استفاده از مطالب اين پايگاه با ذكرمنبع و نام نويسنده/مترجم آزاد است

 

 

Home
تازه هاي تالش
سرزمین تالش
زبان و ادبیات تالش
تاريخ و باستان شناسي
مردم شناسی
هنرو فرهنگ
كتابخانه تالش
اجتماعی
نقد و بر رسی
تالش شمالي
علي عبدلي در يك نگاه
گوناگون
آرشيو
پيوندها
تماس با ما
 

تالش نام قومي در شمال غرب ايران

 علی پورصفر قصابی نژاد

 بین کوههای تالش و دریای خزر زندگی می کنند. خودزِکو (ص 78) به سبب تشابه نام این قوم با نام امیرتالش بن حسن نوادة امیرچوپان مغول (حافظ ابرو، 1317ش ، بخش 1، ص 135)، برای تالشها منشأ ترکی قایل شده است . این گمان نیز وجود داشته است که تالشها ایرانی (نیکیتن ، ص 102) یا از آریاییان اند، بویژه اینکه گویش تالشی از گروه زبانهای ایرانی شمال غربی است و نشانه های بسیاری از اوستایی و فارسی باستان و فارسی میانه در آن دیده می شود (اورانسکی ، ص 330ـ334).
تالشها در گذشته از اقوام کوه نشین گیلان بوده اند و ظاهراً عده ای از آنان به مرور در دشتها مستقر شده اند (بازن ، ج 2، ص 57). دامداری از مشاغل اصلی آنان بوده و هنوز شغل اصلی کوه نشینان تالش است (نیکیتن ، همانجا؛ بازن ، ج 2، ص 5 ؛ بازن و برمبرژه ، ص 58؛ مرکز آمار ایران ، 1368ش . ص 78). بیشتر کشاورزان جلگه نشین تالش قرنهاست که به کِشت برنج اشتغال دارند (بازن ، همانجا؛ حمداللّه مستوفی ، ص 84، 162). بعضی از تالشها شیعة دوازده امامی و بعضی سنّی شافعی اند (بُرادگاهی ، ص 36، 46؛ بازن ، ج 2، ص 199ـ200، 208؛ رابینو، 1366ش ، ص 100، 112، 120، 138؛ اوبن ، ص 146). مذهب شیعه پیش از تشکیل دولت صفوی و احتمالاً پس از تغییر مذهب خاندان شیخ صفی الدین اردبیلی در این سرزمین گسترش یافت . شیخ صفی در میان تالشها طرفداران بسیاری داشت و تالش از مراکز مهم نفوذ خاندان او بود (فضل اللّه بن روزبهان ، ص 263ـ 265؛ قس بازن ، ج 2، ص 199، که می گوید گرایش به مذهب شیعه در طالش شمالی باید در نیمة دوم دورة صفوی شروع شده باشد). این خاندان از 806 املاکی در تالش داشتند که تیمور گورکانی (حک : 771ـ807) آنها را وقف ایشان کرده بود (لمتون ، ص 223، پانویس ). خلفای شیخ حیدر، پدر شاه اسماعیل اول صفوی ، و پیروانشان در تالش در جنگهای او با داغستانیها و چرکسها شرکت داشتند (فضل اللّه بن روزبهان ، ص 274،280). در آغاز قرن دهم بسیاری از صوفیان صفوی در «طالشستان » (تالش ) به سرمی بردند (ابن کربلائی ، ج 2، ص 204).
