بابك
خرم دين قهرمان ملي ايران
علي
عبدلي
اشاره
: مقاله
بابك خرم دين از جمله نوشته هاي
نگارنده ا ست كه پس ازچاپ در ماهنامه
گزارش و سپس انتشار در وبلاگ
aliabdoli.blogfa.com ، مورد استفاده و سوء
استفاده هاي فروان قرارگرفته و در بيشتر موارد نام نويسنده آن حذف شده است
. اكنون كار به جايي رسيده كه نويسنده آن
هر كس مي تواند باشد جز نگارنده .......!!
نارضايتي مردم ايران از حكومت امويان و عمال و واليان بيدادگر آن ، زمينه ساز
شورشهاي بزرگي در سده هاي نخست هجري شد كه پس از روي كار آمدن خلافت نيمه
ايراني عباسيان نيز دست كم در بخشي از ايران ، شامل مازندران ، ري ، آذربايجان
، اران و ارمنستان ، ادامه يافت . بزرگترين آن شورشها كه بيش از بيست سال طول
كشيد ، خيزش سرداري بزرگ و برخاسته از بين توده مردم ، به نام بابك بود . بابك
در سال 200 هجري به نام خرم دينان در ادامه خيزش سهرك مزدكي به پا خاست ( زرين
كوب 2536 / ص 4-193 ) ودر سال 220 هجري حيدربن كاووس مشهور به افشين ، اورا از
راه نيرنگ دستگير كرد و به نزد معتصم ،خليفه وقت عباسي فرستاد . به نقل از طبري
آمده است كه اورا در تاريخ پنجشنبه سوم صفر سال 223 در سامرا به طرز دلخراشي
كشتند .( نفيسي 1348 / ص 141)
تقريبا" در تمام اسناد تاريخي ما، نام بابك باتهمت و افترا
وناسزا آمده است. همه جا كوشيدهاند تا با نسبت دادن تماماعمال زشت و
ناپسند انساني به او وخانوادهاش، چهره وي را نفرتانگيزجلوه دهند. اما
سالهاست كه در نتيجه پژوهشهاي علمي انجام شده،نادرستي آن داوريهاي
غرض آلود آشكار گرديده است تا جايي كه گفتهاند: "بابك را بايد برترين
مبارز اين سرزمين دانست. هيچيك از مردان عملتاريخ ميهن ما در دليري
وبزرگي وهوشياري به پاي او نميرسند. اگررويدادهاي شاهنامه فردوسي از
مرز تاريخ باستان مي گذشت وبه قرن سومهجري مي رسيد، ما در دنباله
حماسه ملي خود از خلال شعر بلند فردوسيرستم ديگري مي ديديم. رستمي
راستين، حماسهاي در تاريخ، نه در جهانتخيل". (رحيمي 1356 /ص10)
جايي ديگر درباره او آمده است :
در ميان كساني كه پرچم دار جنبشهاي ملي ايران بوده اند چند تن هستند كه بايد
آنها را زنده دارنده ايران شمرد و جاي آن دارد كه نامشان در زمره پهلوانان
داستان و تاريخ ايران ودر كنار رستم و اسفنديار و كوروش و داريوش قرار داد . در
بين آن مردان بزرگ بابك خرم دين به دليل مردانگي هاي بسيار و دلاوريهاي شگفت ،
جايگاه ويژه اي دارد و از معاصرانش تنها كسي كه مي تواند تا حدودي با او برابري
كند مازيار است . اما بدبختانه جزئيات زندگي آن مرد بزرگ در پس پرده تعصب كور
مورخان از ما پنهان مانده است .( نفيسي 1348 / ص 7-8 )
در مورد زمان خيزش بابك آراء مختلفي وجود دارد. نظام الملك
درسياحتنامه پس از شرح رويدادهاي سال 162 مي گويد: بعد از اين چون
نهسال گذشت بابك خروج كرد. در جاي ديگر آمده است: بابك در سال 204با
ياران جاويدان بن شهرك ،در ديار بذين خروج كرد. (مسعودي
1378/ج2،ص442)
سرزمين تحت فرمانروايي بابك از سوي جنوب به حدود اردبيل،
ازسوي شمال به دشت مغان و كرانه رود ارس، از مشرق به درياي
كاسپينوناحيه شيروان و از مغرب به مرند و جلفا مي رسيد. (نفيسي 1348/
ص36)برابر نقشه مذكور نيمه شمالي تالش از كورا تا آستارا، كاملا" در داخل
قلمروفرمانروايي بابك قرار مي گيرد. در تمام منابع از قلعه بذ به عنوان
ستادومركز قيام بابك ياد شده است. ناحيه، شهر ويا كوه بذ در خاور دشت
مغان،نزديك ناحيه تالش ودر مجاورت كرانههاي غربي در ياي كاسپين
بودهاست. (نفيسي،ص 42 )در اين جا لازم است توضيح داده شود كه خاور
دشتمغان، مجاور دياي كاسپين نزديك به ناحيه تالش نيست بلكه بخشي
ازخود منطقه قومي تالش است. درعين حال مجاور با آن قسمت از خاكتالش
كه در داخل مرزهاي ايران باقي مانده است. از اين رو مي توان گفتكه
بذ در خاك تالش واقع بوده و چنان كه حمدالله مستوفي نوشته، درمقابل
دژ شندان قرار داشته است. (ص 81 )و آن دژ در تالش شمالي،حومهشهر
آستارا هنوز پابرجاست و زماني مركز حكومت تالش شمالي بوده. بنا بهگفته
ياقوت حموي (ج 1،ص 190) بابك در بذ به دنيا آمده است و بذ درنزديكي
ارشق ( ارشك )، واقع در سرزمين مغان بوده.
