استفاده از مطالب اين پايگاه با ذكرمنبع و نام نويسنده/مترجم آزاد است

 

 

اآثار اورارتو و تالش

 علي عبدلي

سر زمين واقع در بين درياچه كاسپين و وان تا دوره چيرگي سلوكيان بر ايران ، منطقه پراكندگي اقوام مختلفي بود و نام واحدي نداشت . اين سرزمين كه بعد ها با نام ماد كوچك شناخته شد ، پيش از تشكيل اتحاديه اقوام ماد در ربع نخست هزاره اول پ . م ، حتي نام ماد نيز بر آن اطلاق نشده بود. در آن زمان از بين اقوام پراكنده در سرزمين مذكور ، كادوسان (تالشان كنوني) در بخش شرقي و ماننا در بخش غربي توانسته بودند سازمانهاي اجتماعي و سياسي ويژه اي براي خود به وجود آورند كه به تعريفي ، دولت خوانده مي شوند. رسيدن به چنين جايگاهي براي ديگر اقوام مهم آن منطقه مانند زيكرتو و آنديا هرگز ميسر نشد .

اندكي پيش از تشكيل دولت ماننا ، در مجاورت شرقي آندر حوزه وان – آرارات دولت ديگري با نام اورارتو شكل گرفته بود كه مدتها همچون سدي در برابر يورش آشوريان به سرزمين هاي ماننا و كادوسيه قرارگرفت ولي خيلي زود خود تبديل به دشمني جرار و غارتگر براي آن ملت ها گرديد و با يورشهاي پياپي، خود را به آبهاي درياي كاسپين رساند و اقوام ساكن در آذربايجان و تالش كنوني را سالها زير سلطه خود نگهداشت . از روابطي كه به اين ترتيب برقرارشده بود  آثارو نشانه هايي بر جا مانده است كه نمونه هايي از آن مانند سنگ نوشته رازليق اهر و النگوي كشف شده در تول تالش شناسايي شده اند

سنگ نوشته رازليق يك فتحنامه است كه به فرمان آرگيشتي دوم پسر روسانوشته شده [1] و نيازي به شرح آن در اين

 جا نيست .اما وجود النگوي مذكور در يكي از گورهاي تاريخي منطقه تول تالش و نوشته روي آن كه عبارتي ست به شرح : « هديه ي آرگيشتي » [2] نشانه هايي از وجود روابطه  در بين تالش و اورارتوست .

 هرچند آشكار نيست كه آرگيشتي آن النگورا به چه كسي هديه كرده ، اما مشخص است كه آن هديه متعلق به يك فرد تالش بوده و بسيار گرامي داشته مي شد . زيرا آن النگو يك بار شكسته شده و دوباره با دقت و مهارت ، دونيمه اش را به هم پرچ كرده اند و پس از درگذشت صاحب آن، با ديگر لوازم شخصي اش در گور نهاده شده است .

در كاوشهاي مريان و تول تالش آثار گوناگون ديگري نيز به دست آمده است كه نشان مي دهد روابط بين تالش و اورارتو بسيار ژرف تر از آن بوده است كه بشود آن را از منظر يك رابطه سياسي- نظامي ي نه چندان پايدار بين دولت غالب و ملت زير سلطه بيان كرد

دولت اورارتو در اوايل سده نهم پ . م  با اتحاد چند قوم از جمله هوريان ، ارمنيان و ايبريان شكل گرفت و در اواخر آن سده قدرت اقتصادي و سياسي و فرهنگي آن افزايش يافت و توانست قلمرو خود را در شرق تا اردبيل و لنكران گسترش دهد [3] اما آن سلطه بر اقوام شرق اورارتو، مشخصا تالشان نه بلا معارض بود و نه چندان پايدار ماند .

تيگلت پيلسرفرمانرواي آشور ، در سال 734 پيش از ميلاد وارد اورارتو شد و به ادعاي حكومت اورارتو بر بخشي از سرزمين هاي شرقي ، يعني ماننا كه در بين تالش و اورارتو حايل بود ، پايان داد و روزگار رونق و گسترش ماننا از آن زمان آغاز گرديد و توانست در راس آذربايجان كنوني قرارگيرد .[4]

شكست اورارتو از تيگلت پيلسر و اوج گرفتن ماننا به معني رهايي ديگر اقوام ساكن دربين درياچه هاي اورميه و كاسپين نيز بود . به اين ترتيب مدت تاخت و تاز جدي و چيرگي اورارتو در نيمه شرقي ماد كوچك ، بيش از نيم سده طول نكشيد . اما آنچه كه آثار مورد نظر نشان مي دهد ، وجود رابطه اي ست كه ممكن نيست در طول چند دهه زابطه قهرآميز به وجود بيايد . آثار مذكور كه تصاوير نمونه هايي از آن در اين نوشته آمده است ، دو گروه همانند مي باشند كه از دو سرزمين دور از هم به دست آمده اند و در كارگاه هاي دو قوم كهن مختلف ساخته شده اند و تفاوتهاي فني و هنري آشكاري با هم دارند ولي مطمئنا هيچيك تحت تاثير يا به تقليد از دومي پديد نيامده است . بلكه ريشه در يك فرهنگ و تمدن مشترك ديرين دارند

      