سرزمین قوم تالش نوار نسبتاً باریکی مرکّب از دو قسمت کوهستانی و جلگه ای است که از شمال به جنوب گسترده می شود. شمال آن به خط فرضی میان قسمت سفلای رود کُر و مصب رود مرزی بالهارود در دشت مغان جمهوری آذربایجان (برادگاهی ، ص 33؛ اوبن ، ص 143)، جنوب آن به مغرب دشت گیلان (دشت فومنات ؛ بازن ، ج 2، ص 73)، مشرق آن به دریای خزر و مغرب آن به استان اردبیل متصل است . معروفترین مناطق تالش نشین عبارت اند از: موغان / مُغان ، اُجارود، اُلوف ، دَشْتوَند، دَریغ ، لَنْکَران ، زُووند، ویلکیج ، آستارا، کَرْگانرود، اَسالِم ، دیناچال ، تالشدولاب ، شانْدِرمَن ، ماسال ، ماسوله و بعضی نواحی کوهستانی فومن و شَفْت (برادگاهی ، ص 31ـ35؛ رابینو، 1366ش ، ص 21، 182، 218، 233؛ همو، 1369ش ، ص 57ـ 58).
دامنة پراکندگی قوم تالش در گذشته بیش از امروز بوده است . مردم کَلِیْبَر * در نیمة اول قرن هشتم ترک و تالش بودند (حمداللّه مستوفی ، ص 84). اراضی ملتقای رودهای کر و ارس و بعضی نواحی قراباغ در قرن دهم متعلق به تالشان بود (باکیخانوف ، ص 95، 103). اطراف خورگام / خرکام در قرن ششم (کاشانی ، ص 192)، مغرب کوهدُم در قرن نهم (مرعشی ، ص 436) و طالشستان لاهیجان در قرنهای دهم و یازدهم (فومنی ، ص 271) تالش نشین بود. در تقسیمات اداری 150 سال گذشته ، بخشهایی از نواحی تالش نشین ، چون ویلکیج و اجارود، ضمیمة اردبیل شد (برادگاهی ، ص 35). امروزه همة مردم آن نواحی ، به غیر از اهالی چند روستا، به ترکی سخن می گویند (اوبن ، ص 144؛ بازن ، ج 2، ص 81 ـ 85).
در بارة طوایف و تقسیمات درونی قوم تالش ، به سبب استحالة آنان در میان مردم یکجانشین ، اطلاعات کمی در دست است (بازن ، ج 2، ص 213ـ214). شناخته شده ترین طوایف تالش از شمال به جنوب عبارت اند از: طایفة بزرگ دِلاغَردِه (برادگاهی ، ص 45) یا دلاغرده لو که در روستاهای مرزی اجارود سکونت دارند، همه ترک زبان اند و خود را از شاهسَوَنان می دانند (صادق ، مجموعة 5، ص 170، 195)؛ طوایف آقاجانی و مشایخ ، ساکن کرگانرود شمالی (بازن ، ج 2، ص 191، 199؛ مرکز آمار ایران ،1370ش ، ص 12، 22)؛ طایفة بزرگ خاشابری و تیره های شیرازی و بوداغ ، ساکن تالشدولاب (میرزاابراهیم ، ص 206؛ رابینو، 1366ش ، ص 120؛ ستوده ، ج 1، ص 84)؛ طوایف آسْتَرایی و آلیانی ، ساکن کوههای ماسوله (رابینو، 1366ش ، ص 218). شماری از خاندانهای بزرگِ احتمالاً ترک تبار نیز در بعضی مناطق تالش به سر می برند، ازجمله خاندان ایشیک آقاسی و داداشلی در پشت حَویق ، نَظرلی و قَره اوشاغی در لَمیر و شریفلی در چوبَر (بازن ، ج 2، ص 191). نام بعضی از روستاهای تالشدولاب ــ همچون چَراج ، وَسْکُه ، رینَج ، خِیل گاوان ، بوداغ محله ، اَرْده (رابینو، 1366ش ، ص 122ـ125) ــ ظاهراً از نام طوایف ساکن در آنها گرفته شده است (عبدلی ، ص 42ـ50).
