تارنمای مرجع تالش شناسی

 

 

پایگاه تالش پژوهی علی عبدلی

پنجره ای به روی فرهنگ و تمدن تالش

 

شما در بخش تاریخ و باستان شناسی هستید

  

 مقالات این بخش


تالش زادگاه زرتشت

خانات تالش

فرزندان شيخ صفي در تالش

گزارشي از پژوهش هاي باستان شناسي در تالش

قلعه ي ليسار، دو مقاله

قلعه رود خان

ايسپيه مزگت

معماري آتشکده تالش

قَلَه روخون، قَلعِه رودخان، يا قلعِه ي رودخان؟

بابك خرم دين

هيركانيا گرگان نيست

تقويم تاريخ

شهر كهن گسكر 1

  آآثار اورارتو و تالش

مناره آجري گسکر بناي برجاي مانده از دوره سلجوقي

شهر تاريخي هفت دغنان

وجه تسمیه قلعه رود خان

چند خبر مهم از كاوش هاي باستان شناسي تالش

ساختار ژنتیکی ساکنان تالش

خاستگاه نیاکان شیخ زاهد و محل کنونی آرامگاه او

 

 

 

 

 

 

 

قَلَه روخون، قَلعِه رودخان، يا قلعِه ي رودخان؟

محمد حسین شمسایی : 28 / 10 / 89


طي دو دهۀ گذشته، كارگزاران فرهنگي و ديواني، گامهاي بسيار خوب و بزرگی در بازسازي و شناساندن دژ باستاني روستاي «قَلَه رُوخون» برداشته‌اند. در این راستا دو كار بزرگ انجام گرفته است؛ یکی آنکه مردم ايران را با اين دژ بيشتر آشنا كرده اند و روستاهاي پيرامون دژ، مانند «قله روخون»، «حيدَرَه لات» و «فوشه» را چون گردشگاهي بزرگ در آورده اند؛ دومین کار، سنگفرش كردن راه دژ از روستاي حيدَرَه لات تا دروازۀ دژ ونیز بازسازي سازۀ خشتي آن است. به راستي اكنون آگاهي و شناخت مردم ايران به ويژه گيلانيان دربارۀ اين دژ به اندازه‌اي است كه شمار فراواني از ورزشكاران، بامدادان، خود را به پاي اين كوه مي‌رسانند و بالا رفتن از راه جنگلي و زيباي آن و رساندن خود به درون اين دژ را ورزش بامدادي خود به شمار مي‌آورند. نگارنده شمار فراواني از كوهنوردان را ديده است كه از شهرهاي ديگر به اينجا مي‌آيند و از راه اين دژ، به ييلاقهايي چون «مَتُّه خوني»، و «دايلَه سر» فراز مي‌روند و فرود مي‌آيند. نيز اكنون رويكرد جوانان عاشق پيشه به اين سرزمين رازآلود و شيداگر چنان شده است كه عاشقانه‌هايي دربارۀ آن سروده‌اند.
قَلَه روخوني قَلَه جَنگلَه را مَتَّه خوني اَديم سَوزَه نَرَه را
ت م نَه بال بّ بال قدم بژَني دِ ناجَه نِمونو ديلَه گلَه را
(در راه جنگلي دژ روستاي قلَه روخون، و راه سبزه‌زار و هموارِ آن سوي ييلاق مته‌خوني؛ اگر تو دست در دست من بگذاري و با من بگردي،‌ ديگر هيچ آرزويي بر دلم نخواهد نماند).
با انجام اين همه كار، ولي در برخي زمينه‌ها چندان ریزبینی و ژرف نگری نشده و چشم پوشی از همین ريزخَجَک ها، پيامدهايي را برجا مي‌گذارد كه روند كار فرهنگي و نامگذاري جاها و كسان و سازه‌ها را در آينده دگرگون و بسا پيچيده خواهد كرد.
سه چیز در فرايند بازسازي دژ، ناديده گرفته شده است؛ یکی نام‌گذاري روستاي «قَلَه روخون»، دوم شیوۀ راهنمایی گردشگران و سوم نام خود دژ.

