استفاده از مطالب اين پايگاه با ذكرمنبع و نام نويسنده/مترجم آزاد است

 

Home
تازه هاي تالش
سرزمین تالش
زبان و ادبیات تالش
تاريخ و باستان شناسي
مردم شناسی
هنرو فرهنگ
كتابخانه تالش
اجتماعی
نقد و بر رسی
تالش شمالي
علي عبدلي در يك نگاه
گوناگون
آرشيو
پيوندها
تماس با ما

 

 يخچالهاي قديمي كوههاي تالش

دكتر فرج اله محمودي

    سرزمين تالش بخش مهمي از استان گيلان است كه غرب و شمال آنرا شامل مي شود . هرچند بصورت ظاهر دنباله كوهستاني مجموعه استان محسوب مي شود ،اما از نظر تاريخچه پيدايش وتحول ناهمواري ها از استقلال نسبي برخوردار است و ويژگيهاي مربوط به خود را دارا مي باشد .به علت مجاورت بادرياي خزر همانند ساير نواحي ساحلي يكي از سرسبزترين ، زيباترين وحاصلخيز ترين قلمرو ها ي ساحلي را به وجود آورده است .وجود جلگه ساحلي هرچند كم عرض ومناطق كوهستاني جنگلي ومراتع نسبتاً وسيع در ارتفاعات ؤتالش را در شرايط مناسب كم نظيري نسبت به ساير نواحي ايران قرارداده است .از سمت مشرق ارتباط گسترده اي بادرياي خزر دارد ولي در مغرب از طريق گردنه هاي حيران ، كرگانرود ، اسالم وماسوله با آذربايجان در ارتباط است كه طبيعتاً بادشواريهاي طبيعي همراه است .در مجموع به صورت يك واحد كوهستاني نا متقارن در امتداد شمالي جنوبي شكل گرفته وحاشيه غربي مهم ناهمواري از جمله گسل هاي مهم ومحور چين خوردگيهاي كوهستان تالش از اين جهت تبعيت مي كنند .دامنه جنگلي ومرتعي شرقي كوهستان تالش با شيب نسبتاًزياد ودره هاي عميق ونسبتاً متراكم در جلگه باريك ساحلي مسلط است .در حاليكه دامنه هاي غربي آن به صورت كوهستانهائي كم ارتفاع با شيب ملايم به استان اردبيل ختم مي شود .غالباً مه نسبتاً متراكمي دامنه هاي شرقي اين كوهستان را مي پوشانند .

       بطوريكه قلل برجستگي هاي محلي همچون جزايري در اقيانوس مواج مه ،‌زماني آشكار وگاهي ناپديد مي شوند وبيش ازبيش برزيبايي مناظر طبيعي مي افزايند .با توجه به موقعيت جغرافيايي آن در حاشيه درياي خزر از شرايط اقليمي مساعدي برخوردار مي باشد .

        اين مجموعه كوهستاني تاريخچه زمين شناسي بسيار طولاني ونسبتاً پيچيده اي دارد .قديمي ترين سنگهايي كه در بخش جنوبي كوهستانهاي تالش شناساي شده اند مربوط به پركامبرين مي باشند كه به صورت اپيدوتيت ، آمفي بوليت ،‌گنيس ها و در نواحي شاندرمن واسالم در اسكلت ناهمواريها ظاهر شده وگاهي حتي در مرتفع ترين قلل كوهستان درنواحي ماسوله به صورت ميكاشيب وكوارتزيت به چشم مي خورند .اين سنگها دوبار تحت تاثير دگرگوني قرار گرفته اند .( كلارك وهمكاران 1975) .

