|
مقالات این بخش
معماری و مسکن
...1
معماری و مسکن ... 2
قوم تالش
صنایع دستی تالش
موزه های گیلان
كردهاي زعفرانلوي تالش 1
کردان زعفرانلوی تالش 2
منوگرافي روستاي حيدرلات
منوگرافي روستاي خاله سرا
جغرافياي فرهنگي و زباني تالش
فراز و فرود شهر كرگانرود
نقش عوامل محيطي بر زندگي مردم تالش
عنبران؛ آمیزه ای از شگفتی های هستی
عنبران سرزمين گياه عنبر
وقتي كه علم ها به جوش مي آيند
دست بافته هاي زنان تالش
بافتني
هاي سنتي كلور
روستا هاي تالشي
زبان اردبیل
روستای
تاریخی مریان
چروَ دي
فرهنگ و توسعه
در روستای سیامزگیي
|
|
فرهنگ، دانش و توسعۀ انساني در سياهمزگي
محمد حسین شمسایی
:
2/ 7/90
gerdooshahr@yahoo.com
سياهمزگي، منطقۀ بزرگ و نامداري در 17 کيلومتري
جنوب غربي شهرستان شفت است که چهار
روستاي علي سرا، توسَه، خُرَّمکَش و مَزگَدا را در برگرفته
است. جغرافياي طبيعي و اقتصادي – انساني آن، جاي کاوش فراوان دارد و بسا که
پيشينۀ تاريخي آن نيز رازهاي فراوان در سينه داشته باشد؛ زيرا اين
خطه، خاستگاه مردان نامآور و بزرگي در بستر دين و دانش و
سياست بوده است؛ ولي با اين همه، شناخته بودن اين منطقه در
سراسر گيلان و بلندای نام آن نزد شمار ديگري از همميهنان،
به ويژه پايتختنشينان، نه از روي کتابها و نوشتارهاي
شناساگر و نه به خاطر آوازۀ دانشوران و اديبان و مديران و حاکمان
برخاسته از اين سرزمين و نه به خاطر حماسههاي آن، بلکه به خاطر «
پنير سياهمزگي» است که محصول ويژۀ دامي و فرآوري شده در
همين منطقه است.
روزگاري
نه چندان دور، همۀ پنير مورد نياز شهرستان شفت و بخشي از پنير فومن و رشت و
طارم زنجان، از سوي دامداران روستاهاي منطقه شفت تأمين ميشد که
بيشتر آنها در ييلاقهاي پيرامون سياهمزگي نشيمن داشتند.
قلمرو دامداران روستاهاي خَرفَه کُل، نصير محله، گَنجار،
شالما، لَپَندون، سيدآباد، قَلَه رُوخُون، علي سرا، توسَه،
و خُرَّمکَش به تناسب مالکيت و حق بهرهبرداري در ييلاقهاي
زير بود:
الف – ییلاقهای پیرامون دایلَه سر : مزاچال،
آوَرَند، سوتَه ، خُورمَه جَئون، سِره،
برَه خوار، مَتَّه خوني، زردَه خوني، لاسَه پِشت، بَرَه سر،
مِندَران، دايلَه سر، گِنبو، گَزنَه دشت، بَرزَهلئاشؤن،
مینجانی، لُؤت، زیيان دشت و چَرَه مَندَن.
ب – ییلاقهای آرنَنگا : شَلَمَه جار، آفیر، تُؤيَه
لُؤم ، پاشتون، پِِشتی سر، سَرَندول، خونی و آفیرَه سر ميشود.
هر يک از محله هاي نام برده، پذيراي شمار فراواني از
دامداران و کوچ نشينان بودند. اين
دامداران رنج کش با درک موقعيت اقتصادي منطقه و با توسعۀ
دامداري در آن مقطع زماني، حاصل کار و توليد خود را چنان به جامعه عرضه
کردند که در قامت حماسهسازان اقتصادي سر برآوردند و محصول خود را
زبانزد هم ميهنان خود کردند.