  اين همه شباهت بين آثار تالش و آثار اورار تو بيانگر يك پيوستگي تاريخي بين دو قوم مذكور و يك فرهنگ مشترك مي باشد . از آنجايي كه آثار اورار تو نسبت به آثار تالش ، توسعه يافته تر يا به عبارتي پيشرفته تر مي باشد ، پژوهشگران را به تلاش براي يافتن پاسخ اين پرسش بر مي انگيزد كه منشاء و نقطه مشترك آن دو گروه آثار همگون كجاست . آيا سازندگان آن آثار در آغاز اعضاء جامعه ي واحدي بودند كه بعد ها دونيمه شده و از هم فاصله گرفته اند ؟ . يا اين كه آنها دو قوم جدا از هم بودند و يكي از آنها هر اثري را كه ديگر پديد مي آورد تقليد و كپي مي كرد ؟ .

آثار تالش و اورارتو از لحاظ تاريخي فاصله چنداني با هم ندارند اما از لحاظ ظاهري تفاوتهاي آشكاري بين آنها مشهود است  . اين موضوع  بررسي آنها را به عنوان محصول طوايف يك حوزه فرهنگي اندكي دشوار مي كند . زيراطوايف يك حوزه فرهنگي ممكن است در يك زمان دو نمونه از اشياء مشخصي را در دو محل دور از هم با تفاوتهايي توليد كنند اما كمتر اتفاق مي افتد كه آن دو نمونه از لحاظ ويژگي و كيفيت تفاوت زيادي باهم داشته باشند . زيرا معمولا در هر حوزه فرهنگي براي توليد صنايع ،

فنون و ابزار مشتركي وجود دارد كه رشدي همسطح دارند . مگر اين كه بين دو بخش اجتماعي آن حوزه فرهنگي گسل ژرفي پديد آيد و فاصله زماني و مكاني زيادي بر روابط بين آن دو بخش سايه بيندازد .

 براي اين كه دانسته شود شباهت هاي فرهنگي بين تالش و اورارتو بر چه پايه اي مي تواند باشد ، بايد به پيشينه اورارتو در زمان هايي  دور تر از شكل گيري دولت آن مردم رجوع شود .

از بررسي هاي زباني و فرهنگي انجام گرفته اين نتيجه حاصل آمده كه « اورارتويي ها به گمان نزديك به يقين ، همان هوري ها بودند .» [5] ودر مورد هوريان آمده است كه آنان « پيشتر در نواحي كوهستاني جنوب غربي درياي كاسپين ،

 بخشي از تالش و استان  اردبيل مي زيستند و سپس به غرب كوچيده اند و از مرز هاي سال 2300 پ . م چند حكومت نيرومند در كرانه هاي فرات و خابور تشكيل دادند كه يكي از آنها دولت ميتاني بود .» [6] اين گفته ها كه در اغلب منابع

 مربوطه كم و بيش تاييد شده است ، نشان مي دهد كه اورارتويي ها و همچنين مانناميتاني بر آمده يا ادامه نسل قوم كهن تري با نام هوري بودند و هوريان در نيمه دوم هزاره سوم پ . م  از خاستگاه اصلي خود در شمال غرب درياي كاسپين به غرب و ميانرودان كوچيده اند .[7]

اين گفته ها كمك مي كنند كه درك روشني از علت شباهت هاي ژرف بين اشياء اورارتويي و اشياء به دست آمده در كاوش هاي تالش حاصل گردد .

علت پيشرفته تر بودن اشياء اورارتويي از اشياء تالشي به لحاظ فني و هنري نيز مي تواند اين باشد كه هوريان و سپس اورارتويي ها به سبب مجاورت و آميز با ملت هاي مصر و بابل و تحت تاثير تمدن آنها توانسته بودند در صنايع سنتي خود تحولي ايجاد كنند .

 به هر حال در اين زمينه جاي پژوهش و چون و چراي گسترده اي وجود دارد و مي توان  تصاوير ارايه شده در اين نوشته را به عنوان سندي استوار و گويا ، در پرداختن به آن موضوع مورد استفاده و استناد قرار داد .


[1] -  ترابي طباطبايي سيد جمال، آثار باستاني آذربايجان، ج 2 ، صفحه 591

[2] -  خلعتبري محمد رضا، كاوش هاي باستان شناسي در محوطه هاي باستاني تول گيلان تالش ،صفحه86

[3] -   رواساني پرفسور شاپور، جامعه بزرگ شرق ، صفحه 250 .

[4] -  بهزادر رقيه ، قومهاي كهن در آسياي مركزي و فلات ايران ، صفحه 274 .

[5] -  رواساني صفحه 212

[6] -  قرشي امان الله ، ايران نامك ، صفحه 67

 [7] -  رو ژرژ ، بين النهرين باستان ،ترجمه عبدالرضا هوشنگ مهدوي ، صفحه 212 .

منبع : تالشان كيستند، ويراست سوم

 

 

Home
تازه هاي تالش
سرزمین تالش
زبان و ادبیات تالش
تاريخ و باستان شناسي
مردم شناسی تالش
هنرو فرهنگ تالش
كتابخانه تالش
اجتماعی
نقد و بر رسی
تالش شمالي
علي عبدلي در يك نگاه
گوناگون
آرشيو
پيوندها
تماس با ما