    اغلب رسوبهاي دروان اول در اين كوهستان شناسايي شده اند .جنس و ويژگيهاي فيزيكي اين رسوبها نشانه نوسانات مكرر اين قلمرو در طول دوران اول  مي باشد وفعاليتهاي ماگمائي نيز كم وبيش وجود داشته اند .دوران دوم درايجاد ناهمواريهاي تالش نقش تعيين كننده تري داشته است ، رسوبهاي دوره هاي ترياس و ژوراسيك وكرتاسه به صور مختلف درتشكيل ناهمواريها حضور دارند .بطوريكه مي توان گفت كه بخش فراواني ازاسكلت كوهستان از سنگهاي دوره هاي ژوراسيك وكرتاسه تشكيل شده اند .گسل هاي متعدد وچين خوردگيهاي مختلفي در سازندهاي دوره دوم مشاهده مي شوند هرچند گاهي محور تغيير شكل ناهمواريها امتداد شرقي غربي دارند اما روند اصلي عناصر تشكيل دهنده ناهمواري شمال غربي ، جنوب شرقي است .برخلاف ساير نواحي ايران ، بين سازندهاي ژوراسيك وكرتاسه در تالش هم شيبي وجود دارد .

        در دوران سوم براثر دخالت حركات زمين ساختي پايان كرتاسه ، شرايط حوضه هاي رسوبي نسبت به گذشته بكلي تغيير مي كند .كوههاي جنوبي تالش از آب خارج شده ،در حاليكه نيمه شمالي قلمرو تالش در زير درياهاي اوائل دوران سوم باقيمانده ورسوب گذاري در آن ادامه مي يافته است . بهمين دليل درحال حاضر سنگهاي دوران سوم در دامنه هاي شرقي ونيمه شمالي كوههاي تالش اسكلت اصلي ناهمواريها راتشكيل مي دهند .دوران سوم زمان فعاليت ماگماتيسم در ايران بوده است لذا بخش اعظم سنگ ها يدورانسوم ازماسه سنگهاي توفي وتوف ها يبرشي وگدازه هاي آندريتي تشكيل شده اند .تعداد زيادي از قلل كوهستان بكروداغ از اين نوع سنگها به وجود آمده اند .

سرانجام دراثناي آخرين حركات زمين ساخت پليو كواترنر ( پاسادنين ) مجموعه ناهمواري هاي تالش از آب خارج شد وبه صورت سدي عظيم در حد فاصل درياي خزر وآذربايجان ظاهر شده است .

 تحول پيكر شناسي تالش

         پس از عملكرد آخرين وشايد نيرومندترين حركات زمين ساخت پليو كواترنر ، مجموعه كوهستان تالش به عنوان بخشي از ناهمواريهاي ايران در ارتباط باشرايط ناحيه اي به صورت واحد ژئومورفولوژي مشخصي شكل گرفته است .اين واحد كوهستاني متناسب با شرايط حاكم برآن درطول دوران چهارم به تحول خود ادامه داده وبشكل كنوني دست يافته است .در دوران چهارم جديد متعاقب تغييرات منطقه اي ومحدود شدن هرچه بيشتر وسعت درياي خزر ، جلگه ظاهري به تدريج به وجود آمده وسبب گسترش قلمرو تالش شده است .

       هرچند عوامل فرسايش درطول ميليون ها سال چهره اصلي اين كوهستان را به شدت تغيير داده ودستكاريهاي عميقي در آن صورت گرفته است .اما نقش همين عوامل در كواترنر جديد ظاهراً آثار دخالت هاي قديمي ديناميك بيروني را بكلي از بين برده وباتوجه به شواهد موجود در محل ، مهمترين آثار بازمانده از آن عوارض مربوط به اواخر دوران چهارم قديم مي باشد .چون كوههاي تالش از نظر عرض جغرافيايي ( از ماسوله تا آستارا) گسترش زيادي ندارد وموقعآن نسبت به درياي خزر  از مشابهت زيادي برخوردار است ، بنابراين عامل عرض جغرافيايي در تغيير فرايند هاي ديناميك بيروني نقش چنداني نداشته وشرايط اقليمي با تفاوت اندكي از جنوب به شمال يكسان بوده است .