امروز، هرچند در ييلاقهاي نام برده، کمتر از سی
رَمِه سکونت دارد و پنير توليدي سياهمزگي به نسبت جهل - پنجاه سال
گذشته به يک بيستم کاهش يافته است، ولي نام اين پنير همچنان
بر سر زبانهاست و مزه و طعم آن در جان و شامۀ گیلانیان وهم
میهنانی که پیشتر مزۀ آن را چشیده بودند، بر جاي مانده است
و به سبب نام اين محصول، نام جغرافيايي منطقۀ سياهمزگي نيز
جاودانه شده است. با این حال، این نوشته، درصدد گزارش توسعۀ
اقتصادی و معرفی تولیدات سیاهمزگی نیست، بلکه اشاره ای گذراست به رشد دانش و
توسعۀ انسانی آن.
تاريخ بر جا مانده از آغاز قرن چهاردهم هجري
خورشيدي؛ نشانگر آن است که سياهمزگي خاستگاه مردانی در عرصۀ دين و
دانش و سياست بوده است. از نسل اول قرن چهاردهميها، افراد
زير را ميتوان نام برد:
1- نقدعلي سياهمزگي : شادروان ابراهيم فخرايي در
صفحۀ212 کتاب سردار جنگل – چاپ سازمان
چاپ و انتشارات جاویدان، تهران، 1354 خورشیدی -گوشهاي
از فداکاريهاي او در نهضت جنگل را برشمرده است. اين مبارز نهضت
جنگل، در محلۀ لِلکَه لُون در روستاي علي سرا ميزيست و همان جا
خانه داشت. اين محله از سالهاي 1300 تا
1310 به اين سو متروکه شده و اهالي آن نخست به
ويزَه شَه نقل مکان کردند و پس از نزديک چهار دهه از آنجا کوچيدند
و اينک در محلۀ عظيمآباد در کنار جادۀ اصلي علي سرا به
توسَه ساکن هستند.
عشقعلي
دستپاک از کهنسالان ويزَه شَه – در گذشته به سال 1376 - نقدعلي سياهمزگي
و خانۀ او را ديده است. او در بارۀ خانۀ نقدعلي ميگفت: «پيوسته آن
خانه انباشته از انواع تفنگ بود». نگارنده، منظومهاي در
قالب يکصد دوبيتي به گویش تالشي دربارۀ تاريخ لِلکَهلُون،
ويزَه شَه و خاندانهاي آن سروده است که در ترجمۀ آن به شرح
تفصيل تاريخ و خاندانها و شخصيتهاي آن نيز پرداخته است.
اين منظومه، هماکنون مراحل آمادهسازي خود را طي ميکند.
2 - غلامعلي مجاهد: از اهالي محلۀ خشکَهوِه در
مَزگَداست. اين شخص چندان شناخته شده
نيست، ولی بیشتر سالمندان سیاهمزگی او را ديده اند و خاطراتش
را شنيده اند. زينالعابدين عظيمي درکتاب سيماي سياهمزگي او را
ازمجاهدان نهضت جنگل و ياران ميرزا کوچک خان جنگلی نام
برده و خود نیز او را دیده و خاطراتی از او را نقل کرده است
(سيماي سياهمزگي، ص51، 52).
3- سيد رضي
رفيعي: مردي با تحصيلات سنتي مذهبي که در حوزههاي قديمي رشت و
تهران درس خوانده بود و پس از طي مراحلي از علوم و معارف
ديني، به روستاي خود بازگشت و به تبليغ و ترويج احکام و
معارف اسلامی در منطقه پرداخت. او با داير کردن مکتبخانهاي
کوچک در روستا، فعاليت خود را آغاز کرد و در ادامۀ کار، خانۀ
خود را به مکتبخانه تبديل کرد و به آموزش قرآن و علوم ابتدايي ديني
و عربي براي کودکان و نوجوانان پرداخت. او هيچگاه شيوۀ
رايج روحانيان يعني منبر رفتن و سخنراني را براي انجام
مفاصد خود پي نگرفت و پيوسته همانند فردي عادي در ميان مردم
زندگي ميکرد و با کردارش الگوسازي ميکرد.
