالشي اسالمي»، تالششناسی، ضمیمة روزنامة نسیم، ش5. سرتيپپور، جهانگیر (1370)، نامها و نامدارهاي گيلان، رشت، نشر گيلکان. --------- (1372)، ريشهيابي واژههاي گيلکي و وجه تسمية شهرها و روستاهاي گيلان، رشت، نشر گيلکان. عبدلي، علی (1380)، فرهنگ تطبيقي تالشي- تاتي- آذري، تهران، شرکت سهامي انتشار. فرشیدورد، خسرو (1375)، گفتارهايي دربارة دستور زبان فارسي، تهران، انتشارات اميرکبير. 1- یعنی "آرزونامه". ناجه (nâja) يا نانجه (nânja) در زبانهاي تالشي، تاتي و گيلکي به معني آرزوست. 2- در گویش گیلکی و تالشی به معني "لاف، ادعا و خودنمایی" است. 3- نک: سرتيپپور، نامها و نامدارهاي گيلان، نشر گيلکان، 1370؛ همو، ريشهيابي واژههاي گيلکي و وجه تسمية شهرها و روستاهاي گيلان، نشر گيلکان، 1372». 4- البته دربارة هویت تاریخی این نام، تردید جدی وجود دارد. رضایتی کیشهخاله 5- "لس و تور" در زبان تالشی، یعنی چماق و تبر. 6- کافي است خوانندة محترم به منابع کهن و جدید مربوط با موضوع، اعم از کتاب و مقاله، مراجعه نمايد و مطالب ارائه شده را با يکديگر مقايسه کند تا صحت ادعاي نگارنده ثابت شود. 7- عموم دستورنویسان، اعم از سنتی و زبانشناس، اتفاق نظر دارند که نشانههای جمع یکی از ویژگیهای اختصاصی اسمهاست. البته، به جز اسم، کلمات دیگر هم میتوانند با تغییر جایگاه، نشانههای جمع بپذیرند، در این صورت، هویت اسمی پیدا میکنند. در مواردیکه حرف یا جملهای در جایگاه اسم بنشیند و نشانة جمع بپذیرد، به آن «اسم لفظ» میگویند. مستندات متن مقاله نیز ناخواسته به همین مسأله منتهی شده است. بنابر این، تردید در درستی این نظر وجهی ندارد. رضایتی کیشهخاله 8- علاوه بر سوابقی که نویسندة محترم به آن اشاره فرمودند، در دو مقاله از اینجانب، ضمن طرح مباحث مختلف، به نشانههای جمع در تالشی مرکزی نیز پرداخته شده است (نک: «چند نکتة دستوری در گویش تالشی»، مجلة گویششناسی، ج1، ش1، ص41-52؛ «عرصة سیمرغ» همان، ص127-124). رضایتی کیشهخاله 9- نویسندة محترم اغلبِ قریب به اتفاقِ نمونههای گویشی، حتی آواها را با خط فارسی نشان داده است. برای آنکه علاقهمندان غیر گویشور هم بتوانند از مفاد این مقاله به نحو مطلوب استفاده کنند و از طرفی، کیفیت ارائة مقاله نیز ارتقاء یابد، علاوه بر ویرایش متن، اغلب آنها را آوانویسی کردهایم. رضایتی کیشهخاله 10- چون براي واجهايی که به صورت خاص و غير عادي ادا ميشوند، نشانه و علامت ويژهای نیافتیم، در ارائة شکل و تفهيم نحوة تلفظ دقيق آنها دچار مشکل شدهايم. از این نظر، ممکن است خوانندگان غير تالشزبان به درستي مقصود ما را در نيابند. 11- با توجه به توصیفی که نویسندة محترم از واجهای غیر عادی و خاص ارائه میدهد، مقصود، آن مشخصة آوایی است که زبانشناسان اصطلاحاً به آن «نرمشدگی» یا «کامیشدگی» میگویند. این ویژگی آوایی در اغلب زبانهای اسلاو، از جمله زبان روسی وجود دارد و با علامتь نشان داده میشود. البته، در زبان تالشی صرفاً در صامتهایی پیدا میشود که در جایگاه دندانی و لثوی قرار میگیرند. این ویژگی در برخی از گونههای تالشی، از جمله تالشي مركزي از ارزش واجي برخوردار است و نشانة آن نیز [’] است که بعد ار صامتهای مذکور میآیند. بنابر این، تعمیم آن به تمام واجهای تالشی، از تسامح خالی نیست. رضایتی کیشهخاله 12- آقاي آزموده درمقالة خود، اين نشانهها را نشانههاي مستقل جمع دانستهاند. 13- نخستين واج اين دو نشانه، يعني /v/ در برخي از گويشها و لهجههاي تالشي به شکل /m/ شنيده ميشود. نشانههاي مذکور به صورت -men يا -mənen و -mun نیز به کار ميروند. عبدلي فقط به یک مورد آن (-men) اشاره کرده است (نک: عبدلی، همان، ص100). 14- در اين نامگذاري از شيوة استاد محترم جناب آقاي دکتر خسرو فرشيدورد پيروي شده است. 15- در تالشی مرکزی به محل پوشیده از علفهای هرز، dal میگویند. رضایتی کیشهخاله 16- بر اساس توصیفی که از «موارد کاربرد نشانههای مختلف جمع» و همچنین «مطابقت و عدم مطابقت نهادهاي جمع و فعل» (از اینجا تا پایان مقاله) ارائه شده است، به نظر می رسد که نویسندة محترم مقاله، با تمام دقتی که در بررسی مطالب داشته است، با مسئلة «ارگتیو» در گویش تالشی، و همچنین حالتهای دوگانة «فاعلی و غیرفاعلی» اسمهای مفرد و جمع، و ضمایر آشنا نباشد. به همین سبب، در توصیف آن دچار اشتباه شده است. زبانشناسان روسی، از جمله میلّر و اُرانسکی، به این قضیه اشاره کردهاند. یارشاطر هم در مقالة «تالشی اسالمی» خود بدان پرداخته است. علاوه بر این، در مقالة «چند نکتة دستوری در گویش تالشی» که در شمارة اول مجلة گویششناسی به طبع رسیده، مسألة فاعلی و غیرفاعلی اسمها و ضمایر مفرد و جمع در تالشی مورد بررسی قرار گرفته است (نک: رضایتی، 1382: 41-52). رضایتی کیشهخاله منبع : وبلاگ گلبانگ تالشی |
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||