نام گذاری روستای «قَلَه روخون»
مردم اين سامان، از ديرباز با گويش بومي خود، نام اين روستا را «قَلَه روخون» (GHALAROXOUN) گفته‌اند، ولي از دهه‌هاي پيش كه نوسازي در كشور آغاز شد و سازمانها و دیوانها برپا شدند و در پي آن به ناچار نامها بر روي كاغذ مي‌آمد و همه مي ‌كوشيدند نامهاي خود و جاها و روستاها و شهرها را با گويش و زبان فارسي هماهنگ و سازگار كنند، نام روستاي قَلَه روخون را «قَلعِه رودخان» نوشتند. گزارۀ «قلعه رودخان» از برهم نهادن دو واژۀ «قلعه» و «رودخان» ساخته شده است . واژۀ «قَلَه» به گويش تالشي، برگردان و شيوۀ ديگر گويش واژۀ عربي «قلعه» است. واژۀ «قلعه» همانند ديگر واژگان عربي، به زبان فارسي راه يافته كه چم (مانك) پارسي آن همان «دژ» و « برج » است، ولي چون كاربرد بسياري پيدا كرده، اكنون بر زبان آوردن واژۀ قلعه در ميان ايرانيان، به آساني،‌ واژۀ دژ و سازه‌هاي سخت گذر لشكري را به ياد مي‌آورد. دربارۀ واژۀ «رودخان» مي‌توان گفت:
1- رودخان، كوتاه شدۀ واژۀ رودخانه است.
2 - آمیختۀ دو واژۀ «رود» و «خان» است. اگر چنين باشد، شايد بتوان گفت چون در دو سوي دهانه‌اي كه دژ در آن جاي گرفته دو رودخانۀ كوچك روان است، شايد زمین های پیرامون آن رودخانه‌ها از آنِِ خاني بوده كه آنجا را خريداري كرده، يا با جنگ بر آن دست يافته است. بدين روي، همۀ آن سامان را قلعه رودخان گفته‌اند.
3 - گزارۀ رودخان، به خودي خود، هيچ وابستگي و پيوندي با روستاي قله روخون و دژ پيدا نمي‌كند؛ مگر آنكه گفته شود، واژۀ روخون را به نادرست به رودخان برگردانده‌اند. نخستين كساني كه اين گزاره را به كار برده‌اند، گمان كرده‌اند روخون همنهش یا بر هم نهادۀ دو واژۀ «رود» و «خون» است و نيز گمان كرده‌اند خون در گويش تالشي، همان خان فارسي است؛ از اين رو، روخون را به رودخان برگردانده اند؛ و اين درست نيست و خواهيم گفت چم درست روخون، چيست !
از ديدگاه نگارنده، هيچ يك از سه چم و سه خجك گفته شده درست نيستند. راستي و درستي اين گونه نامها و واژه‌ها تنها هنگامي به دست مي‌آيد كه شناخت درستي از فرهنگ گفتاري، فرهنگ نام‌گذاري و گويش بومي هر گزاره يا واژه به درستي دانسته شود و تا هنگامي كه بررسيها بر اين پايه استوار نباشد، دستاورد درستي نيز دربر نخواهد داشت.
ما اكنون دژي داريم در دل جنگل و بر بالاي دو رودخانه که رودخانۀ اَپاختَری آن بزرگتر و پرآبتر و رودخانۀ نیمروجی ، كوچكتر و به اندازۀ يك درۀ بزرگ است. پيشۀ بيشتر مردمان آن سامان در گذشته، دامداري بود كه به ناچار نيمي از سال را در كوهستانها و ييلاقها و نيم ديگر را در جلگه‌ها و كوهپايه‌ها به سر مي‌بردند كه به آن قشلاق گفته مي‌شود. راهِ گذرِ بيشتر اين مردمان كوچنده، از سوي اَپاختری دژ مي‌گذشت كه بخش بسياري از آن راه، تا كمره‌هاي رشته كوههاي بالاي روستاهاي فوشه و حيدَرَه لات، از كنار رودخانه‌اي مي‌گذشت كه در دل آن كوهها روان بود. اين رودخانه كه از كوهستانهاي پيرامون دژ سرچشمه مي‌گيرد، پس از رسيدن به سرزمين‌هاي پست و جلگه‌اي نيز روستاهاي چندي چون حيدَرَه لات، قله روخون، سيدآباد و خسروآباد را در مي‌نوردد و زمين‌هاي كشاورزي آنها را آبياري مي‌كند. درست آن است كه روستاهاي نام برده به بهانۀ آب اين رودخانه در دو سوي آن بنياد شده‌اند و مردمان اين سامان براي دسترسي آب و زمين‌هاي كشاورزي در اين سامان، خانه كرده‌اند و نشيمن گزيده‌اند.
در گويش تالشان بومي :
