![]() |
|
نگاهي به گذشته تالش شمالي منبع : نگاهي به گذشته تالش ، نوشته فريدون اسد اف ، ترجمه علي عبدلي پس انقلاب بلشويكي اكتبر 1917 كه ولايات و جمهوريهاي تابعامپراطوري روسيه در مسير سيل رويدادها و تحولات قرارگرفت، حزب مساوات به رهبري محمد امين رسولزاده با انتقالدولت در تبعيد خود از گرجستان به باكو، زمام امور اران وشيروان و تالش را به دست گرفت و آن ولاياترا(جمهوريدمكراتيك آذربايجان) ناميد . دولت مساواتيها از همان آغاز استقرار در باكو، با تنشها وتهديدهايي جدي در منطقهي تالش روبرو شد . آن منطقه در طول مدت عمر دوساله ي دولت رسولزاده، ناآرامترينمنطقه ي جنوب قفقاز به شمار مي آمد . فرمان ناپذيري تالشان از باكو ونفرت همراه با ترس آنان از بلشويكها، ولايت تالش را به ميدانمبارزات مردمي از يك سو و كشاكش مساواتيها و عثمانيان وانگلسيهاو نيروهاي تحت امر ژنرال ضد بلشويك دنيكين، ازسوي ديگر تبديل كرده بود. در طول دوره سلطنت قاجارها، كشور ايران متحمل مصائبو ناكاميهاي فراواني شد. اراضي و ايالات متعددي ازچهارگوشه اين كشور تجزيه گرديد كه در آن بين از همهناگوارتر جدايي ايالات قفقاز بود. با مرور زمان تا وقوع تحولاتسياسي در قفقاز و آسياي ميانه، بر اثر فروپاشي شوروي، اينواقعيت آشكار گرديد كه دونيمه شدن تالش خود به اندازهجدايي همه ي ايالات مذكور تلخ و اثر گذار بوده است. هنوزدونيمه ي آن قوم در شمال و جنوب رود آستارا، حسرتپيوستن بهم و آرميدن در آغوش مام ميهن خود ايران را به دلدارند . قوم بزرگ تالش كه هر روز آثارتازهاي از تاريخ و تمدن چندهزار سالهاش به وسيله باستانشناسان كشف ميشود، با وجودسرگذشت تلخي كه در طول دو سده اخير داشته و با وجودمضايق و سياستهاي سركوبگرانه شديدي كه در طول حكومتشوروي تحمل كردهاست، هنوز زبان و ديگر مظاهر هويتايراني خود را حفظ كرده است . در رژيم سوسياليستي خصوصا" بعد از سخنراني استاليندر هشتمين كنگره فوق العاده شوراها در باره پيش نويس قانونجديد اتحاد جماهير شوروي «1936»، عملا" محو هويت تالش دردستور كار حزب كمونيست قرارگرفت و هجوم سازمان يافتهيشديدي عليه آن قوم آغاز گرديد . پيش از سخنراني استالين در تالش شمالي روال عادي زندگيادامه داشت. تالشان كتب درسي، برنامههاي راديويي وفعاليتهاي ادبي و هنري به زبان خود را داشتند. آنها تاسال 1936نشريه s a tol ى (تالش سرخ) را منتشر ميكردند ولي از آنزمان ناگهان همه چيز ديگرگون شد. اگر موج اقداماتيسركوبگرانه با شدت و ضعف هايي در همه ي جمهوريها ومناطق شوروي آغاز شده بود، «تالشان را به جرم سخن گفتن بهزبان تالشي بازداشت ميكردند. آنهادر زادبوم خود حقنداشتند به زبان مادري خويش چيزي بگويند و بنويسند. تماممدارس ملي را مسدود كردند و آموزگاران معترض بازداشت وتبعيد شدند. تمام آثار ادبي تالشي را كه در كتابخانهها وجودداشت، جمع كرده و سوزاندند. نوشتن به زبان تالشي و تبليغ وترويج آن زبان را عمل جنايتكارانه عليه رژيم شوروي خواندند.