در دورة قاجاریه شماری از تالشها با اجبار به نقاط دورتری ، همچون اشرف / بهشهر و سخت سر/ رامسر انتقال داده شدند (میرزاابراهیم ، ص 89، 151؛ رابینو، 1365 ش ، ص 37، 51، 106). اهالیِ تات زبانِ روستای گَلین قَیَة هرزنداتِ مرند نیز گمان می کنند که اجدادشان از تالش به هرزندات مهاجرت کرده اند (ذکاء، ص 54ـ55). امروزه بیشتر از نیمی از مردم تالش در ایران و بقیة آنان در جمهوری آذربایجان به سر می برند. این تقسیم پس از پایان جنگهای ایران و روسیه و انعقاد عهدنامه های گلستان و ترکمان چای صورت گرفته است (برادگاهی ، ص 33 ؛ اسنادی از روابط ایران با منطقة قفقاز ، ص 335ـ336؛ آکینر، ص 131).
پیشینة تاریخی قوم تالش بسیار مبهم است . سکونت این قوم در سرزمینهای کادوسیان و کاسپیان (دیاکونوف ، ص 82، 210) سبب گردیده است که بعضی از پژوهشگران ، تالشها را بازماندگان قوم کادوسی بدانند (کسروی ، ص 424ـ425). پلینیوس در قرن اول میلادی و اسقف سِبِئوس ارمنی در قرن ششم میلادی گمان می کردند که گِلانها (گِل / گیل ) و کادوسیها یک قوم اند (مارکوارت ، ص 237). نام کادوسیان /کادوشیان ظاهراً در اواخر عصر ساسانی تغییر کرده (کسروی ، ص 424) و در آثار اولین مورخان و جغرافی نویسان مسلمان به صورت طیلسان درآمده که به نوشتة یاقوت حموی (ذیل «طیلسان »، به نقل از اصمعی ، لغت شناس عرب در قرن دوم ) معرّب کلمة تالشان است . شورش بِستام (گستهم / وستهم ) بر خسروپرویز، و سلطنت چند سالة او در نیمة شمالی ایران (کریستن سن ، ص 467)، از حمایت وسیع اقوام دیلم و بَبْر * و طیلسان برخوردار بود (دینَوَری ، ص 103). شرح دینوری از شورش بستام ، ظاهراً نخستین اشاره به وجود قوم طیلسان در اواخر
عصر ساسانی است . سرزمین طیلسان در قرون اولیة اسلامی از شهرهای پهلویان بود (ابن خرداذبه ، ص 57؛ ابن فقیه ، ص 209). مورخان مسلمان اخبار مختصری از تصرف گیلان و ببر و طیلسان به دست سپاهیان مسلمان آورده اند (از جمله رجوع کنید به بلاذری ، ص 319ـ320؛ ابن خلدون ، ج 2، ص 571). در اواخر قرن ششم و اوایل قرن هفتم واژه های تالشان و طیلسان معمول بود (رجوع کنید به یاقوت حموی ، ذیل «تالشان » و «طیلسان »). واژة طیلسان در نیمة اول قرن هفتم متروک ، و کلمة تالشان به جای آن متداول شد (رجوع کنید به رشیدالدین فضل اللّه ، ج 2، ص 1302). ظاهراً در همین روزگار اسامی طالش و طوالش (حمداللّه مستوفی ، ص 84، 162) مانند کلمة تالش رایج شده است .