- به بالاي رشته‌كوهی كه درازنايي چشمگير داشته باشد، «بند» گويند؛
- به سرزميني كه در دو سوي آن، كوهي بلند باشد و رودخانه‌اي هم در میانۀ آن روان باشد و درازاي بسياري داشته باشد، «روخون» مي‌گويند؛
- رشته كوهي كه در يك سو يا دو سوي آن چندين پارچه آبادي برپا باشد، «خالَه» ناميده مي‌شود؛
- و نيز به رودخانه اي كه يك يا دو سوي آن چند پارچه آبادي باشد، «دَنَه» و نيز «خالََه» مي‌گويند.
براي نمونه اكنون مردمي كه در روستاهاي لپوندان و سياهمزگي زندگي مي‌كنند، به رشته كوه باختري بالاي سرخود «قَلَه روخونَه بند» (بند يا كوه قله روخون» مي‌گويند؛ يا مردم روستاي سيدآباد به رشته كوه خاوري بالاي روستا «سالكَه مالونَه بند» يا كوه سالكَه مالون مي‌گويند و نيز بوميان سياهمزگي به رشته كوه خاوري بالاي سرخود كه از آن سوي بر فراز امامزاده ابراهيم سربرافراشته است، «ايمازَ برِمَه بند» (بند یا کوه امامزاده ابراهيم) گويند. شهرستان فومن از نیمروج باختری دو دهانه دارد كه يكي دهانۀ ماسوله (موسلَه دَنَه) و ديگري همين دهانۀ قلَه روخون است، و شهرستان شفت كه در همسايگي فومن مي‌باشد نيز دو دهانۀ نام آشنا دارد؛ دهانۀ سياهمزگي و دهانۀ امامزاده ابراهيم.
در نامگذاري روستاها و جاها در دستور زبان تالشان بومي فومن و شفت، مانند دستور زبان فارسي رفتار نمي‌شود. براي نمونه اگر در فارسي گفته مي‌شود «سَرِ كوه» يا «بالاي كوه» در تالشي گفته مي‌شود «كو سَر » يا «كو تكّه». مي‌بينيم كه در فارسي، نخست، نشان آورده مي‌شود و سپس نشاندار، ولي در تالشي نخست، نشاندار را مي‌آورند و سپس نشان را.
نام قَلَه روخون را نيز از همين نگاه بايد نگريست . پيش از آنكه دژ در اين سرزمين بنياد شود، اين سرزمين و رشته كوهها و رودخانه‌هايش بوده‌اند؛ پس «روخون» داشته‌ايم و اگر ديرينه‌شناسيِ درستي انجام گيرد، خواهي نخواهي آن روخون و بندها براي خود نامي جداگانه داشته‌اند، ولي پس از ساختن دژ - كه بزرگترين و چشمگيرترين سازۀ اين سرزمين بوده- نام‌گذاري روخون و بندها و روستاها نيز با نگاه به آن دژ، انجام گرفته است. به ديگر سخن ساخته شدن دژ در آنجا همه چيز را به سوي خود برگردانده و بيشتر نامها و نامگذاريهاي پيرامون خود را دستخوش دگرگوني كرده است. از اين رو، اكنون گزارۀ «قله روخون» را با نگاه دانش زبان‌شناسي به دو گونه مي‌توان خواند؛ يا بايد روخون را به دژ (قلعه) وابسته دانست و گفت: اين رودخانه‌ها و روستاها و آباديها، بخشي از آن دژ هستند و وابسته به دژ مي باشند؛ به اين مانك كه بزرگترين و ارزشمندترين و نامدارترين چيز در اين سامان، اين دژ است و همه چيز در پرتو آن، نام و هستي مي‌يابند. در اين نگاه هنگامي كه گفته مي‌شود «قله روخون»، چنان است كه مي‌گوييم اينجا جاي بزرگي است و دژ و بارويي بزرگ در آن هست كه راه آن از اين آباديها و رودخانه‌ها مي‌گذرد و از اين راهها مي‌توان به آن دژ راه يافت. در اين خوانش، دژ، كانون اين سرزمين به شمار مي‌رود. خوانش دوم «قلَه روخون» آن است كه بگوييم چون آن دژ و آن سازۀ لشكري در درون اين روخون و اين آباديها برپا شده است؛ پس آباديها و رودخانه‌ها کانون اين سرزمين ،مي‌باشند و دژ، به روخون و روستا وابسته است. در اين نگاه هنگامي كه مي‌گويیم « قله روخون» به مانك آن است كه گفته شود اينجا سرزميني است كه كوهها و رودخانه‌ها و آباديهايي چند در آن برپا شده و در اين سرزمين دژي هم با ويژگيهاي آنچنانی ساخته شده است.