حتي يك نويسنده تالش را به خاطر ترجمهي كتاب روبينسونكروزوئه به زبان تالشي، دشمن ملت ناميده و اورا به زندانافكندند بر اثر چنان اقداماتي، تالش بودن و به تالشي سخن گفتن بهامري خفيه و زير زميني تبديل شد و لذا در سر شماريهايي كه بهعمل ميآمد، اغلب تالشان يا هويت واقعي خود را انكار ميكردندو يا خود را تالش آذري زبان ميخواندند. از آن زمان درآمارهاي رسمي، شمار تالشان به سرعت سير نزولي گرفت. طبق سرشماري سال 1926 در جمهوري آذربايجان 77323 نفرتالش زندگي ميكردند و برابر آمار رسمي سال 1931، آنتعداد بدون احتساب تالشان لنكران 89398 نفر اعلام شد وليسر انجام در سال 1970 در منابع روسي، وجود تالش در آنكشور كلا" انكار گرديد و آمد «تالشان قوم بدبختي هستند كه اززمانهاي دور تا سال 1937 و جود داشتند ولي حالا ديگر نيستند.آنها ادغام شدهاند . بعدها تا سال 1989 اگر گاهي به دلايلي خاص، در برخي از منابعروسي، خبري از وجود مردمي به نام تالش (نه تالشي زبان) درج ميشد، اطلاعات درستي در باره آن مردم ارايه نميگرديد . آخرين اطلاعات آماري كه در سال 1989 به وسيلهي حكومتشوروي انتشار يافت ،نشان ميداد مجموع نفوس تالشان آنكشور 21914 نفر است و از آن تعداد 21200 نفر در جمهوريآذربايجان زندگي ميكردولي در همانسال، پس از فروپاشيشوروي كه ناگهان انفجار بيداري قومي امپراتوريروسهارافراگرفت، تالشان ازجملهي نخستين اقوام آنامپراتوري بودند كه سر از خاكستر پنجاه سال سركوب وفراموشي به در آورده و دوباره اعلام موجوديت كردند وبهسرعت دست به كار احياء و تبليغ هويت خود شدند. ضمن سرشماري جديدي كه در آن سال انجام گرفت، معلوم شددر شهرستانهاي تالش نشين لنكران 164 هزار نفر، ماساللي144 هزار نفر، آستارا 69 هزار نفر، ياردملي 40 هزار نفر، جليلآباد 133 هزار نفر، بيله سوار 61 هزار نفر و لريك 54 هزار نفرزندگي ميكنند و از مجموع آن تعداد بيش از چهارصد هزار نفرتالشي زبان هستند. لذا با احتساب وجود نزديك به 300 هزار نفرتالش ساكن در ساير نقاط جمهوري آذربايجان، خصوصا" درباكو و سومگايت و آبشرون ومهاجرين، وجود بيشاز700هزارتالشي زبان در كشور مذكور به اثبات رسيد .اكنون با گذشت حدود 15 سال از آن تاريخ و با توجه به افزايش14 درصدي جمعيت جمهوري آذربايجان، شمار تالشان آنكشور 800هزار نفر بر آورد ميشود . چنانكه آمد حوادث تلخ تاريخي و سياستهاي سركوبگرانه واعمال محروميتهانمي توانست منجر به رانده شدن تالشان ازصحنه ي پايداري گردد. فعاليتهاي دمكراتيك و گاه قهرآميز آنقوم در جهت حفظ هويت و برخورداري از حقوق برابر و يامطالبه ي حق خود مختاري از زمان تجزيه ي تالش در نتيجه يجنگهاي روسيه عليه ايران، هرچندگاه مدي تازه يافته . از زمان استقرار دولت جمهوري دمكراتيك آذربايجان (1918)تاسقوط آن دولت به دست بلشويكهادر سال 1920 ميلادي درديار تالش وقايعي رخ داد كه شرح آن در اين كتاب آمده است . در زمان ورود بلشويكها به تالش نيز نا آراميها تا مدتها ادامهداشت ، شخصي به نام كربلايي يوسف از منطقه ماساللي، درراس