تالشها (طوالش ) در 794 از یاری امیرمحمود ــ حاکم خلخال که پس از شکست از امیرخرّم ، حاکم سلطانیه ، به میان تالشها گریخته بود ــ خودداری کردند (زین الدین بن حمداللّه مستوفی ، ص 140). در 824 کلانتران تالش همراه تعدادی از امیران آذربایجان ، در قراباغ به حضور شاهرخ تیموری رسیدند (حافظ ابرو، 1380 ش ، ج 4، ص 750). تالشها در 873 کاروان حامل جسد سلطان ابوسعید تیموری را که از سرزمین آنان می گذشت ، در قزل آقاج غارت کردند (روملو، ج 11، ص 488؛ طهرانی ، ص 493؛ تتوی و دیگران ، ص 184). از آغاز دولت صفوی سرکردگان تالشی به خدمت آنان درآمدند و در دستگاه شاه اسماعیل و شاه طهماسب و شاه عباس به مناصبی چون امارت سپاه و حکومت ایالات و سفارت دست یافتند ( جهانگشای خاقان ، ص 53، 57، 61، 91ـ، 376؛ اسکندرمنشی ، ج 1، ص 141، 267، ج 2، ص 380، ج 3، ص 1086). پس از این تاریخ ، تالشها تا دورة قاجاریه و جنگهای ایران و روسیه نقش چندانی در تاریخ ایران نداشتند، جز چند مورد، همچون همکاری بعضی گروههای تالش با نظر علی خان شاهسون بر ضد هدایت اللّه خان رشتی و قتل او به دست خداوردی خان تالش (غفاری کاشانی ، ص 490).
تشکیل خان نشین لنکران ــ که مقدمات آن از دورة نادرشاه فراهم آمده بود ــ و حکومت میرمصطفی خان لنکرانی بر تمام نواحی تالش ، آغاز دوره ای جدید در حیات قوم تالش است . پیوستن میرمصطفی خان به دولت روسیه و تقسیم تالش میان ایران و روسیه ، در ساختار سیاسی و اداری قوم تالش تغییراتی ایجاد کرد. این تغییرات منجر به تشکیل چند حکومت محلی کوچک در تالش ایران گردید که در منابع تاریخی به «خمسة طوالش » یا «خانات تالش » معروف است .
منابع : شیرین آکینر، اقوام مسلمان اتحاد شوروی ، ترجمة علی خزاعی فر، مشهد 1366ش ؛ ابن خرداذبه ؛ ابن خلدون ؛ ابن فقیه ؛ ابن کربلائی ، روضات الجنان و جنات الجنان ، چاپ جعفر سلطان القرائی ، تهران 1344ـ1349ش ؛ اسکندرمنشی ؛ اسنادی از روابط ایران با منطقة قفقاز ، تهران : دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی ، 1372 ش ؛ اوژن اوبن ، ایران امروز ، 1907ـ1906 : سفرنامه و بررسیهای سفیر فرانسه در ایران ، ترجمه و حواشی و تعلیقات از علی اصغر سعیدی ، تهران 1362ش ؛ یوسیف میخائیلوویچ اورانسکی ، مقدمة فقه اللغة ایرانی ، ترجمة کریم کشاورز، تهران 1358ش ؛ مارسل بازن و کریستیان برومبرژه ، گیلان و آذربایجان شرقی : نقشه ها و اسناد مردم شناسی ، ترجمة مظفر امین فرشچیان ، تهران 1365 ش ؛ عباسقلی آقا باکیخانوف ، گلستان ارم ، چاپ عبدالکریم علیزاده و دیگران ، باکو 1970؛ سعیدعلی بُرادگاهی ، «جواهرنامة لنکران »، در چهار رساله در زمینة تاریخ و جغرافیای تالش ، چاپ علی عبدلی ، رشت 1378 ش ؛ بلاذری ؛ احمدبن نصراللّه تتوی و دیگران ، تاریخ الفی : تاریخ ایران و کشورهای همسایه در سال های 850 ـ984 ه ، چاپ علی آل داود، تهران 1378ش ؛ جهانگشای خاقان : تاریخ شاه اسماعیل ، چاپ اللّه دتّا مضطر، اسلام آباد 1364ش ؛ عبداللّه بن لطف اللّه حافظ ابرو، ذیل جامع التواریخ رشیدی ، بخش 1، چاپ خانبابا بیانی ، تهران 1317ش ، همو، زبدة التواریخ ، چاپ کمال حاج سید جوادی ، تهران 1380 ش ؛ حمداللّه مستوفی ؛ الکساندر خودزکو، سرزمین گیلان ، ترجمة سیروس سهامی ، تهران 1354ش ؛ ایگور میخائیلوویچ دیاکونوف ، تاریخ ماد ، ترجمة کریم کشاورز، تهران 1357ش ؛ احمدبن داود دینوری ، الاخبار الطوال ، چاپ عبدالمنعم عامر، قاهره 1409؛ یحیی ذکاء، گویش ' گلین قیه ` ، یا هرزندی ، در فرهنگ ایران زمین ، ج 5 (1336ش )؛ یاسنت لویی رابینو، فرمانروایان گیلان ، ترجمة محمدتقی پوراحمد جکتاجی و رضا مدنی ، رشت 1369ش ؛ همو، مازندران و استرآباد ، ترجمة غلامعلی وحیدمازندرانی ، تهران 1365ش ؛ همو، ولایات دارالمرز ایران : گیلان ، ترجمة جعفر خمامی زاده ، رشت 1366ش ؛ رشیدالدین فضل اللّه ؛ روملو؛ زین الدین بن حمداللّه مستوفی ، ذیل تاریخ گزیده ، چاپ ایرج افشار، تهران 1372ش ؛ منوچهر ستوده ، از آستارا تا استارباد ، تهران 1349ش ــ ؛ صادق صادق ، خاطرات و اسناد مستشارالدولة صادق ، چاپ ایرج افشار، تهران 1361ـ1374ش ؛ ابوبکر طهرانی ، کتاب دیار بکریه ، چاپ نجاتی لوغال و فاروق سومر، تهران 1356ش ؛ علی عبدلی ، نظری به جامعة عشایری تالش ، تهران 1371ش ؛ ابوالحسن غفاری کاشانی ، گلشن مراد ، چاپ غلامرضا طباطبائی مجد، تهران 1369ش ؛ فضل اللّه بن روزبهان ، تاریخ عالم آرای امینی ، چاپ جان وودز، لندن 1992؛ عبدالفتاح فومنی ، تاریخ گیلان : در وقایع سالهای 923ـ 1038 هجری قمری ، چاپ منوچهر ستوده ، تهران 1349ش ؛ عبداللّه بن علی کاشانی ، زبدة التواریخ : بخش فاطمیان و نزاریان ، ساختة 700، چاپ محمدتقی دانش پژوه ، تهران 1366ش ؛ آرتور امانوئل کریستن سن ، ایران در زمان ساسانیان ، ترجمة غلامرضا رشیدیاسمی ، تهران 1351ش ؛ احمد کسروی ، کاروند کسروی ، چاپ یحیی ذکاء، تهران 1352ش ؛ آن کاترین سواین فورد لمتون ، مالک و زارع در ایران ، ترجمة منوچهر امیری ، تهران 1362ش ؛ یوزف مارکوارت ، ایرانشهر: بر مبنای جغرافیای موسی خورنی ، ترجمة مریم میراحمدی ، تهران 1373ش ؛ ظهیرالدین بن نصیرالدین مرعشی ، تاریخ گیلان و دیلمستان ، چاپ منوچهر ستوده ، تهران 1364ش ؛ مرکز آمار ایران ، سرشماری اجتماعی ـ اقتصادی عشایر کوچنده 1366: جمعیت عشایری دهستانها، کل کشور ، تهران 1368ش ؛ همو، سرشماری اجتماعی ـ اقتصادی عشایر کوچنده 1366: فرهنگ عشایری حوزه های 01 و 02 ، تهران 1370ش ؛ میرزا ابراهیم ، سفرنامة استرآباد و مازندران و گیلان و... ، چاپ مسعود گلزاری ، تهران 1355ش ؛ ب . نیکیتن ، ایرانی که من شناخته ام ، ترجمة علی محمد فره وشی ، تهران 1329ش ؛ یاقوت حموی ؛
Marcel Bazin, Le Tہlech: une rإgion ethnique au nord de l'Iran , Paris 1980. 

( taleshan.com) منبع :دانشنامه جهان اسلام