از ديدۀ نگارنده هر دو خوانش مي‌تواند درست باشد، ولی مردمان بومی، نام این دهانه را «قَلَه روخون» گذاشته اند و با همین آوا آن را می خوانند . از اینجا دانسته می شود بومیان این سامان، دژ را کانون این سرزمین دانسته اند؛ چون چَم «قَلَه روخون» این می شود که این روخون(دهانه و آبادیها و رودخانه ها) به دژ وابسته می باشند و آن دژ است که اینجا را نام و نشان داده است. ولي گيرِ كار در این است كه نام روستا اکنون «قلعه رودخان»است. اگر واژۀ «قَلَه» از زبان عربی به پارسی و از آنجا به تالشی راه یافته، گزارۀ رودخان در اينجا چه جايگاهي دارد؟ هر چه بیشتر می اندیشیم هیچ جایگاهی برای آن نمی یابیم. تنها چیزی که می توان گفت آن است که در هنگام سرشماری آبادیهای کشور، یا کارمندان آمارگیر و یا راهنمایان بومی آنها برای سازگار کردن نام روستا با زبان پارسی نوشتاری، به جای نام درست «قَلَه روخون» به نادرست، گزارۀ «قَلعِه رودخان» را پیشنهاد داده اند؛ شاید هم از گذشته های دورتر، نویسندگان و ملاهای بومی چنین نامی را در گفته ها و نوشته های خود به کار می بردند. به هر روی آنچه روشن است اینکه «روخون» را به «رودخان» برگردانده‌اند و گمان كرده‌اند اگر اين گونه شود، با گويش پارسي نزديكتر مي‌شود؛ و شايد گمان كرده‌اند كه رودخان، كوتاه شدۀ رودخانه مي‌باشد و اين هر دو گمان، نادرستند و پیرو آن، روستا را هم به نادرست نامگذاری کرده اند. این همان گيري است كه در جاهاي ديگر نيز به چشم مي‌خورد؛ مانند روستاي «لَپَندون» كه اكنون آن را لَپوَندان مي‌نويسند و گمان كرده‌اند «وند» گونه‌اي پسوند و یا بخشی از واژه است و الف و نون، نشانۀ فراواني است ؛ يا روستاي «حيدَرَه لات» كه اكنون آن را حيدرآلات مي‌نويسند. لات به زمين هموار كنار رودخانه مي‌گويند و حيدره لات، به مانك آن است كه اين زمين هموارِ كنارِ رود، از آنِ كسي به نام حيدر بوده؛ يا براي كسي به نام حيدر در اين زمين، داستاني پيش آمده و يا رويدادي رخ داده است و اين نام كنوني از ریشه نادرست است، زيرا «آلات» چم عربي ابزارهاست و در اينجا به هيچ روي نمي‌توان آن را جاي داد. با این بررسی روشن شد نام درست روستا، «قَلَه روخون» است؛ همان نامی که در گویش بومی به کار برده می شود، نه «قَلعِه رودخان» .
راهنمایی نادرست گردشگران
با گذشتن از روستاي سيدآباد و گام نهادن در روستاي قله روخون، نگاره‌ها، تخته نوشته‌ها و نشانگرهايي ديده مي‌شود كه گردشگران را براي يافتن راه دژ، راهنمايي مي‌كنند و نيز دانستني‌هاي بايسته را به آگاهي گردشگران مي‌رسانند.
در تخته راهنماها و نشانگرهايي كه از روستاي قله روخون تا دروازۀ دژ به طور جداگانه بر زمين نشانده‌اند يا بر ديوارها چسبانده و يا در كتابچه‌ها و برگه‌هاي راهنما نوشته‌اند، آمده است. «قلعه رودخان» يا «قلعۀ رودخان». اين نشانگرها مي‌خواهند گردشگر نابلد را به سوي دژ راهنمايي كنند. آنچه راست مي‌نمايد آن است كه اين نشانگرها و نويسنده‌هاي آنها نخواسته‌اند و نمی خواهند مردم را براي رفتن به روستا راهنمايي كنند، می خواهند مردمي را كه به قَلَه روخون آمده‌اند، راهنمايي كنند تا راه دژ را پيدا كنند و به بيراهه نروند.