        با وجود اين به دليل اختلاف ارتفاع قابل توجه بين سطح درياي خزر وقلل كوههاي تالش ، نقش طبقات اقليمي درتحول چهره ناهمواريهاي آن بسيار تعيين كننده وكار ساز بوده است .در اثناي عبور از يكي ازمحورهاي شرقي غربي اين كوهستان از درياي خزر  به سمت آذربايجان ، مي توان به سولت آثار تغييراتي را كه براثر اختلاف نقش عناصر اقليمي برچهره ناهمواريهاي آن به جاي مانده ، مشاهده نمود .در ارتباط بااين تفاوت ها سه چهره مشخص مورفولوژي از ساحل به سمت كوهستان قابل شناسائي است كه به ترتيب شامل : جلگه ساحلي قلمرو جنگلي وگستره مراتع درمجاور مرتفعترين قلل كوهستاني مي باشند .

       در ارتباط با امتداد شمالي- جنوبي كوهستانهاي تالش وشرايط اقليمي حاكم برآن ، مرز فوقاني جنگلهاي تقريباً درارتفاع 2000متري قرار دارد .بنابراين به استثناي صخره اي عريان سنگي از ارتفاع 2000متر به بالا تامرتفع ترين قلل ( 3250متر) ،قلمرو گسترش مراتع مي باشند .موضوع اين مقاله تحولات شكل ناهمواريهاي همين قلمرو در طول دوران چهارم به ويژه در اواخر اين دوران است .

      يكي از ويژگيهاي بارز دوران چهارم تناوب دوره هاي  سرد وگرم به ويژه در نيمكره شمالي است .كشور ايران كه جزئي از اين قلمرو مي باشد الزاما ً تحت تاثير چنين شرايطي قرار داشته وناهمواريهاي كنوني تالش انعكاس دخالت فرايندهاي فرسايشي در همچون شرايط تقريباً متضادي بوده است .شواهد محلي در قلمرو مراتع وحتي در بخشي از قلمرو جنگلي نشانگر دخالت فرايندهاي يخچالي ، مجاور يخچال وآبهاي جاري ونفوذي مي باشد .دخالت اين عوامل به صورت  حفره هاي بزرگ وعميق ،دره هاي نسبتاً متراكم وگود وصخره اي عريان وتخريب شده بر چهره ناهمواريها نقش بسته اند .از بين  مجموعه اين عوارض مشخص ترين ، فراوان ترين وگويا ترين اشكال ، آثار بازمانده از يخچالهاي قديمي است كه همه جا درمجاور قلل كوهستانها از گردنه حيران در شمال تا دره ماسوله در جنوب بطور پراكنده به چشم مي خورند .

        مطالعاتي كه در اين زمينه در البرز انجام شده مرز پائين برفهاي دائمي را دردوره هاي سرد در حدود 3400متري ودر دوره هاي گرم در حدود 4500متري مي دانند .اگر چنين شرايطي دركوههاي تالش نيز وجود مي داشت از آنجا كه مرتفع ترين قلل بكر وداغ 3250متر ارتفاع دارد مي بايست هيچ آثاري از دوره يخچالي حتي دردوره هاي سرد در كوههاي تالش وجود نداشت اما دراولين مشاهدات زميني محققين به سادگي اشكال فرسايش يخچالي شامل سيركها ،دره هاي يخچالي ، دره ها وسيركهاي معلق ويخرفتهاي فراواني را مشاهده مي كنند .بهمين دليل مي توان گفت كه مرز پائين برف هاي دائمي درتالش درارتفاع بسيار پائينتري قرار داشته است .اگر ميانگين ارتفاع كف سيركهاي يخچالي موجود را ملاك قرار دهيم . با اطمينان مي توان گفت كه مرز برفهاي دائمي يعني  تشكيل يخچالها در دوره هاي سرد از ارتفاع 2700-2600متري به بالا امكان پذير بوده است ، شواهد محلي بعد از گذشت چندين ده هزار سال از زمان حال وجود اين شرايط را به روشني تاييد مي كند .‌در همين ارتباط مي توان گفت كه مرز پائين فرسايش مجاور يخچالي يعني جائيكه زبانه هاي يخچالي براثر بالا رفتن دماي هوا ذوب مي شده اند درحدود ارتفاع 1000- 900 متر قرار داشته اند .شواهد اين مسئله ، جبهه يخرفت هاي پيشاني در دره هاي كرگانرود وماسوله درچنين ارتفاع مي باشد .دنباله مقاله ...