ارشق نام كوه ويك منطقه است كه بخشي از آن زووَند ناميده
مي شد وزووند در گذشته ازمحال آستارا محسوب مي گرديد و مردمش نيز
تالشبودند. (ميرزا احمد1380/ص 37) زبان تالش هنوز در نواحي جنوبي
ارشق،حوزه شهرستان نمين رواج دارد .
پس از تجزيه تالش به وسيله روسها، ارشق در تركيب ايران
باقي ماند واكنون جزو اراضي بخش رضي واقع در شمال شرقي اردبيل مي
باشد .
خيزش بابك زماني شكل مي گيرد كه تالش شمالي در قلمرو نفوذ رواديان ازدي قرار
داشت و احمد پسر رواد بر آن منطقه فرمان مي راند .( كسروي 1370 / ص 155) اما در
دوره فرمانروايي بابك ، رواديان نفوذ خود را از دست داده و پس از پايان كار او
بارديگر از محمد رواد به عنوان حاكم تبريز ياد مي شود ( ابن خردادبه 1370 / ص
97 ) در آن زمان حكومت تالش شمالي (مغان) را به شخصي به نام شكله سپرده بودند
.( كسروي ،156)
متاسفانه سالهاست گروهي ايران ستيز به منظور سوء استفاده از نام و اعتبار بابك
، به جعل هويت او پرداخته اند . چنانكه حتي روز و ساعت تولد بابك را تعيين كرده
و به آن مناسبت هرساله در محل دژ كليبر گرد هم مي آيند و جشني برپا مي كنند كه
در اصل يك كارناوال سياسي عليه عليه هويت ايراني و تماميت ارضي ايران است .. در
حاليكه اولاً زمان تولد و دوران كودكي و نوجواني بابك آنچنان در تاريكي قرار
گرفته است كه حتي تعيين سال تولد او غير ممكن است تا چه رسد به ماه و روز و
ساعت آن . دوماً به استناد تمام منابع معتبر موجود ، او در "
بذ "
و يا در "
ارشق "
به دنيا آمده و مركز فرمانروايي اش نيز دژ بذ بوده است و اين دو محل هيچ
ارتباطي با كليبر ندارد . سوماً دژ كليبر با وسعت بسيار محدود و موقعيت نامناسب
جغرافيايي اش نمي توانسته مركز فرمانروايي چنان خيزش بزرگي باشد . آن دژ بيشتر
به يك چكاد نظامي و پناهگاهي امن براي گروهي اندك در شرايط اضطراري شبيه است .
اما جفاي نابخشودني در حق آن بزرگ مرد تاريخ ايران اين است كه گروه مذكور هويت
اورا جعل و به اقوام و طوايف ترك منسوب مي كنند . بابك اعم از اين كه در بذ ،
ارشق و حتي كليبر متولد شده باشد ، آذربايجاني ، ايراني و ايراني زبان بوده است
. چراكه نخستين گروههاي ترك حدود سيصد سال پس از كشته شدن بابك وارد خاك ايران
و ايالت آذربايجان شده اند و با گذشت حدود هزار سال از آن زمان و گسترش روز
افزون زبان تركي در آذربايجان ، هنوز بقاياي زبان كهن آن سرزمين در كليبرو بذ و
ارشق باقي مانده و به تاتي و تالشي موسوم است و مردماني به آن زبان سخن مي
گويند .
بنابر اين در اين گفته كه بابك اهل آذربايجان و نقطه اي از استان اردبيل كنوني
بوده ، هيچ ترديدي وجود ندارد و مردم نژاده و راد آذربايجان نيز بايد به داشتن
چنان قهرماناني برخود ببالند ولي نسبت دادن او به تركان انديشه اي باطل است كه
بيگانگان ايران ستيز مروج و مبلغ آن مي باشند .
|