اين نوشته‌ها چنان مي‌نمايد كه دست‌اندركاران خواسته‌اند بنويسند: قلعۀ قَلَه روخون (دژي كه در روستاي قله روخون جاي دارد) ولی ديده‌اند اين جوري جور در نمي‌آيد؛ زيرا دو واژۀ قلعه و قَلَه از پی هم نوشته مي‌شوند و سخني ناساز بر زبان مي‌آيد؛ آنگاه يكي از آ‌نها را برداشته‌اند و نوشته‌اند «قلعه رودخان». براي كسي كه نيك مي‌نگرد هيچ روشن نيست كه اين نوشته‌ها، مردم و گردشگران را به كجا راهنمايي مي‌كنند! با اين نشانگرها راه روستاي قله روخون نشان داده مي‌شود يا را دژ؟ اگر راه دژ نشان داده مي‌شود، پس روستاي قلعه رودخان كجاست و اگر راه روستا نشان داده مي‌شود، راه دژ و خود دژ كجاست؟ آيا قلعه رودخان نام روستاست يا نام دژ؟ چنان كه مي‌بينيم هرچند، قلعه رودخان، نام درستي نيست ولي با اين همه، نام روستاست، نه نام دژ! پس اين تخته راهنماها و نشانگرها چرا در راستاي راه دژ افراشته شده و راه دژ را به روندگان و گردشگران نشان مي‌دهد؟ اين، همان گيري است كه طي اين چند سال در سراسر روستاي قله روخون و راه دژ، آشكارا به چشم مي‌آيد و كسي هم در اين انديشه نيست كه اين چه نشاني دادن و چگونه راهنمايي كردني است و اين نشانگرها كجا را نشان مي‌دهند؟ نه انجمن ده، و نه سازمان گردشگری واَبَرمانده های باستانی و فرهنگی (میراث فرهنگی) و نه دانش آموختگان روستا، هيچ يك ننگريسته‌اند که آيا اين كار و اين روشها درست هست يا نه؟
نام دژ
هنوز به درستی دانسته نیست که نام دژ چیست؟ مردم تنها دیده اند بر بالای آن یال و در دل آن جنگل، دژی کهن و استوار برپاست، ولی نمی دانند نام آن چیست ! کارگزاران ودست اندرکاران هم تاکنون تنها به پخش گِردآگاهانه ای بسنده کرده اند که پیشتر، سیمای ایران بارها آن را پخش کرده بود. آن دژي كه در دل جنگل و كوهستان است،‌ یا برای خود نامی دارد یا ندارد. آن را يا به نام سازنده‌اش نامگذاري مي‌كنند يا به روزگاري كه ساخته شده و يا آنكه دانشوران باستان شناس و پژوهشگران فرهنگي بايد نامي سازگار با سازه و سازنده و روزگار ساختش و نيز سازگار با گويش بومي بر آن بگذارند و دژ را با همان نام به مردم بشناسانند. نام آن هر چه باشد قلعه رودخان، يا قلعۀ رودخان و یا قَلَه روخون نيست؛ پس آن نشانگرهایی که در راه روستا به دژ افراشته شده اند، از سویی به جای دژ، نام نادرست روستا را می نمایانند و بسا که گردشگران را بیشتر سردرگم کنند و از سوی دیگر، نه تنها هیچگاه نام درست دژ و روستا را به گردشگران و مردم نمی شناسانند که نام نادرستی را هم نهادینه کرده و می کنند.
اکنون، هم نام روستا نادرست است و هم نام دژ را به نادرست می نویسند. بر پایۀ گویش بومی آن سامان، همۀ سرزمین پیرامون دژ مانند کوهستانها و رودخانه ها و آبادیهای حیدَرَه لات، فوشه، قَلَه روخون، سید آباد و خسروآباد را می توان قَلَه روخون نامید و نیز می توان یک پارچه از آن آبادیها و یا بزرگترین و نزدیکترین آبادی به دژ را قَلَه روخون نامید؛ از این رو، نام درست روستایی که اکنون «قلعه رودخان» نوشته می شود «قَلَه روخون» است، ودر بارۀ نامگذاری دژ نیز باید بررسی و پژوهشی بنیادین انجام بگیرد.

 

 
Home
تازه ها
سرزمین تالش
زبان و ادبیات تالش
تاریخ و باستان شناسی
مردم شناسی
هنر و فرهنگ
کتابخانه تالش
اجتماعی
تالش شمالی
علی عبدلی
نقد و بررسی
گوناگون
آرشیو
پیوند ها
تماس با ما
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
         

Home | تازه ها | سرزمین تالش | زبان و ادبیات تالش | تاریخ و باستان شناسی | مردم شناسی | هنر و فرهنگ | کتابخانه تالش | اجتماعی | تالش شمالی | علی عبدلی | نقد و بررسی | گوناگون | آرشیو | پیوند ها | تماس با ما