سید رضی
برخلاف هم صنفان روحانياش از راه کارگري، کشاورزي و دامداري گذران زندگي
ميکرد و نه تنها رهبري ديني مردم منطقه را برعهده داشت، بلکه در
کنار آن همانند يک قاضي رسمي، دعاوي و اختلافات مردم را حل
و فصل ميکرد و قراردادهاي خريد و فروش اشيا و املاک و
حيوانات را نيز بر ايشان مينوشت. اين
مرد وارسته با چشمپوشي از همۀ موقعيتهاي مالي و اجتماعي، زندگي
زاهدانه در کنار مردم زادبوم خود و ترويج معارف و شعائر اسلامي در
يک منطقۀ محروم و روستايي را برگزيد. به جرئت ميتوان گفت،
دينداري و مذهبي گرايي نسل های کنوني مردم منطقۀ سياهمزگي،
حاصل رنج و کوشش فراوان آقاسيد رضي است. تقريباً همۀ
شخصيتهاي نسل دوم قرن چهاردهم خورشیدی، شاگرد ايشان
بودهاند. آقا سيدرضي در سال 1271 خورشيدي ديده به جهان گشود و در سال 1356
ديده از جهان فرو بست. خدايش بيامرزاد.
از نسل اول قرن چهاردهم
خورشیدی، افرادي چون مرحوم شيخ جواد نعمتي، نياي خاندان نعمتيهاي
علي سرا، سيدزينالعابدين و سيد عظيم عظيمي که پدر و پسر
بودند، اين سه بزرگوار نيز درس خواندههاي حوزههاي سنتي
بودند که نامشان در شمار مدرسان مکتبخانهاي قرآن و مبلغان
معارف اسلامي آمده است.
اما از نسل دوم قرن چهاردهميها
شمار بيشتري را ميتوان نام برد که برخي از آنان مراتب عالي
تحصيلات سنتي را طي کردهاند و برخي ديگر مقاطع بالاي
تحصيلات دانشگاهي را گذراندهاند و هريک داراي شغل و سمت و
جايگاه ويژهاي در کشور شده اند. کساني از اين نسل نیز فقط
به آموزشهاي ابتدايي سنتي و ديني بسنده کردند و بعدها مربي قرآن و
احياناً مداح ( نوحه خوان ) و روضهخوان شدند. مرحوم شيخ محمود
فتاحي پدر بزرگوار ميرزا محمدعلي فتاحي- مداح معروف اهل
بيت در گیلان– ملادولتعلي نوروزپناه، استاد حميد - شاعر
متخلص به گلشن- و کربلایی سید طاهر مصطفوی در اين رديف قرار
ميگيرند. شخصيتهايي همچون حاج سيد روشن واحدي واعظ،
سيدداود مصطفوي – در گذشته به 23 تیر ماه سال 1388 – زينالعابدين عظيمي،
سرتيپ يعقوب يعقوبي، ملاعبدالله قدرتي، سروان احمد ايران پاک، جلال
باقرنژاد و زنده ياد عبدالله دسترنج – در گذشته به سال 1353 از
دستۀ دوم ميباشند که نگارنده توفيق دوستي و همنشيني با
بيشتر آنان را دارد.
اما نسل
سوم قرن چهاردهميهاي سياهمزگي، حکايت ديگري دارند؛ زيرا اين نسل درست
در روزگاري پا به عرصه گذاشتند که افزون بر زمينهسازي گرايش به
دانش و فرهنگ از سوي دو نسل گذشته، دولت مرکزي ايران نيز با
تأسيس مدارس و مراکز گوناگون آموزشي در سطح روستاها و اجراي
طرحها و برنامههاي مختلف، فرهنگسازي و توسعۀ علمي و
فرهنگي را در دستور کار خود قرار داده بود. مردم سياهمزگي
که به دليل فعاليتهاي علمي پيشگامان و پيشينيانشان، ارزش دانش
را به خوبي دريافته بودند، از فرصت به وجود آمده بهره گرفتند و
فرزندانشان را راهي مدارس و مراکز آموزشي روستاها و شهرهاي
دور و نزديک کردند؛ به گونهاي که شايد بتوان ادعا کرد در
دهههاي 1340 تا 1360 خورشیدی، هيچ يک از روستاهاي
شهرستانهای فومن و شفت به اندازۀ سياهمزگي دانشآموز و دانشجو
نداشت. دانشآموختگان اين نسل، اکنون با دارا بودن تحصيلات عالي و
برخورداري از تخصصهاي گوناگون در جاي جاي ايران در مشاغل و مناصب
گوناگون مشغول خدمت ميباشند و شايسته است تحقيقي ميداني
انجام گيرد تا مشاغل و تخصصهاي اين دانش آموختگان
طبقهبندي شود و به عنوان سندي از روند پيشرفت دانش و آموزش
در اين منطقه، برجا گذشته شود
|
|
|