نيروهاي مسلح مردمي رهبري قيامي را بر عهده ميگيردكه بيش از يكسال ادامه يافت . روسها با تحمل تلفات و خساراتيزياد توانستند آن قيام را مهار و سركوب نمايند. چند سالي پس از آن مجددا" آثار ناآرامي در تالش آشكارميگردد. در 15 مارس 1938 ذالفقاراحمد زاده شاعروروزنامهنگار انقلابي به جرم تحريك مردم و سازماندهي روشنفكرانناراضي تالش، بازداشت و به سيبري تبعيد ميشود در سالهاي آخر جنگ جهاني دوم و پس ازايراد سخنرانياستالين در هشتمين كنگره فوق العاده شوراها (1936) منطقهيتالش در آستانه قيامي تازه قرار ميگيرد ولي نيروهاي امنيتيتحت امر استالين در يورشي غافلگير كننده وارد عملياتپيشگيرانه ميشوند و شمار زيادي از افراد مظنون باخانوادهايشان را به آن سوي درياي كاسپين تبعيد ودر ولاياتجامبون، آريس، چمكنت واقع در جمهوري قزاقستان اسكانميدهند. از 17 نوامبر سال 1988 كه نمايشهاي خياباني مردم جمهوريآذربايجان عليه حكومت شوروي آغاز گرديد، تالشان بارديگروارد صحنههاي مبارزه گرديدند. در اواخر دهه ي 1980 ميلاديدر بين اقليتهاي ايراني زبان آن كشور، روشنفكران تالشنخستين گروهي بودند كه در سطحي نسبتا" گسترده در صدداحياء حقوق دمكراتيك قوم خود برآمدند. يكي از نخستيناقدامات آنها، انتشار نشريات تولش و تالشستان، به مديريتهلال محمد اف ،لنكران به مدير مسئولي شكراصلان اف وتولشي صدو به مدير مسئولي سيف الله اسدالله يف بود. درسال 1991گروهي از روشنفكران تالش توانستند (مركز مدنيتتالش) را درباكو تأسيس نمايند . نوروزعلي محمد اف مديركنوني نشريه صداي تالش ،به سمت نخستين مدير آن مركزانتخاب گرديد و بلافاصله شعب آن در لنكران و ماساللي و لريكداير شد. به موازات فعاليت مركز مدنيت تالش، انجمنهايفرهنگي ديگري نيز به وسيله روشنفكران تالش در لنكرانتأسيس گرديد، ازجملهي آنها ميتوان ازدو تشكل با نفوذِ(جمعيت اوستا)و (انجمن مادا) ياد كرد . برخي از بنيانگذاران و فعالين برجستهي مراكز و انجمنهاي يادشده براي تحقق آرمانهاي خود، بعدا" وارد عرصه سياستشدند و (حزب خلق تالش آذربايجان) را تشكيل دادند. آن حزبمدتي پس از تأسيس به (حزب برابري خلقهاي آذربايجانA.X.B.P) تغيير نام داد . با اوج گرفتن فعاليت حزب A.X.B.P به رهبري هلال محمد اف ،مركز مدنيت تالش دستخوش اختلافات دروني گرديد وانشعابهايي در آن صورت گرفت وسرانجام در سال 1993 آنمركز و شعبه هايش از ادامه ي فعاليت باز ايستادند. در همانسال حزب برابري خلقهاي آذربايجان ضمن اتحاد با طرفدارانسرهنگ علياكرم همت اف اراضي تالش نشين جنوب رودخانهكورا را جمهوري خود مختار تالش مغان خواند . آن جمهورينيز حدود يك ماه پس از اعلام موجوديت، زماني كه ابوالفضلايلچي بيگ رئيس جمهور آذربايجان به زادگاه خود در اردوبادگريخته بود و حيدر علي اف رئيس جمهور بعدي هنوز رياستمجلس كشور مذكور را برعهده داشت، ساقط گرديد .به اينترتيب در نيمهي شمالي تالش، فراز ديگري از مبارزه براي حفظهويت و احياي حقوق قومي با پرداخت بهايي سنگين تجربه شد .
|